تشکیل حرکت «امل»

تشکیل حرکت «امل»

در تظاهرات ۱۹۷۰ و سپس تظاهرات بعلبک و صور، شیعیان از روی احساسات و عواطف خودشان به میدان مبارزه آمدند و قسم یاد کردند که تا آخرین قطرۀ خون خودشان برای احقاق حقوق شیعیان مبارزه کنند. این مرحله اول مبارزات بود؛ یعنی مرحله رشد سیاسی و تحریک عواطف و احساسات شیعیان. امام موسی و دوستانش احساس کردند که تنها با عواطف و احساسات و تظاهرات نمی‌‏توان کاری از پیش برد. در مقابل، سازمان‏های دست راستی قوی و سازمان‏های دست چپی قوی وجود داشت. بنابراین با تظاهرات ساده و خیابانی و با ابراز احساسات و عواطف نمی‌‏شد به جایی رسید. باید سازماندهی انجام می‌‏شد. 
 
بنابراین در سال ۱۹۷۳ سازماندهی «حرکت محرومین» به رهبری امام موسی‏صدر شروع شد و من مسئول تنظیم تشکیلات این سازمان بودم. سازمانی که به سرعت شیعیان را دور خودش جمع کرد، سازمانی که ایدئولوژیش اسلام بود، اما اسلام حقیقی، اسلام انقلابی. اسلامی که سربازانش به قدرت اسلحه شهادت مسلح می‌‏شدند. 

 
چنین سازمانی با چنین ایدئولوژی مورد بغض و کینه چپی‏‌ها و راستی‏‌ها و حتی روحانیون مرتجع لبنان قرار گرفت، ولی این سازمان به سرعت پیش می‌‏رفت. همانطور که گفتم عده زیادی از جوانان بدبخت و فلک‏زده شیعه به علت خلئی که وجود داشت به احزاب کمونیست، چپ و سازمان‏های متطرّف چپ فلسطینی پناه می‌‏بردند. ولی پس از تأسیس «حرکت محرومین» عده زیادی از این جوانان به اصل و مبداء خودشان بازگشتند و به قول معروف، فرش را، گلیم را، از زیر پای احزاب کشیدند و در هر دهی که یک یا دو نفر از حزب کمونیست وجود داشت، اقلاً صد تا دویست نفر از اعضای مؤمن حرکت محرومین فعالیت می‌‏کردند. 
 
پس از این مرحله دوم سازماندهی در بین شیعیان، مرحله سوم آغاز شد و آن سازماندهی نظامی بود. لبنان با ایران فرق دارد، لبنان سرزمینی است عشایری و همه مسلح. دست راستی‏‌ها –همانطور که گفتم- با چهل هزار جنگنده و اسلحه کافی سیطره خودشان را بر دیگران حفظ می‌‏کردند. مقابله با یک سازمان نظامی باید با قدرت نظامی تؤام باشد. بنابراین قسمت سوم سازماندهی «حرکت محرومین» تأسیس سازمان نظامی «امل» بود. «امل» از سه کلمه «افوج، مقاومت، لبنانیه» که «الف» از افواج و «م» از مقاومت و «ل» از لبنانی گرفته شده، یعنی «آرزو»، آرزو برای تحقق رسالت اسلامی و حکومت مهدی (عج). 
 
