نامه‌ای به مردم لبنان

نامه‌ای به مردم لبنان

بسم الله الرحمن الرحیم
مردم لبنان، روز عاشورا، روز شهادت سرور شهیدان امام حسین‌بن‌علی (ع)، فرا می‌‏رسد و با معانی بلند خود، معانی این مناسبت‌های گرامی را که امسال با یکدیگر هم‌زمان شده‏اند، کامل می‌‏‌کند و در برابر شهروند لبنانی ـ که در سرزمین خدا و انسان زندگی می‌‏کند و محنتی خون‌بار و بیگانه از خدا و انسان را پشت سر گذاشته است ـ تصویری روشن از انسانی که خداوند در لبنان و همه‌جای دنیا اراده فرموده است، ترسیم می‌‏کند. 
حسین (ع)، رهبر بازماندگان از انسان‏های الهی که در مکتب دین خدا پرورش یافته‏اند، می‌‏داند که طغیانگری و فساد همگان را در ورطۀ خود فرو می‌‏برد و ترس و آزمندی راه را بر هر‌گونه خیرخواهی و اعتراض می‌‏بندند و بیم از خدا و وجدان در جامعه کم‏رنگ شده است تا جایی که ایمان و اخلاق در معرض نابودی قرار‌گرفته‌است. 
امام حسین (ع) دریافت که تنها جان‌فشانی عظیمی که با بزرگی فاجعه برابری کند، می‌‏تواند چشمه‏های خیر و نیکی را در درون امت بجوشاند. از این رو لحظه‏ای درنگ نکرد و جان خویش بر کف نهاد و همۀ آنچه داشت با خود آورد و در چنین روزی همه با هم به قلب آتش سرکش ظلم و تاریکی زدند. همه سوختند، ولی آتش را خاموش کردند. او با آن شمع‏های پاک، شب دراز جامعه را روشن کرد، و سپیده دمید. 
حسین (ع) دریافت که «به حق عمل نمی‌شود و از باطل بازداشته نمی‌‏شود» و حاکم همچنان حقوق مردم را غصب می‌کند و این کار را به کمک شمشیر‌ها و فرزندان خود آنان انجام می‌‏دهد. او انسان را به بندگی می‌‏کشد و به تأمین منافع شخصی خود وامی‏دارد. او زبان‏‌ها را می‌‏خرد، اندیشه‏‌ها را تسخیر می‌‏کند، حقایق را واژگون می‌‏کند و دل‌ها را به‌سوی خود می‌‏کشد و سپس در این میدان بدون هیچ مزاحم و رقیبی هر‌چه می‌خواهد می‌‏کند، خون می‌‏ریزد، آبرو می‌‏ّبرد، ویران می‌‏کند، تبعید می‌‏کند و انسان آزاده و باشرافت را به ابزاری مطیع بدل می‌‏کند و پادشاهی را از خود به ارث می‌‏‏گذارد و آن را مادام‌العمر و بیعت را بر مردم تحمیل می‌‏کند. 
خطرناک‌ترین کار او این است که از دین خدا و نهاد‌ها و شعایر و احکام آن یاری می‌‏گیرد و به رفتار‌ها و انحرافات خود رنگ شرعی می‌‏زند و اطاعت خود را بر مردم واجب و مخالفت مردم را با هوی و هوس‏ خود گمراهی می‌‏شمارد و شمشیر دین را می‌‏کشد تا مؤمنان آزاده را پس از آنکه به حکم قاضیان و راویان و واعظان، مرتد و خارجی اعلام شدند، به قتل برساند. 
انسانی که همواره چشم به آسمان داشت و برای استوارسازی پایه‏های دین مبارزه می‌‏کرد و آرزوهای بزرگش آزادی و کرامت و امنیت و زندگی پاک در سایۀ رهبران پاک بود، به ناگاه دریافت که دشمنانِ آزادی و کرامت او و پایمال‌کنندگان حقوق و آرزوهای او بر او حکومت می‌‏کنند و سرنوشت او را رقم می‌‏زنند. 
مردمی که محمد (ص) آنان را تربیت کرده بود تـا در برابر سیــری ظالم و گرسنگی مظلوم آرام نگیرند و در برابر انحراف ـ هر چند کوچک باشد ـ ساکت ننشینند، هم‌آنان که بانگ اعتراضشان مجالس حاکمان و محافل جامعه را پر کرده بود، اکنون در بند شمشیر یا نان یا گمراهی بودند. 
وقتی حاکم مدینـه از امام حسین (ع) خواست با یزید بیعت کنـد، برخی از آنان به امام گفتند: دل‌هایمان با توست ولی شمشیر‌هایمان بر ضد توست. 
