Page 9
ساواک نیز بر این مطلب واقف بود ولى توان مقابله با آن را نداشت و همیشه این اقدامات امام صدر همچون خارى در چشم و استخوانى در گلوى آنان بود و او مظلوم وار در قبال کارهاى نکرده مورد سؤال و اتهام قرار مى گرفت و آماج تیرهاى زهرآگین تهمت بود:
موضوع: جلال الدین فارسى و نفرى
«۱- مقامات سازمان امنیت لبنان اخیرا دو نفر ایرانى را به اسامى جلال الدین فارسى، ساکن محله شیاح و حفظاله [صفتاله] نفرى ساکن بیروت بازداشت و از منزل آنها نقشهها و بیانیه و جزوه هایى علیه رژیم شاه ایران و نقشه هایى متضمن پاسگاههاى پلیس و مراکز حساس در پایتخت ایران به دست آوردند.
۲- بازداشت شدگان اعتراف کردند که در عراق بوده اند دولت عراق آنها را از لحاظ مالى کمک و نیز نقشه هایى به آنها داده که بتوانند از آن طریق خود را به ایران برسانند. این دو نفر همچنین نیت خود را دایر بر قصد ترور بعضى از شخصیتهاى ایرانى اعتراف نمودند.
۳- آنچه موجب حیرت است دخالت امام موسى صدر رهبر شیعیان لبنان به نفع این دو نفر و وساطت نزد مقامات لبنانى براى آزادى آنها مى باشد. لذا بنا به خواهش صدر بازجویى از آنها پایان یافت و مسئله سرهم بندى گردید و قرار شد به هر جا که خود بخواهند تبعید گردند و آنها لندن را انتخاب و به آنجا اعزام شدند.»
«شیخ نفرى از عوامل خرابکار شیعه و طرفدار خمینى با کمک مالى سید موسى صدر منزلى اجاره نموده و آن را مقر فعالیتهاى ضدایرانى خود قرار داده است. نامبرده اعلامیه هایى که توسط خمینى تهیه و نسخه اى از آن از عراق به بیروت آورده مى شود در این منزل تکثیر و توزیع مى کند به طورى که اطلاع دارند شیخ نفرى که جزو افراد تفنگدار سید موسى صدر (گروه ایمان) است در حادثه انفجار اردوگاه چریکهاى شیعه سید موسى صدر که منجر به قتل نود نفر چریک شیعه شد به شدت مجروح و مدتى در بیمارستان بسترى بود. سید موسى صدر پس از کشته شدن این عده و آشکار شدن راز اردوگاه تعلیمات خرابکارى شیعه در یک مصاحبه مطبوعاتى تأکید کرد که چریکهاى ایرانى براى خرابکارى در ایران تربیت نمى کند البته تاکنون سید موسى صدر دست به چنین خیانتى نزده ولى با فرصت طلبى که در این شخص وجود دارد معلوم نیست در آینده چنین کارى را انجام ندهد»
استاد ابو یحیى عضو بخش تشکیلات و مسئول امور نظامى و حرکت امل در زمان امام صدر و رهبر
فعلى مقاومت مومنه مى گوید:
«… امام تمام نیازها و ما یحتاج مبارزاتى آنان (مبارزین ایرانى) را تأمین مى کرد. براى آنها فضایى امن جهت فعالیت و تحرک فراهم نمود. براى بسیارى از آنها اجازه اقامت، خروج و سفر گرفت. یعنى هر آنچه که براى ادامه مبارزه بدان نیاز داشتند برایشان فراهم مى کرد». (۵۱)
ساواک نیز بعضا به این نوع حمایتها پى مى برد.
درباره: ارسال نامه به آدرس محمد هاشمى
اخیرا دو نامه که رونوشت آن پیوست است توسط برادر شیخ حسن عطایى طلبه متوارى از تهران میدان شوش کوى گمرک مدرسه صادقیه به عنوان محمد هاشمى رسیده که به پدرش بدهد.
یکى از نامه ها مربوط به شیخ حسن عطایى است که با نام مستعار محسن داورى از لبنان نامه هاى خود را براى برادرانش مى فرستد و بعد برادرانش نامه را در جوف پاکتى گذاشته و به آدرس محمد هاشمى ارسال مى دارند چون آن اداره کل طى نامه شماره ۰۳۱۱۹۷/۳۲۱ مورخه ۴/۹/۴۳ از این ساواک اطلاعات مکتسبه بعدى در مورد نشانى دقیق شیخ حسن عطایى استعلام نموده بود علیهذا آدرس این شخص به این شرح (لبنان صور بواسطلى سماحته العلامه حجة الاسلام و المسلمین السید موسى صدر) اعلام مى گردد.