این سازمان از سال ۱۹۷۴ شروع به تعلیم جوانان شیعه کرد و این تعلیم در منطقه بعلبک، در کوهستان‏های نزدیک به سوریه انجام می‌‏گرفت. تعلیماتی که در آن مقاومت فلسطینی با ما همکاری داشت و شخص یاسر عرفات بار‌ها به این مرکز سفر کرد و هنگام فارغ‏التحصیل شدن دوستان و برادران ما سخنرانی کرد. چند نفر از مربیان فلسطینی در روزهای اول یا سال اول در پایگاه‏ امل به تعلیم و تربیت نظامی دوستان ما مشغول بودند. البته در حال حاضر جوانان «امل» تعلیماتشان خیلی قوی‏‌تر از گذشته است و این پایگاه‏‌ها را خودشان اداره می‌‏کنند. صد‌ها نفر از بهترین جوانان ایرانی ما نیز، در پایگاه‏های امل در لبنان تربیت نظامی دیدند، سه سال پیش {۱۳۵۶} در مخالفت شدیدی «منصور قدر» سفیر جاسوس ایران در لبنان علیه امام موسی‏صدر ابراز داشت و به دولت لبنان شکایت کرد که در پایگاه «امل» در بعلبک ۱۸۰ یا ۲۰۰ نفر از جوانان ایرانی تعلیم می‌‏بیند و به مقدار زیادی از حملات و دشمنی‏های دولت لبنان و مسیحیان برضد امام موسی‏صدر، مربوط به این قضیه بود. 
 
بدین ترتیب آموزش نظامی «امل» شروع شد، اولین گروه هفتادنفری از استادان و شاگردان مؤسسه {مدرسه صنعتی جبل‏عامل} را در دهی به نام «یمونه» در بعلبک به مدت یک هفته تعلیم نظامی دادیم و نتیجه بسیار رضایت‏بخش بود. آنگاه پس از توافق فتح، مرکز بزرگ تدریب {آموزش نظامی} «امل» در «عین‏البنیه» حوالی بعلبک زیر نظر مدربین {مربیان} فتح، برای جوانان «امل» افتتاح شد که نتیجه آن رضایت‏بخش بود، تا اینکه انفجار مین باعث شهادت ۲۶ نفر از جوانان ما و بیش از هفتاد مجروح گردید. آن مرکز تدریب بسته شد و مرکزی دیگر در «جَنتا» باز گردید، که اول زیر نظر فتح اداره می‌‏شد، ولی بعد اداره آن را خود جوانان «امل» به دست گرفتند. انفجار اردوگاه بعلبک، سروصدای زیادی به پا کرد و سازمان را – که مخفی بود- علنی کرد [۱] و همه از اطراف به دشمنی برخاستند. 
 
مسیحیان و چپی‏‌ها هر دو مخالف بودند؛ زیرا می‌‏دانستند اگر طرفداران صدر، سازماندهی شده و جنگنده شوند، دیگر کسی نمی‌‏تواند در مقابل قدرت آنان ایستادگی کند. چپی‏‌ها تا به آن روز با آقای صدر کاری نداشتند، فکر می‌‏کردند او رجل دین و مثل دیگران است که گاه‏گاهی شعارهایی تند می‌‏دهد، اما هنگامی که متوجه سازماندهی او و تعلیمات نظامی او شدند، ترس و وحشت آن‌ها بالا گرفت و شروع به کارشکنی و اذیت کردند. ابتدا این کارشکنی‏‌ها مخفی بود، ولی بعد که فرصت‏های مناسبی یافتند علناً به دشمنی و کینه‏توزی پرداختند. 
 
حزب کمونیست لبنان پنجاه سال سابقه کار در لبنان داشت، ولی می‌‏دید که گروه‏گروه از جوانان به «حرکت محرومین» می‌‏پیوندند. شیعه اصولاً خود را به طور طبیعی جزیی از «حرکت محرومین» به حساب می‌‏آورد و لذا گلیم را از زیر پای احزاب چپ کشیده و دیگر مجالی برای آن‌ها باقی نمی‌‏گذارد. لذا دشمنان فطرتاً در جستجوی فرصت برای کوبیدن «امل» و امام موسی‏صدر برآمدند. امام موسی‏صدر آمده بود که فقر فکری و ایدئولوژیکی و سیاسی و اجتماعی جنوب را پر کند و خلاء را پر کرده بود. دیگر بهانه و میدانی به دست حزب کمونیست نمی‌‏داد. حزب کمونیست از فئودال‏‌ها و شیوخ خودفروخته خوشش می‌‏آمد، گو اینکه در ظاهر به آن‌ها فحش می‌‏داد؛ زیرا اینان برای او مجال باز می‌‏کردند تا فعالیت بیشتری کند، اما امام موسی همه حربه‏‌ها را از آنان گرفته بود و در عمل سیاسی، حتی از آن‌ها تند‌تر بود و حزب کمونیست و احزاب چپ دیگر را خلع‏سلاح کرده بود. 
 