امام تسلیم خواستۀ حاکمان نشد و از مدینه خارج شد تا در راه خدا هجرت کند. مکه را نیز در موسم حج ترک کرد تا اعتراض خود را به اوج برساند. او در برابر همگان نارضایتی خود را از همۀ آنچه در جهان اسلام می‌گذرد و از همۀ کسانی که پشت سر طاغوتیان و گمراهان حرکت می‌‏کنند، اعلام داشت و تأکید کرد که حج و همۀ نهاد‌ها و شعایر دینی برای حمایت از انسان و کرامت و آزادی و عروج و تربیت و تعالی اوست، و‌گرنه هجرت و سفر حقیقی به‌سوی خداوند، سفر به جایی است که ارزش‌های معنوی در آن وجود داشته باشد، هرچند این سفر از رهگذر صحرا و بیابان و به‌سوی شهادت در راه خدا باشد. 
امام حسین (ع) از مکه رهسپار بیابـان‏‌ها شد و فرمود: مرگ بـرای فرزندان آدم همانند خط گردنبند بر گردن دختران است و من برای دیدار گذشتگانم همان‌گونه مشتاقم که یعقوب مشتاق دیدار یوسف بود. گویا می‌‏بینم که گرگ‏های بیابان بدن مرا در بین نواویس و کربلا پاره‌پاره می‌‏کنند و شکم‌‏های گرسنه و انبان‏های خالی خود را از من پُر می‌‏ُسازند. امام این خطبۀ پرآوازۀ خود را با این جمله به پایان می‌‏برد: من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز مایۀ ننگ نمی‌‏دانم. پس هر‌که از شما بر آن است که خون خود را نثار کند و شوق دیدار پروردگار دارد، همراه ما حرکت کند. 
امام رفت و خود و همۀ خویشان و یارانش به شهادت رسیدند. خبر شهادت امام و طنین شعار‌ها و قهرمانی‏های او و جنایت‌های دشمنانش گوش عالم را پر کرد و رفته‌رفته زمزمۀ اعتراض و توبه و قیام گوشه و کنار جهان اسلام را فراگرفت و تخت ستمگران را به لرزه درآورد و منحرفان را به نابودی کشاند و شعلۀ پاک انسانیت را که خداوند با خون آنان برافروخته بود، تا کرانه‌های تاریخ امتداد بخشید. 
امسال و هر سال سالروز هجرت پیامبر با سالروز هجرت حسینی مقارن می‌‏شود و این تقارن از نوع پیوستگی میان «شروع» و «استمرار» و نیز پیوند میان ریشه‏‌ها و شاخه‏‌ها و زیربنا و روبناست. 
خداوند چنین خواست که لبنان پس از پشت سرگذاشتن محنت‏های خون‌بار خود، در کنار خاطرات هجرت نبوی و عاشورا، به استقبال سالروز میلاد حضرت مسیح، میلاد ایمان و صلح و فداکاری، و نیز پیشواز سال نو بشتابد تا مردم لبنان را بشارت دهد و در عقل و دل و سرزمینشان سپیده‏ای دیگر برای آینده رقم زند؛ آینده‏ای که درخور جان‌فشانی‏‌ها و رنج‏‌هایشان باشد؛ آینده‏ای روشن به ایمان و عزتمندی؛ آینده‌ای آکنده از صلح و عدالت و محبت و فداکاری؛ آینده‏ای که کینه‏‌ها و عقده‏‌ها را دور بیندازد و با آزادی و کار و تلاش همراه باشد و به ارواح قهرمانانش وفادار بماند و در پرتو توانمندی‏های فرزندانش سعادتمند باشد و مشعل حق و اندیشه و زیبایی را برافرازد. 
جاودانگی و عظمت میهن، همانند جاودانگـی سالـروز ولادت حضرت مسیح و عظمت عاشورا تنها در گرو ارزش‌های انسانی است، چرا که بدون آن‌ها پیروزی به دست نمی‌‏آید و بدون پایبندی به آن‌ها، قهرمانی‏‌ها هیچ شکوهی ندارد. جهان هستی نیز نقش تلاش‏هایی را که در راه خدمت به انسانیت و خیرخواهی برای انسان نباشد، بر صحیفۀ خود نگه نمی‌‏دارد، بلکه آن را حقیر و بی‏ارزش می‌‏انگارد و به دست فراموشی می‌‏سپارد. 
