خاندان  و زندگی امام موسى صدر

خاندان و زندگی امام موسى صدر

Page 3

وضعیت شیعیان قبل از امام موسى صدر

تاریخچه شیعیان لبنان

علماى شیعه جبل عامل – که منطقه ‏اى کوهستانى در جنوب لبنان است و شهرهاى نبطیه، مرجعیون، بنت جبیل و روستاهاى حومه را شامل مى ‏شود – مدعى ‏اند که جامعه شیعى لبنان از تمامى جوامع دیگر مسلمان – به جز حجاز – کهن ‏‌تر است. آنان تأسیس جامعه شیعه جبل عامل را به ابوذر نسبت مى‏ دهند. آنچه مسلم است این است که قرن سوم هجرى (۹میلادى) مناطق عراق، ایران، شام و شمال آفریقا و مصر، شاهد جریانى از تشیع بوده است. دورانى که دول توانمند شیعى مذهب آل بویه در ایران و عراق، فاطمی‌ها در مصر و شمال آفریقا و حمدانى‏‌ها در موصل و حلب حکومت مى ‏کردند.

از قرن سوم هجرى جوامع شیعه در منطقه بین رود علوى در شمال و ناحیه جلیله در جنوب، معروف به جبل عامل، سکونت داشته‏‌اند. شیعیان دیگرى نیز در بخش شمالى دره بقاع و همچنین در طرابلس و کسروان واقع در لبنان شمالى سکونت اختیار کردند. اما به دنبال فتح سوریه به دست صلاح‏ الدین ایوبى و فرمانروایى نخستین حکام ایوبى و بعد از ایشان سلطه ممالیک، شیعیان از منطقه شمالى لبنان بیرون رانده شدند و از این ایام به بعد، در‌‌ همان مناطقى که امروزه نیز همچنان در آن ساکن‏‌اند، تمرکز و اسکان یافته ‏اند. به هر حال شیعیان به عنوان یک اقلیت مذهبى در مناطق امن و مناطق اطراف که از دسترس حکمرانان مرکزى به دور بوده سکنى گزیدند. دور افتادگى جغرافیایى این ناحیه و حمایت هاى خانواده ‏هاى برجسته شیعى نه تنها سبب تداوم و استمرار یک فرهنگ شیعى در این ناحیه که هنوز پا برجاست، گردید بلکه باعث جلب و جذب شیعیان امامیه از سایر بخش هاى سوریه به این ناحیه نیز شد.

گرچه درباره علما و مدارس شیعى جبل عامل پیش از قرن دوازدهم م / ششم هـ ق چندان اطلاعات متمرکزى در دست نیست، اما بعد‌ها سنت نیرومند تحصیل معارف شیعى را با چهره ‏اى روشن در این ناحیه مى‏ بینیم. این سنت تحصیل معارف شیعى به رغم همه گرفتارى ‏‌ها همچنان در شهر‌ها و روستاهاى این ناحیه ادامه یافت. آنچه بیش از هر چیز دیگر شایان توجه است، همانا موقعیت و نقش مؤثر علماى جبل عامل در میان سایر علماى شیعه است. به گونه‏ اى که جبل العامل بزرگ‌ترین پایگاه و مرکز عقیدتى شیعه در جنوب لبنان شد و در طول تاریخ علما و متفکرین و نویسندگان بزرگى را به اسلام و جهانیان هدیه کرده است و معروف است که در جنوب در هر دهى عالم یا مؤلّفى دیده مى‏ شد و به قرارى که در بعضى از تواریخ آمده در یک ده هشتاد مجتهد زندگى مى‏ کردند. (۱۰)

شهید اول و ثانى نمونه‏ اى از هزاران است و با آنکه این دو از برجسته ‏‌ترین فقهاى نه تاریخ شیعه بلکه مسلمانانند آماج حقد، کینه و تعصب جاهلى قرار گرفته، به جرم شیعه بودن به فجیع ‏‌ترین اشکال ممکن به شهادت رسیدند و شیخ حر عاملى از جمله علماى آن دیار است که جایگاه ویژه خود را داراست.