حزب کمونیست لبنان در اوایل جنگ‏های داخلی در «بنت جبیل» جلسه‏ای داشت (که یک نفر از کادرهای ما خود را در آن جلسه داخل کرده بود) مسئولان حزب به کادر‌ها می‌‏گفتند: «ما باید صدر را تصفیه کنیم، ولی الان موقعیت مناسب نیست. باید منتظر فرصت نشست!» 
 
کنگره دانشجویان عرب در‌‌ همان اوقات در الجزایر برپا می‌‏شود، دو نفر از طرف «حرکت محرومین» به کنگره می‌‏روند. «هانی‏الحسین» نماینده فتح نیز در کنگره بود. رئیس کنگره اسامی شرکت‏کنندگان را می‌‏خواند، احزاب کمونیست دنیا همه باهم! به شرکت «حرکت محرومین» اعتراض کرده می‌‏خواستند جلسه را ترک کنند، رئیس کنگره اجباراً اسم «حرکت محرومین» را حذف می‌‏کند! «هانی‏الحسین» بلند می‌‏شود و می‌‏پرسد که چرا احزاب کمونیست خواهان چنین امری هستند؟ و اگر جواب قانع‏کننده‏ای ارائه ندهند، او جلسه را ترک خواهد گفت. مشاجره‏ای شدید بین احزاب کمونیست و فتح درمی‏گیرد، ولی وزنه فتح سنگین‏‌تر بود و اعتراض «هانی‏الحسین» مؤثر واقع می‌‏شود و «حرکت محرومین» در جلسه شرکت می‌‏کند، نماینده «حرکت محرومین» سخن می‌‏گوید، که بسیار عالی بود، و اصلاً حمله‏ای به حزب کمونیست نبود و بیشتر شرح بدبختی مردم لبنان و لزوم مبارزه برای احقاق حق آنان بود. 
 
در پی جلسه مناقشه‏ای درمی‏گیرد و شرکت‏کنندگان به احزاب کمونیست ایراد می‌‏گیرند که آخر این حرف چه بدی داشت که شما این همه جار و جنجال به راه انداختید؟ البته آن‌ها جوابی نداشتند، اما «هانی‏الحسین» نتیجه گرفت که حزب کمونیست لبنان سابقاً به نام ملت لبنان در کنگره سخن می‌‏گفت و خود را نمایندۀ لبنانی‏‌ها می‌‏نامید، درحالی که وقتی «حرکت محرومین» در کنگره شرکت کند، طبعاً به عنوان نماینده مردم لبنان است، پس دیگر جایی برای حزب کمونیست نمی‌‏ماند. لذا آنان با تمام قوا می‌‏خواستند که «حرکت محرومین» را از کنگره اخراج کنند تا نقش خود را از دست ندهند. البته این وقایع اوایل سال ۷۵، یعنی ماه‏‌ها قبل از دخول سوریه و یا اختلافات «نبعه» و «تل زعتر» به وقوع پیوست و ظاهراً در آن روز‌ها احزاب چپ به آقای صدر و «حرکت محرومین» احترام زیادی می‌‏کردند و حتی نماینده حرکت محرومین در جلسات هفتگی احزاب چپ شرکت می‌‏کرد. 
 
این دو نمونه نشان می دهد که حزب کمونیست از ابتدای کار تصمیم به نابودی «حرکت محرومین» و «حرکت امل» و شخص آقای صدر داشته است. 
 
