همهٔ بي‏‌عدالتي‌‏ها و ظلم‌‏ها را می‌دید اما از راه خود منصرف نمی‌شد

همهٔ بي‏‌عدالتي‌‏ها و ظلم‌‏ها را می‌دید اما از راه خود منصرف نمی‌شد

بسم اللّه‏

صادق عزيزم! قربانت گردم! سلام گرم و آتشين مرا بپذير! دلم خيلي برايت تنگ شده و اين چند روزه همواره به ‏ياد تو بوده‌‏ايم. … اينجا هستند و آخرين لحظات سپری مي‏‌شود گرچه فرصتي نداشتم آنها را به مقدار كافي ببينم. فقط يكبار آنها را به نبعه و تل‏ الزعتر بردم تا نمونه‌‏های وحشيگيری عصر علم و تمدن را ببينند و برای دوستان خود به ارمغان بياورند.

راستي كه [وضع] تل الزعتر و نبعه گريه‌‏آور است، در تل‏ الزعتر مقاومت مي‏‌بينيم و مبارزه و سرسختي و شكست شرافتمندانه، در نبعه حزن و غم مظلوميت، سرقت و تخريب از روی كينه و چقدر وحشي‌گيری … دو نمونه كه بيننده را مي‏‌لرزاند و آدمي را به گريه مي‌‏اندازد … يك شب هم آنها به صور آمدند و مقداری مدرسه را تماشا كردند و بعضي اسلايدها را ديدند و خلاصه جای شما خيلي خالي بود.

به هر حال اميدوارم كه در امتحانات خود موفق شوی و برای اكمال راه تكاملي خود بيشتر آماده شوی و بعد به لبنان بيايي و كمي‏ همديگر را ببينيم.

لابد مي‏‌داني كه مسيحيان متطرف [افراطي] دست راستي برای مبارزه با آقای صدر خيلي تلاش مي‏‌كنند، حركت محرومين را حركت مغبونين مي‏‌نامند. در ده‏‌های جنوبي كه فتح كردند به دنبال أمل مي‏‌گشتند كه بكشند زيرا فقط أمل در جنوب به آنها ضربه زده است. راستي كه فقط أمل و امام صدر توانسته‌‏اند مسير جنوب را عوض كنند. جنوب مي‌‏رفت كه به پشتيباني اسرائيل زير سيطره مسيحيان درآيد و بعد از سقوط طيبه، ده‏‌های جنوب يكي بعد از ديگری به‏ دست كتائب مي‏‌افتاد، ولي ايستادگي جوانان أمل و شهادت پنج نفر از آنها، طايفه شيعه را تكان داد و بعد از انتقاد امام از حافظ اسد، سوريه رسما موقف [موضع] گرفت و ضد كتائب نيرو فرستاد، و مسيحيان و اسرائيليان شكسته شدند و با تلفات زياد عقب نشستند.

و مسيحيان سبب شكست خود را در موقف تاريخي امام صدر ديدند و شروع به حمله و دشمني با او نمودند كه يكي از تظاهرات آن ايجاد يك سازمان جديد شيعي برای پر كردن خلأ رهبري شيعه است. محسن سليم به پشتيباني بشير جميل وارد معركه شده‌‏اند و راديو و تلويزيون و دستگاه‏‌های چپ و راست نيز آنها را بزرگ مي‏‌كنند، رئيس ‏جمهور لبنان آنها را مي‏‌پذيرد تا به نمايندگي شيعه درباره جنوب با رئيس مذاكره كنند و حتي شيخ حسن خالد مفتي سني‏‌ها نيز آنها را مي‌‏پذيرد تا به نام شيعه سخن بگويند و راستي كه اينها هنوز كافي نيست كه گمراه شده و منافق‏‌ها و دشمن‏‌های صدر چشم باز كنند و حقايق روشن را ببينند.