هم‌وطنان عزیز، مسئولیتی کـه در انتظار ماسـت و میهن و همۀ عالم از ما انتظار دارند، بسیار بزرگ است و به دوش کشیدن و رساندن آن به دست آیندگان مردانی بزرگ می‌‏طلبد. دنیا نگران ماست، چرا که ما نشان دادیم که کشوری کوچک همچنان‌که توانست سالیان دراز مشعل فرهنگ و تمدن را در دست داشته باشد، می‌‏تواند سراسر شر و فتنه شود و آسایش همگان را بر هم زند. دنیا دریافت که شهروندی که به تنهایی وارد دنیای ناشناخته‏‌ها می‌‏شد و با آن‌ها به تعامل می‌‏پرداخت و به سازندگی دست می‌‏زد، هم او می‌تواند به تماشای اقلیتی منحرف بنشیند که همه چیز را انکار و ویران می‌‏کند. 
بـرادران،‌ای کسانـی که میلاد مسیح را جشن گرفته‏ایـد و ای کسانی که مقام شهید را ارج می‌‏نهید، ما چه گزینه‏ای را انتخاب خواهیم کرد؟ 
در برابر این انتخاب روشن که لحظه‏ای در آن درنگ نمی‌‏کنیم و برای استمرار تاریخ متمدن و پربارمان و در این مناسبت‏های مقدس، برماست که به سرعت از فضای جنگ بیرون آییم. این جنگ تنها با توپخانه نبود، بلکه عقل‌ها و دل‌ها و زبان‌ها نیز در آن نقش داشتند. 
متأسفانه، در این میان عقل‌ها نیز به میدان آمدند و در کشیدن نقشه‏های جهنمی و به کارگیری ابزارهای تحریک‏گر ویران‏کننده ابتکار نشان دادند و انحرافات و ستمگری‏‌ها را چنان تئوریزه و توجیه کردند که برخی از ما هیچ اقدامی را غیرموجه نمی‌شمرد، هر‌چند به دور از اصول انسانی و آداب و رسوم لبنان بوده باشد. در این مدت دل‌ها چنان از یکدیگر بیزار شد که هرگز متصور نبود، در‌حالی‌که ما در طول تاریخ همواره با دشمنان مهربانی می‌‏کردیم و بی‏پناهان را پناه می‌‏دادیم و از کودکان و زنان و مجروحان محافظت می‌‏کردیم. هنوز بر سر زبان‏هاست که ما چطور در دوران جنگ، وقتی هنوز سازمان‏های صلیب سرخ شکل نگرفته بود، برای درمان مجروحانِ دشمن پزشک می‌‏فرستادیم و همۀ بی‌گناهان و حتی درختان و حیوانات نیز چشم امید به جان‌فشانی‏های ما دوخته بودند. 
اما زبان‌ها و قلم‌ها وارد جنگی شدند که در وحشی‌گری و ددمنشی از سلاح‏های مرگ‌بار پیشی گرفت و دروغ بافتند و تهمت زدند و برخی را خوش‌نام و برخی را بدنام کردند و برخی مسائل را بزرگ جلوه دادند و برخی را کوچک و از مرز افکار گوبلز نیز فرا‌تر رفتند. 
جنگ لبنان را می‌‏توان در درجۀ اول جنگ تبلیغاتی به شمارآورد. در اثر این جنگ تبلیغاتی که میلیون‌ها و بلکه صد‌ها میلیون برای آن هزینه شد و همۀ اندیشه‌ها و استعداد‌ها را به خدمت گرفت، عقل‌ها و دل‌ها نیز به جنگ با یکدیگر پرداختند و در ‌‌نهایت دست‌ها و جنگ‌افزار‌ها نیز وارد این جنگ شدند و فاجعه و مصیبت به بارآمد. 
از این رو، ویرانی‏های روحی و روانی در کشور ما فرا‌تر از ویرانی‏های مادی و عدۀ مجروحان و قربانیان است و همین امر مسئولیت جدید و بزرگی در برابر رهبران و متفکران قرار می‌‏دهد که فرا‌تر از مسئولیت‏های آنان پس از جنگ‌های کوچک جهانی است.
اکنون باید با استفاده از‌‌ همان ابتکارات شگفت‏انگیز و با همـان قدرت و توان، اوضاع جنگ‏زده را اصلاح کنیم و با اراده و آزادی کامل از فضای آن خارج شویم. 
نیروهای عرب برقراری امنیت نمی‌‏توانند وارد این عرصه‏های بزرگ در جنگ ما شوند. این معضلات جز با عزم و ارادۀ پولادین ما برای ساختن آیندۀ خود و فرزندانمان برطرف نمی‌‏شود؛ عزم و اراده‏ای الهام‏گرفته از فداکاری مسیح (ع) و حسین (ع). 
باید در اطلاعاتی که پیش از جنگ و در اثنای آن به ما داده شده، بازنگری کنیم و روابط عمومی و خصوصی و نیز انتخاب دوست و دشمن و رهبران و هم‌پیمانان خود را دوباره ارزیابی کنیم. 