به طور کلى فعالیت و حیات علمى در جبل عامل به سه دوره تقسیم مى‏ شود: دوره اول آن از تأسیس مدرسه جزین توسط شهید اول آغاز مى‏شود و تا سال ۱۷۸۰ادامه دارد. در این سال جنگهایى که توسط جزار پاشا به وجود آمد باعث شد که آشوب و بلوا منطقه را فرا گرفته، مدارس و مباحث تعطیل گردد. این وضع همچنان ادامه داشت تا آنکه بعد از جزار پاشا، سلیمان پاشا به حکومت رسید و از آنجا که شخصى دوراندیش بود، در سال ۱۸۰۵با زعماى انقلابیون شیعه منطقه جبل عامل و با حضور نماینده باب عالى (دربار امپراطورى عثمانى)، راغب افندى، معاهده صلحى را امضا کرد. دوره دوم حیات علمى جبل عامل از سال ۱۸۰۵آغاز مى‏شود و تا پایان قرن سیزدهم هجرى یعنى ۱۸۸۱م ادامه دارد. دوره سوم یا به عبارت دیگر دوره جدید نهضت علمى شیعه از ۱۸۸۲م شروع مى‏شود. در این دوره اولین مدرسه به سبک جدید در نبطیه تأسیس مى‏گردد. در سال ۱۸۹۲سید حسن یوسف الحسینى بعد از مراجعت از عراق مدرسه «حمیدیه» را بنا نهاد. مدرسه‏ اى که ثمره آن ده‌ها شاعر ادیب، نویسنده و خطیب بود. 
شیعیان در واقع از صحنه سیاسى به دور بودند، خصوصا در قرن ۱۹میلادى که لبنان یک تحول سیاسى، اجتماعى و فکرى را پشت سر گذاشت. در این زمان بود که فاصله و شکاف میان شیعیان و همسایگانشان زیاد‌تر شد. در این قرن مارونی‌ها با فرانسه، دروزى‏‌ها با بریتانیا، ارتدوکس یونانى با روسیه و سنی‌ها با خلافت عثمانى روابط نیکو داشتند. تنها شیعیان بودند که از حمایت بیگانگان بهره ‏اى نداشتند و از هر گونه حمایت خارجى محروم بودند. فقط گاهگاهى از جانب حکام قاجاریه علاقه ‏اى نسبت به وضع آن‌ها نشان داده مى ‏شد که آن‌ها هم به شدت ضعیف بوده و نفوذ چندانى نداشتند.

در خود نواحى شیعه نشین نوعى دگرگونى محدود اقتصادى – اجتماعى طى نیمه دوم قرن نوزدهم میلادى پدید آمد. اصلاحات ارضى که توسط حکومت عثمانى در سال ۱۸۵۸آغاز شد، به رشد روزافزون گروه کوچکى به نام «اشراف» و یا به قول لبنانى‏‌ها «الزعماء» کمک کرد.

این گروه توانستند مالکیت اراضى وسیعى را به دست آورند. در اواخر قرن نوزدهم طبقه زعما گسترش یافت. بدین صورت که سه یا چهار خاندان در صیدا، صور و نواحى دیگر با به دست آوردن مالکیت بر اراضى یا تبدیل شدن به کشاورزان مقتدر مالیات‌پرداز، خود را وارد این طبقه کردند که مى‏ توان ظهور آنان را ناشى از سیاست اراضى دولت عثمانى دانست.

تمرکز ثروت در دست زعما داراى آثار سیاسى نیز شد زیرا اعضاى آن‌ها، نمایندگان مناطق شیعى در شوراهاى ادارى عثمانى محسوب مى‏ شدند؛ لیکن بزودى در اثر رقابتهاى داخلى نفوذ خانواده ‏هاى زعما کاهش بسیار یافت. پیدایش زعما در عین حال محدود به منطقه شیعه ‏نشین جنوب بود و ساختار جامعه شیعه در بقاع همچنان به صورت عشیره‏ اى باقى ماند.

به موازات زعما، خاندانهاى تحصیلکرده علما وجود داشتند. اینان که از طبقات مختلف جامعه بودند به واسطه تحصیلاتشان از وجهه اجتماعى قابل ملاحظه‏ اى برخوردار بودند. در رأس این طبقه دو یا سه مجتهد وجود داشت و در سلسله مراتب بعدى علما و شیوخ با تحصیلات علمى متفاوت قرار داشتند.