اينها خفقان گرفته‌‏اند و الان هجوم بر صدر از اين ناحيه است كه چرا او با فلسطيني‏‌ها همكاري مي‌‏كند؟ چرا دم از مقاومت فتح مي‌‏زند؟ و گروه گروه از لبنانيان به اين علت به او حمله مي‏‌كنند و يا به دشمنان او مي‏‌پيوندند و از طرف ديگر، احزاب چپ و جناح چپ مقاومت همچنان به صدر فحش مي‏‌دهند، تهمت مي‏زنند دروغ‌‏پراكني مي‏‌كنند، و خجالت نمي‌‏كشند كه بعضي از آنها حتي اتهام مي‌‏زنند كه شهداي أمل در صف كتائب بوده‌‏اند و به‌‏دست مقاومت [فلسطين] كشته شده‌‏اند. و عجيب اينكه مقاومت هم حرفي نمي‌‏زند، جوابي نمي‏‌دهد و نمي‏‌خواهد با چپ درگيري به عمل آورد و چقدر بزرگي مي‏‌خواهد! چقدر بخشش! چقدر بلندنظری از طرف صدر كه همه اين بي‏‌عدالتي‌‏ها و اين ظلم‌‏ها و اين جنايت‌‏ها را ببيند و باز هم در خط اساسي خود بماند و دم از مقاومت بزند و براي دفاع از مقاومت با كتائب بجنگد و شهيد بدهد و دشمني مسيحيان را به خود بخرد و همه عالم را، از چپ و راست ضد خود برانگيزد و به فكر سياستمداری نيفتد.

مصالح خود را، نام خود را، منافع طايفه خود را سلامت و حيات خود را و همه چيز خود را به‏‌خاطر هدف فدا كند و يك ذره از راه خود منحرف نشود و تحت تأثير دوست و دشمن قرار نگيرد. عكس‌‏العمل انجام ندهد، با ديدی خدايي به دنيا و آنچه مي‏‌گذرد نگاه كند و از سلسله ارزش‌‏های خدايي قدمي فراتر ننهد … راستي كه ظرفيت و شخصيت مي‏‌خواهد، فداكاری و بلندنظری مي‏خواهد، عشق و عرفان مي‏‌خواهد، احتياج به چيزهايي دارد كه در چنته دنياداران و دنياخواهان نيست …! خدا نگاهبانش باد …!

از حال من بخواهي بد نيستم، هنوز زنده‌‏ام و اين خود معجزه است كسي كه همه روزه به دريای مرگ فرو مي‏‌رود، كسي كه زير رگبار گلوله‌‏ها زندگي مي‏‌كند، كسي كه دشمنان به قتلش كمين كرده و همه‏‌جا دام افكنده‌‏اند… و باز هم اين آدم زنده باشد راستي كه معجزه‌‏ای است و گاهي احساس كرده‌‏ام كه من به سوی مرگ مي‌‏تازم و مرگ از من مي‏‌گريزد.

در كشمكش زندگي فرصت ندارم فكر كنم چه مي‏‌گذرد و اين خود نعمت بزرگي است و راستي كه نمي‏‌دانم خدای را چگونه شكر كنم كه وقتي و فرصتي برای فكر كردن برای من نگذاشته است، زيرا دردها و غم‌‏ها غيرقابل تحمل بود … اما در كوران زندگي و كشمكش‌‏های حيات، گويي كه خواب و خيال است، گويي كه چرخ فلك به سرعت مي‌‏چرخد و در ميان طوفان‌‏ها و رعد و برق‏‌ها و شلوغي و پلوغي، آدمي مات و مبهوت شده است و نمي‌‏داند چه مي‏‌گذرد؟ و چه مي‌‏شود؟ و به كجا مي‏‌رود؟ و سرنوشت چه تيري به كمان كشيده است؟ فقط مي‏‌بينم كه تاريخ‌‏ها و سرگذشت‌‏ها و فراز و نشيب‏‌ها مي‏‌آيند و مي‏‌روند و ما همه را در خواب و خيال مي‏بينيم … نمي‌‏دانم … شايد وقتي از اين خواب و خيال برخيزيم كه قدم به صحنه مرگ بگذاريم و تازه حقايق را بفهميم.

سلام مرا به همه دوستان برسان
دوست‏دار تو مصطفي