رئیس سازمان اطلاعات و امنیت استان اصفهان. تقوى
«مستخرجه از نامه شخصى به نام مصطفى مقیم بیروت به صادق قطبزاده مقیم پاریس ۲۶/۶/۵۰
هفته پیش عده زیادى از مقلدین مبارزان انقلابى ما در داخل توسط سازمان امنیت دستگیر شدند اسلحه و مواد منفجره نیز داشتهاند. این خبر آنقدر کشنده و ناراحت کننده بود که پس از تصمیم دوستان من شخصا به بیروت آمدم و حدود سه یا چهار ساعت سعى کردم با شما یا بنى صدر یا صادق طباطبایى تماس بگیرم. هیچکدام نشد. بالاخره با دکتر تقى زاده تماس گرفتیم. او نبود. ولى احمد آنجا بود. این عده از گروه ما و مذهبى هستند
اگر چیزى براى من رسیده مى توانى با پست به آدرس آقاى موسى صدر با خودم بفرستى»
او در راستاى این هدف مقدس از همه چیز خود مایه گذاشت و لحظه اى هم در آن درنگ نکرد و سینه خود را بزرگوارانه آماج همه حملات قرار داد تا بلکه بتواند از ریخته شدن خون بى گناهان به ظاهر گناهکار جلوگیرى نماید و در همین رابطه على رغم میل باطنى خود و بنا بر اصرار بزرگان براى آزادى زندانیان سیاسى حتى با شاه دیدار نمود.
حجة الاسلام هاشمى رفسنجانى در این باره مى گویند:
«… آقاى صدر به ایران آمدند و رفقاى ما در بیرون زندان از ایشان خواستند تا با شاه ملاقات کند و مشکل من را حل نماید. حالا اینکه ایشان نتیجه گرفت یا نه، من دقیقا یادم نیست در اسناد مربوط به من ممکن است اشاره اى به این مسئله شده باشد. آن زمان در آن نقطه حاد، ما انقلابیون داخل ایران بودیم و بدمان نمى آمد که ایشان ملاقاتى کند. به هر حال من این را مى دانم که ما از ایشان خواسته بودیم، یعنى دوستان من در بیرون زندان از ایشان خواسته بودند تا قضیه را مطرح کند. (۵۲)
و در اسناد مى خوانیم
موضوع: شیخ على اکبر هاشمى رفسنجانى
«در تاریخ ۱۹/۹/۵۰ همسر نامبرده بالا به همسر سیدرضا صدر امام جماعت سید امام حسین واقع در میدان شهناز گفت شنیدهام آقا موسى صدر از لبنان آمده و قرار است با شاه هم ملاقات بکند مى خواستم به ایشان یادآورى بکنید که در مورد آزادى آقا شیخ اگر هم اقدامى بکند چون او جرمى مرتکب نشد فقط یک ورقه ماشین شده بدون امضاء است که به عنوان خمینى نوشته شده آنها مى گویند کار شیخ اکبر است و او هم مى گوید کار من نیست. همسر سید رضا گفت اولا موضوع ملاقات آقا موسى با شاه صحت ندارد ثانیا خواهرزاده او را هم گرفته اند تا حالا خیلى فعالیت شده آزاد نکردهاند… من جریان را به ایشان خواهم گفت»
موضوع: سید موسى صدر
در تاریخ ۲۴/۹/۵۰ شیخ على اصغر مروارید به على حجتى کرمانى گفت من مى خواستم آقا موسى را ببینم و راجع به کار رفیقمان مفصلا با او صحبت بکنم، حجتى اظهار داشت آقا موسى چند ساعت دیگر عازم قم هستند و درباره کار رفیق ما آقاى مطهرى هم چندى پیش آمده بود به قم و با هم رفتیم پیش آیت اللَّه شریعتمدارى و نجفى مرعشى و به آقاى شریعتمدارى گفتیم که بهتر است شما با آقاى میلانى و آقاى خوانسارى توافق بکنید و درباره وضع کلى زندانیان آقا موسى را در جریان بگذارید تا ایشان صحبت بکنند شریعتمدارى گفت من اول باید آقا موسى را به بینم و اطلاع حاصل کنم که آیا ایشان آمادگى دارند یا خیر، اگر آمادگى داشتند من حرفى ندارم حجتى افزود من دیشب مفصلا با آقا موسى صحبت کردم او گفت من از هر نظر آمادگى دارم و مى خواهیم که تا اینجا هستم یک کارى انجام بشود اما شرایط هنوز جور نشده و منتظر جور شدن شرایط هستم حجتى به مروارید اطمینان داد که از نظر اوضاع و احوال، آقا موسى را در جریان خواهد گذاشت، مروارید گفت ممکن است من هم در قم به خدمت ایشان برسم و بى پرده تمام مطالب را به او بگویم.