طبقه سوم، طبقه روستاییان و دهقانان بودند که به نحو وسیعى تابع زعما بودند و اگر چه در اواخر قرن نوزدهم که به تازگى وارد طبقه زعما شده بودند، بانى تجدید حیات ادبى و بیدارى سیاسى روزافزون گردیدند. با این حال اکثریت شیعیان به لحاظ جغرافیایى در انزوا بودند و به لحاظ سیاسى ضعیف و از نظر اقتصادى تابع حکومت خاندان هاى فئودال متخاصم باقى ماندند. شیعیان با این وضعیت با تحولات قرن بیستم رو به ‏رو شدند. (۱۱)

این وضعیت منجر به محرومیت مضاعف شیعیان گردید. و یکى دیگر از مشکلات اساسى شیعیان – علاوه بر فئودال ‏‌ها که تا دهه ۱۹۶۰میلادى بر جامعه شیعه لبنان مسلط بود – قانون طایفه‏ اى بود. این دو معضل همانند دو لبه قیچى عمل مى ‏کرد و منشأ تمام نا‌بسامانى ‏هاى سیاسى، اقتصادى و اجتماعى آنان گردیده بود. امام موسى صدر با تأسیس مجلس اعلاى شیعیان در صدد تضعیف و نابودى نهاد هاى فوق برآمد و بدین وسیله به استیفاى حقوق شیعیان پرداخت.

فئودالیسم و نقش آن در زندگى شیعیان

در نیمه دوم قرن نوزدهم میلادى اصلاحات ارضى توسط حکومت عثمانى انجام و منجر به پیدایش خُرده مالکانى در مناطق شیعه نشین شد. حکومت عثمانى در جنگهاى بین ‏المللى اول احتیاج به سرباز داشت و از آنجایى که سربازان از رفتن به جبهه اروپا امتناع مى ‏کردند، دولت عثمانى فرمانى صادر کرد تا شیعیان را به اجبار به سربازى ببرند،‌‌ همان زمان معروف بود که هر کس به بالکان برود، دیگر بر نخواهد گشت. بعد از مدتى که حقایق بر شیعیان معلوم گردید آن‌ها به عثمانى‏‌ها فشار آوردند که چرا شیعیان بایستى به جنگ بروند و دیگران معاف شوند. حکومت عثمانى نیز موافقت کرد که هر جوانى که نمى ‏خواهد به جنگ برود ۷۵دینار غرامت بپردازد.

شیعیان و عمدتا‌‌ همان خرده مالکان – که در پى اصلاحات ارضى، مختصر زمینى به دست آورده بودند براى آنکه بتوانند در واقع این خونب‌ها را بپردازند، مجبور مى‏ شدند زمین هاى خود را بفروشند و در قبال کسانى که زمین نداشتند و بى بضاعت بودند افراد سرمایه ‏دارى بودند که با پرداخت ۷۵دینار به دولت افراد بى بضاعت را به بیگارى مى‏ گرفتند و در صورتى که خودش نمى ‏توانست بدهى را بپردازد فرزندانش به بیگارى ملاّکین در مى ‏آمدند. 
یکى از همین افراد ملاّک به نام احمد الاسعد در جواب مردم، زمانى که از وى تقاضاى تأسیس مدرسه ‏اى کردند، گفت: وقتى کامل (پسرش که بعد‌ها رئیس پارلمان لبنان شد) درس مى‏ خواند همه شما را کفایت مى ‏کند! (۱۲)

شهید چمران در این خصوص مى ‏گوید: 
«… [در لبنان] تهمت، دروغ، دزدى، نوکرى بیگانه، پول گرفتن از اجانب همه زرنگى و سیاست بازى به شمار مى‏ آید. سیاستمدارى موفق به حساب مى ‏آید که از خارج بیشتر پول بگیرد و نظر اجنبى را بیشتر جلب کند روزنامه ‏‌ها و مجلات لبنانى نیز از این خط مستثنى نیستند.»

