عزم سفر

او بیعت نخواهد کرد

سومین روز محرم بود که عمر سعد با چهارهزار سوار وارد کربلا شد و حر تحت فرمان او قرار گرفت.

عمر، فرزند سعدبن أبی‌وقاص، فاتح ایران است. خواست نزد حسین کس فرستد تا بپرسد: چرا بدین‌جا آمده‌ای و اکنون چه می‌خواهی. به چند کس امر کرد، اطاعت نشد. چون همگی برای حسین نامه نوشته بودند و دعوت کرده بودند.

سرانجام، یک نفر پیدا شد که پیام فرمانده سپاه کوفه را به حسین برساند، که پاسخ حسین به آن پیام چنین بود:

«مردم شهر شما، برای من نامه نوشتند و از من دعوت کردند که به کوفه بیایم. کنون اگر از دعوت پشیمانند، باز می‌گردم.»

این پاسخ را عمر برای پسر زیاد بنوشت.

امیر کوفه نامه عمر را خواند و گفت: اکنون که در چنگال ما اسیر شده، امید نجات دارد، ولی نجات محال است.

سپس، در پاسخ عمر چنین نوشت: نامه‌ات رسید و آنچه نوشته بودی خواندم. از حسین بخواه تا خودش و یارانش بیعت کنند. اگر پذیرفتند، دربارة آن‌ها تصمیم خواهم گرفت. والسلام.

عمر از پیشنهاد بیعت خودداری کرد. چون می‌دانست حسین بیعت نخواهد کرد.

منبع: کتاب «پیشوای شهیدان»

مؤلف: آیت الله سید رضا صدر