نظریه شنبه: شنبه نظرى ندارد
توضیح یکشنبه: شخصى را که مروارید به عنوان رفیقش معرفى کرده همان شیخ على اکبر هاشمى رفسنجانى مى باشد که فعلا در زندان به سر مى برد».
یکشنبه: تصور مى رود سید موسى را روحانیون مقیم ایران وادار کرده باشند که با استفاده از موقعیت کنونى خود به حضور ملوکانه شرفیاب بشود و خواسته آنان را که از جمله رهایى گروه به اصطلاح نهضت آزادى از مجازات مى باشد به شرف عرض شاهنشاه آریامهر برساند».
دکتر طباطبایى در این خصوص مى گوید:
«یکى از ایراداتى که به آقاى صدر مى گرفتند آن بود که ایشان در بعضى مواقع با دولت ایران مماشات مى کند! در همین رابطه مسئله ملاقات با شاه را هم مطرح کردند در حالى که این ملاقات اصلا به درخواست خود انقلابیون صورت گرفت! آقاى صدر از اول هم گفته بودند، من مى دانم که این ملاقات فایده اى ندارد! ایشان جزییات این ملاقات را بعدا براى من تعریف کردند. در این ملاقات امیر اسداللَّه علم هم حضور داشت. ایشان بلافاصله بعد از ملاقات به علم گفته بودند. این آقا اگر چه قولى داده است، اما به قولش عمل نخواهد کرد! بعد هم وقتى عمل نکرد و خبر اعدام برخى از زندانیان منتشر گردید. از اسداللَّه علم گلایه کرده و گفته بود، من مى دانستم که او به حرفهاى خود عمل نخواهد کرد». (۵۳)
آیت اللَّه موسوى اردبیلى در این خصوص مى گوید:
«… اما ملاقاتى که ایشان با شاه داشت، آن ملاقات به واسطه کارى بود که دیگران از ایشان خواسته بودند. دیگران از ایشان خواسته بودند که چنین ملاقاتى صورت گیرد. از ایشان خواسته بودند که برود و مطالبى را از شاه بخواهد. ایشان هم رفته بود و مطالب را مطرح کرده بود. شاه هم مطالب ایشان را رد نکرده بود. البته موافقت صریح نکرده بود اما رد هم نکرده بود. متأسفانه بعد از این قضیه به طور غیر منصفانه اى ایشان را در ایران کوبیدند. خیلى در غیابشان از ایشان بد گویى کردند. در حالى که ایشان شخصیت کاملا شناخته شده اى بود. فکرش، طبیعتش، سیرتش همه معلوم بود ایشان بزرگ شده قم بود و با افکار قم بزرگ شده بود.» (۵۴)
دکتر طباطبایى در این خصوص مى گوید:
«… آقاى صدر داستان این ملاقات را براى من و برخى از دوستان تعریف کرده بودند. ایشان مى گفتند که در سفر ایران، برخى از بزرگان، از جمله آقاى مهندس بازرگان و شهید مفتح و شهید مطهرى و همچنین برخى از خانواده هاى زندانیان از جمله خانواده ناصر صادق و حنیفنژاد و بدیع زادگان و رضایى، آمدند و از من خواستند تا با شاه ملاقات کنم. اینها به آقاى صدر گفته بودند که شاه الان مى خواهد وجهه اى کسب کند. از طرفى شما را به عنوان یک وزنه و قدرتى قبول دارد. اگر مایل هستید که اینها را اعدام نکنند، با شاه ملاقات کنید و با هر روشى و تاکتیکى که صلاح مى دانید بگویید که لااقل به آنها حبس ابد دهند تا بلکه بعدا قضیه به شکلى حل گردد. دایى جان به آقاى مهندس بازرگان گفته بودند که من این مرد را مى شناسم و حتى به حرفهاى خودش هم پاى بند نیست! و در عین حال گفته بودند که در صورت اصرار دوستان، من ابایى ندارم از اینکه ملاقات کنم. و اگر شما یک در هزار هم احتمال موفقیت مى دهید، من مى روم. استدلال آقاى بازرگان و دیگران این بود که علماى ایران با شاه رو در رو هستند. اما شما به عنوان وزنه اى که در خارج از ایران هستید، محظورات علماى ایران را ندارید. ممکن است شاه روى وزنه شما در خارج حساب کند. ایشان هم گفتند، من حرفى ندارم و مى روم. اگر چه مى دانم که این ملاقات مؤثر نیست. با این وجود آقایان اصرار داشتند که این ملاقات صورت بگیرد! مثلا تعبیر شهید مطهرى این بود که اگر احتمال هم ضعیف باشد، محتمل قوى است! و لذا خوب است این ملاقات صورت پذیرد…» (۵۵)