بله براستى مجلات و روزنامه‏ هاى لبنان از این خط مشى مستثنى نبودند و ساواک نیز از این وسیله در راستاى تخریب وجهه امام موسى صدر و مقابله با او حداکثر استفاده را مى ‏برد و نقش عمده‏ اى در ایجاد موانع داخلى و خارجى و پخش شایعات منفى و… ایفاء مى‏ نمود:

درباره: تهیه مقاله درباره موسى صدر و چاپ آن در مجله الاخاء
«رونوشت تلگراف واصله از آقاى قدر سفیر شاهنشاه آریامهر در بیروت درباره انتشار نقاط ضعف سید موسى صدر و پى نوشت تیمسار ریاست ساواک وسیله اداره کل دوم به این اداره کل ارسال گردید. که در اجراى اوامر صادره با همکارى اداره کل دوم شرحى تهیه و در صفحه مقابل تقدیم تا در صورت تصویب پس از ترجمه آن به عربى در مجله الاخاء چاپ و تعداد لازم از مجله مذکور و یا متن تهیه شده به لبنان و دیگر کشورهاى عربى که امکان پخش آن هست فرستاده شود. ضمنا قبلا در اجراى اوامر متن دیگرى به عربى تهیه «که قبلا ملاحظه و تصویب فرموده‏‌اند» به تعداد لازم به نمایندگی هاى مربوطه در حوزه خلیج فارس و کشور هاى عربى دیگر به منظور پست کردن به آدرس افراد مورد نظر تهیه و ارسال گردیده است.» اداره کل سوم [امضاى ثابتى]

شهید چمران در گوشه ‏اى دیگر از خاطرات خود و در خصوص وضعیت لبنان و شیعیان آن مى‏ گوید: 
«در لبنان ۷۲ گروه وجود دارد که شرح آن‌ها خواهد آمد. از آنجا که لبنان کشور آزادى است و همه کشورهاى عربى دیگر مى‏ توانند در آنجا به آزادى فعالیت کنند، حزب داشته باشند، سازمان داشته باشند، اسلحه بیاورند، روزنامه داشته باشند. بنابراین لبنان محل برخورد و درگیرى قدرتهاى بین‏ المللى است. به عنوان نمونه عراق و سوریه با هم دشمن هستند سوریه و لیبى با هم هستند، سوریه و عربستان سعودى با هم دشمن هستند هر یک از این کشور‌ها براى خود حزبى و سازمانى در لبنان دارند و به آن‌ها پول و اسلحه مى ‏دهند. این احزاب و سازمان ‏‌ها در داخل لبنان به جان هم مى‏ افتند… همین احزاب چپ بر اساس کشته‏ هاى ماهانه خود از دولت متبوع خویش پول مى‏ گیرند؛ یعنى حزب بعث عراق. اگر در یک ماه دویست کشته داد، از دولت عراق ۲۰میلیون لیره مى ‏گیرد. اگر سیصد کشته داد پول زیاد‌تر مى ‏شود. این احزاب خدان‌شناس – که رهبرانش همچنان که گفتیم شیعه نیستند دین ندارند.»

نظام طایفه‏ اى

در لبنان حدود پانزده طایفه مختلف زندگى مى ‏کنند که طبق قانون طایفى که در سال ۱۹۳۲تحت نفوذ فرانسه نوشته شده است، به فعالیتهاى سیاسى و اجتماعى مى ‏پردازند. در لبنان سه طایفه بزرگ هستند: طایفه مسیحیان، طایفه سنى‏‌ها و طایفه شیعیان. هرگاه بخواهند امتیازاتى را در لبنان تقسیم کنند بایستى بر اساس نسبتى معین باشد. این نسبت ۵ براى مسیحیان، ۳ براى سنى ‏‌ها و ۲براى شیعیان است.

عده شیعیان لبنان ۰۰۰/۰۰۲/۱عده سنى ‏‌ها ۰۰۰/۷۵۰عده مارونى ‏‌ها که بزرگ‌ترین طایفه مسیحیان است ۰۰۰/۹۰۰نفر است و مارونى ‏‌ها قدرت سیاسى، نظامى و اقتصادى لبنان را در دست دارند. رئیس جمهور، وزیر دفاع و جنگ و رئیس بانک مرکزى بایستى مارونى باشد. و به عنوان مثال اگر ۱۰نماینده براى مجلس بخواهند بایستى ۵ نفر مسیحى، ۳ نفر سنى و ۲ نفر شیعه باشند و همین طور سهمیه دانشگاه و… که هرگز‌‌ همان سهم مقدر قانونى – هم به شیعیان – به واسطه آنکه پایگاه و مرکزى منسجم و رهبرى قوى نداشته‏‌اند – داده نشده است. (۱۳)