اتکای «امل» به خداست 
 
براساس تجاربی که ما در لبنان داریم، بهترین و والا‌ترین جنگندگان لبنان، شیعیان هستند؛ برای اینکه شیعه آدمی است محروم، آدمی است مستضعف. او از مرگ نمی‌‏ترسد و خون حسینی در عروق جوان شیعه جریان دارد. بنابراین آنگاه که مسلسل به دست می‌‏گیرد و به وسط خیابان می‌‏رود، با پنجاه نفر مسیحی یا از ادیان دیگر برابری می‌‏کند. همچنان که قبلاً ذکر شد، درحال حاضر حتی اکثریت جنگجویان سازمان‏های سنی و کمونیست در بیروت را شعیان تشکیل می‌‏دهند. البته خواهید گفت که چرا این جوانان پیش ما نمی‌‏آمدند؟ جواب خیلی ساده است؛ علت آن عدم امکانات بود. یک جوان شیعه در «شیاح» برای دفاع از خانه‏اش نیاز به اسلحه داشت، به «سازمان امل» مراجعه می‌‏کرد و اسلحه می‌‏خواست و ما اسلحه نداشتیم. به حزب کمونیست می‌‏رفت، به او اسلحه و پول می‌‏دادند. جوانان ما نه تنها پولی از ما دریافت نمی‌‏کردند، بلکه مجبور بودند که به سازمان شهریه بپردازند، درحالی که سازمان‏های دیگر هر کدام پول و اسلحه مجانی می‌‏دادند. علت اساسی این بود که سازمان‏های چپ هر کدام به دولت اجنبی وابسته بودند و پول و اسلحه دریافت می‌‏کردند. دولت لیبی، دولت عراق، سوریه، مصر، هرکدام برای خودشان سازمانی و حزبی داشتند و به آن‌ها پول گزاف و اسلحه کافی می‌‏دادند. ولی «امل» نمی‌‏خواست که جز در مقابل خدای بزرگ در برابر هیچ کشور یا هیچ قدرتی تسلیم بشود و به جِدّ می‌‏گویم در مقابل تنها کمکی که به جوانان شیعه شد، کمک‏هایی بود که کم و بیش از طرف مراجع و خیرخواهان ایرانی انجام می‌‏گرفت و بس. 
 
این سازمان به شدت در مقابل اسرائیل جنگیده و در این راه شهدای زیادی تقدیم کرده است که حماسه‏‌ها برانگیخته‏اند، نبرد‌ها کرده‏اند، که اگر فرصت می‌‏بود بعضی از آن‌ها را برای شما شرح می‌‏دادم. خود من هفته‏های مکرر در سنگر‌ها در جنوب لبنان در مقابل اسرائیل جنگیدم، در لحظاتی که هیچ‏کس نمی‌‏توانست تصور کند، لحظه‏هایی که تانک‏‌ها و هواپیماهای اسرائیل حرکت می‌‏کردند و به سوی سنگرهای ما می‌‏آمدند. آنجا دیگر مرگ بود، شهادت بود، راه گریز نبود، باید آنقدر جنگید تا به شهادت رسید. 
 
از یک طرف رزمندگان «امل» در قابل فالانژیست‏‌ها در شهر بیروت و «زَحْله» و نقاط دیگر می‌‏جنگیدند و در آنجا نیز حماسه‏‌ها خلق کردند و از طرف دیگر نیز در مقابل چپی‏‌ها و مزدوران عراق و خودفروختگانی که بر اثر اختلافات خط مکتبی، با سازمان «امل» مخالف بودند و ضربه می‌‏زدند. 
 
عاقبت هیئت حاکمه لبنان و احزاب چپ و راست از قدرت‏نمایی شیعیان در تظاهرات بعلبک و صور و ایجاد «حرکت محرومین» و شاخه نظامی آن «امل» به هراس افتادند. بخصوص مسیحیت احساس کرد که امتیازات و تفوق آن‌ها در لبنان در حال فرو رختن است، لذا دست به کار توطئه‏ای بزرگ با همکاری اسرائیل شد اسرائیل نیز می‌‏خواست، مقاومت فلسطین را نابود سازد…

—

۱. ششم ژوئیه ۱۹۷۵ (۱۵ تیر ۱۳۵۴) ولادت رسمی امل اعلام می‌شود.

منبع: کتاب لبنان، ص ۹۱ تا ۹۷

مؤلف: مصطفی چمران