امام موسى صدر با داشتن ارتباطات گسترده و نزدیک با محافل و مجامع گوناگون به اطلاعات ذى قیمتى دسترسى پیدا مى کرد و آن اطلاعات را در اختیار امام خمینى و برخى از رهبران انقلابى داخل ایران از جمله شهید بهشتى قرار مى داد. و به واسطه ارتباط نزدیک به مقامات سورى بسیارى از برادران و دانشجویان مبارز ایرانى که در کشورهاى اروپایى و آمریکا اقامت داشتند آزادانه به سوریه رفت و آمد داشتند بدون آنکه ویزاى سوریه در گذرنامه آنان ثبت شود… اینها به اردوگاههاى نظامى سوریه که تحت نظر دکتر رفعت اسد قرار داشت وارد مى شدند و دکتر مصطفى چمران هر روز به سوریه مى آمد تا به آنها سر زند… (۵۶)
حجة الاسلام سید ابوذر عاملى در جاى دیگر مى گوید:
«… بسیارى از این برادران مستقیما و بدون واسطه حمایت مى شدند مثلا برخى افراد بودند که توسط شاه تبعید شده بودند. برخى دیگر بچه هایى بودند که پدرشان توسط ساواک ترور شده بود و بدون سرپرست بودند. امام موسى صدر در لبنان اینها را تحت حمایت خود قرار داده بود…» (۵۷)
«… بسیارى از بزرگان انقلاب به لبنان آمدند… تازه بعد از انقلاب بود که آنها را شناختیم مثلا آقاى بهشتى به لبنان آمده، آقاى سید احمد خمینى مکررا به لبنان آمد…» (۵۸)
چقدر بى انصافاند کسانى که مى خواهند بر این حقایق همچو آفتاب ابرهاى تیره بد گمانى و سوءظن بکشند و تاریخ انقلاب و امام را از وجود چنین عنصر ذى وجودى محروم نمایند.
و سرانجام امام موسى صدر در هنگامه انقلاب اسلامى ایران و در سختترین شرایط که پیش از هر وقت وجودش مى توانست مثمرثمر باشد و انقلاب و امام را یارى رساند. خفاشان نگون بخت ما را از فیض وجودش محروم ساختند.
امام موسى صدر در شرایطى که مى رفت شیعه را به جایگاه حقیقى و واقعى اش در صحنه لبنان برساند و دائما طرحها و نقشه هاى خائنانه خیانت پیشگان و معادلات آنان همچون توطئه توطئه گران و اشغال جنوب لبنان توسط اسرائیل را بر هم مى زد، در طى سفرى به لیبى ناپدید شد ولى حرکتى که امام صدر آغاز کرد همچنان توسط دیگر شیعیان مبارز ادامه یافت و جامعه شیعه را دچار تحول نمود. و حال مشاهده مى کنیم که پس از گذشت بیش از بیست سال نظرات آن بزرگوار به اثبات رسیده است.
جرقه اى که توسط امام موسى صدر زده شد، باعث رشد و آگاهى جامعه شیعه و برگشت اعتماد به نفس و قوّت قلب آنان شد. اکنون دست پروردگان و شاگردان او با در پیش گرفتن سیاست هاى حکیمانه و مدبّرانه، نقش موثر و معنا دارى در صحنه لبنان ایفا مى کنند. به طورى که واقعیت حضور فعّال و قوى آنها را در صحنه، هیچ کدام از گروهها و طوایف دیگر لبنانى نمى توانند نادیده بگیرند. براى نمونه مقاومت اسلامى حزب اللَّه لبنان، یک گروه متنفذ و فعال در صحنه لبنان است که یک حزب شیعى است و علیرغم خلع سلاح تمام شبه نظامیان در لبنان، این حزب هنوز در جنوب لبنان حضور مسلحانه قدرتمندى دارد و هر از چندگاه، عملیات هاى قهرمانانه و شهادت طلبانه اى را علیه مواضع صهیونیستها و مزدورانشان به اجرا مى گذارد. همچنین حضور این حزب در مجلس لبنان مؤثر بوده و فراکسیون حزب اللَّه در مجلس لبنان یکى از فراکسیونهاى فعال و منسجم مجلس است. حضور حزب اللَّه در دولت لبنان نیز بارها مطرح شده است (۵۹) که این همه از برکات آن وجود ذى قیمت بود که کماکان در صحنه گیتى پرتوافشانى مى کند که «انّ آثارنا تدلّ علینا»