مجموعه عوامل فوق باعث گردید که شیعیان لبنان به پست ‏‌ترین مشاغل اجتماعى رو آورده و از ابتدایى‏‌ترین امکانات محروم باشند و در مقابل، مسیحیان مارونى قدرت سیاسى، نظامى و اقتصادى لبنان را در دست گیرند. فقر و بیکارى و اشتغال به کارهاى پست روحیه ‏اى براى شیعیان نگذاشته و به تدریج زمینه ساز بلایى به مراتب بد‌تر شده و آن‌ها را به طور کلى دچار یأس، خود باختگى و سرخوردگى روحى کرده بود به گونه‏ اى که شیعیان از اظهار و انتساب خود به شیعه احساس ننگ، حقارت و خجلت مى ‏کردند در تمام جنوب لبنان غیر از یک نیمه مخروب مدرسه‏ اى نداشته و به طور کلى از امکانات اولیه رفاهى همچون آب، برق، مخابرات، درمانگاه، جاده خبرى نبود و زراعت در حد بسیار نا‌چیزى بود. (۱۴)

شهید چمران در ترسیم وضعیت آن روز شیعیان مى ‏گوید: 
«… شاید بدانید که بیروت عشرتکده خاورمیانه و شیخ نشینهاى عرب بود بیروت سوئیس خاورمیانه به شمار مى ‏رفت. ۸۵%از فاحشه‏ هاى بیروت را، دختران شیعه جنوب لبنان تشکیل مى‏ دادند، دخترانى که از روى فقر و فلاکت به بیروت مى‏ آمدند تا کلفتى کنند…» (۱۵)

وضعیت شیعیان پس از امام موسى صدر

امام صدر به محض ورود به لبنان دست به اقدامات گسترده ‏اى زد و اگر چه عمق فاجعه بسیار گسترده بود ولى آن همه او را نه تن‌ها، از تلاش وا نداشت بلکه به عزم و همت او افزود.

وى از طرفى به مقابله با فئودال‌ها و وضعیت نابسامان اجتماعى شیعیان که در واقع آفت داخلى جامعه شیعه بود پرداخت و از طرفى با دشمنان بیرونى و قوانین ناعادلانه سیاسى لبنان و نظام طایفه‏ اى به مقابله پرداخت تا یک بار و براى همیشه لبنان را از بحران خارج نماید ذیلا به پاره ‏اى از اقدامات و فعالیت هاى اجتماعى، سیاسى، فرهنگى امام صدر اشاره مى ‏گردد:

تأسیس جامعه زنان

در لبنان و به ویژه در شهر‌ها، جامعه را با زنان و زنان را با جامعه کارى نبوده و نیست حتى زنان در مجالس دینى و اعیاد و سوگوارى ‏‌ها نیز شرکت نمى ‏کردند. آنان به تمام معنى فقط به کارهاى درون خانه مى‏ پرداختند و به خوبى واقفیم که این عدم احساس مسئولیت چه بر سر جامعه اسلامى و خصوصا جامعه زنان مسلمان خواهد آورد. 
آقاى صدر به محض ورود به لبنان وجود این نقیصه را دریافت و بى درنگ به اصلاح آن همت گماشت وى در نخستین سال ورودش به لبنان اعلام داشت که زن‌ها نیز مى ‏توانند در ایام ماه مبارک رمضان به مسجد بیایند و جداگانه براى خویش مراسم نماز جماعت برپا دارند.

خانم‌ها با شور و اشتیاق زاید الوصفى در مراسم مذهبى شرکت جستند و در کنار مراسم فوق برنامه سخنرانى و وعظ نیز براى آنان ترتیب یافت و همین مسئله نقطه عطفى در مشارکت زنان مسلمان شد و از قبل آن مؤسسات فراوانى توسط بانوان تأسیس گردید که به چند نمونه از آن‌ها اشاره مى‏شود:

۱- مدرسه پرستاران و کمک پرستاران. 
۲- کلاس مبارزه با بیسوادى. 
۳- کودکستان. 
۴- مدرسه نمونه براى دختران. 
۵- مدرسه تربیت خانه دارى و آموزش (خیاطى، کمکهاى اولیه، دفاع غیر نظامى) برنامه ‏هاى آموزشى، دینى و فرهنگى.

موسسه اخیر به نام خانه دختران (بیت الفتات) مشهور بود در همه این مؤسسات مسئله حجاب و آداب و معارف اسلامى شدیدا مورد توجه قرار گرفته و خود نمونه‏ اى از یک اجتماع زنده، پرتحرک و نمونه دینى مى ‏باشد. (۱۶)