به غبار آستانش…نفسی چو درد بنشین!

عبای مشکی، لباده ای خاکستری، عمّامه ای تمیز پیچیده…کفش هایی مشکی…همیشه واکس زده!

همیشه خوش لباس بود… و هست! عبا و عمّامه همیشه بر آن قامت بلند برازنده بود… و هست!

اما عجیب بود!!! با همۀ اصراری که در خوش لباس بودن داشت، هیچ وسواسی در تمیز نگاه داشتن و

آلوده نشدن عبایش نبود!

و نیست!