به تماشا سوگند…
در دلِ هر امّتی کز حق، مزه است
روی و آوازِ پیمبر معجزه است
“مثنویِ شریف”
گاه برای شناختِ دیگری نباید هیچ نوشتهای از او را خواند. گاهی باید فقط به چشمهایش خیره شد. چشمهایی که خبر از سرّ نهان میدهد. خدا، گوهر وجودیِ هر شخص را در چشمهای او چکانده. هر آن چه را که باید از او بدانند.
آدمی دیده است، باقی گوشت و پوست
آنچه چشمش دیده است آن چیز اوست
“مثنویِ شریف”
امام موسی صدر را نباید با نوشتههایش شناخت ابتدا. باید خیره ماند به چشمهایش. آن دو آینه که خبراز آبیِ دریایِ بیکران میدهند. آدمی با خیره ماندن به آن دو اقیانوسِ آرام؛ عاشق میشود. عاشق که شدی رواداری و بینش و معرفت نیز میبالد در وجود.
امام موسی، آموزگارِ عشق است.
پیش از هر چیز
بیش از هر چیز
همین!
این غزل پیشکش به آن اندیشه ربوده شده.
حضورِ غایب
به نام حضرتِ باران؛ امام موسی صدر
حریمِ حرمتِ انسان؛ امام موسی صدر
گذشته است نسیمِ حضورت از دریا
وزیده سمتِ بیابان؛ امام موسی صدر
بریز قطرهای از رازهای مکشوفت
درونِ کاسهیِ ایمان؛ امام موسی صدر
درختی از لحظاتِ شهود رویاندی
میانِ فصلِ زمستان؛ امام موسی صدر
تو خانقاهِ روادارییی که نیز در آن
سماع کرده خراسان؛ امام موسی صدر
پس از تو هر چه سفر بود، طعمِ ماتم داشت
پس از توایم هراسان؛ امام موسی صدر
بدونِ عطرِ وجودِ حضورِ روشنِ تو
رسیدهایم به پایان؛ امام موسی صدر
روتیتر: فراخوان دلنوشته در سیوهشتمین سالگرد ربودن امام موسی صدر