باید با نو شـدنِ سـال هجـری و میلادی مـا نیـز نـو شویـم و همان‌گونه که آن دو هم‌زمان با هم نو شدند، ما نیز عقل و جان و معلومات و سخنان خود را در محافل و روزنامه‏‌ها و دیگر جا‌ها به یک‌باره تازه کنیم. 
اگر می‌‏خواهیم خود سرنوشتمان را رقم بزنیم و دوباره زمام امور را به دست گیریم، باید با همۀ ابعاد وجودی خود به‌سوی سازندگی و پیشرفت و جاودانگی حرکت کنیم، و‌گرنه دنیا ما را فرزندی سرکش به حساب می‌‏آورد و با ما قطع رابطه می‌‏کند و مصیبت‏هایی را که بر ما وارد می‌‏شود، نادیده می‌‏گیرد و مرزهای خود را به روی ما می‌‏بندد. 
مردم پاک لبنان، چاره‌ای بـرای ایـن بحـران بیندیشید پـیش از آنکه چاره‏اش دشوار شود و بدون درنگ عقل و دل خود را و جلسات و دیدارهای عمومی و خصوصی خود را از فضای جنگ بیرون ببرید. باید از تهدید و آدم‏ربایی و تخریب و تحریک و لاف زدن و مبارزه‏طلبی و فروش علنی اموال ربوده‌شده جلوگیری کنیم. باید دستگیر‌شدگان را بدون قید و شرط آزاد کنیم تا به خانه‏های خود و نزد خویشان‏ خود ـ که مدت‌هاست انتظارشان را می‌‏کشند و چشم‏‌هایشان به در خشک شده است ـ باز گردند. 
باید از توجیه کردن هر انحراف و لغزشی، خواه با استناد دادن آن به نیروهای خودسر و خواه به بهانۀ معامله‌به‌مثل و یا دیگر بهانه‏‌ها و فلسفه‏تراشی‏هایی که عقل‏های نابغۀ ما درست می‌‏کند، بپرهیزیم. 
ای سازندگان میهن و تاریخ، آَشکارا هر‌گونه انحرافی را که رخ داده یا رخ می‌دهد، محکوم کنید و در هنگام محنت و پس از آن با هر ستمگری قطع رابطه کنید و در صدد آن نباشید که تحت تأثیر ارتباطی که با آنان دارید، دربارة آنان داوری کنید، چرا‌که تنها در پرتو عدالت است که میهن ساخته می‌‏شود؛ عدالت در رفتار و داوری و گفتار و قضاوت. با عدالت است که تاریخ ساخته می‌‏شود. 
برادران هم‌وطن، اقدام همه‌جانبۀ ما در پایان دادن به جنگ و بیرون رفتن از فضای آن، ما را از هر‌گونه قیم و سرپرستی ـ هرچند دوست و برادر ما باشد ـ بی‏نیاز می‌‏کند و ما را از خطر‌ها و دشواری‏‌ها در امان نگه می‌‏دارد و مسئولان را بر آن می‌‏دارد که خود را وقف مسئولیت‌های ملی و قومی کنند. شتاب کردن در ساخت نهادهای ملی وظیفه‏ای ملی و، در عین حال، قومی است. مشارکت نکردن ما در برون‌رفت از جنگ و پیامدهای آن، میهن و امت ما را در معرض مخاطرات بزرگی قرار می‌‏دهد که از پرداختن به آن‌ها هراس دارم، چه رسد به اینکه بخواهیم به هر نحو به فضای جنگ دامن بزنیم. 
با توجه به سنگین بودن مسئولیت و دشواری آن در این اوضاع وخیم جنگی، دوباره میلاد فرخندۀ مسیح (ع) و ابعاد و معانی آن را به یاد شما می‌‏آورم و شهادت امام حسین (ع) و ابعاد ژرف آن را در برابر چشمانتان به تصویر می‌‏کشم. برادران، بیایید تک‌تک و گروه‌گروه با ایجاد فضای صلح و آشتی، آثار جنگ را پاک کنیم و با پرداختن به مباحث مورد علاقه و اندیشیدن دربارۀ سرنوشت خود، این جوّ سنگین را بشکنیم. 
لبنانیان، بیایید دنیـا را بـه چـالش بکشـیم: هـم‌آن دوسـتی که متأسفانه بر نابودی کشور ما شرط‌بندی کرد و هم‌آن دشمنی که بر ضد وطن ما و یک‌پارچگی و حاکمیت و آزادی و آزاداندیشی و آرمان‏خواهی و شکوفایی آن توطئه چید، همه را به چالش بکشیم و در عمل، نه به ادعا، به آنان بگوییم ما در اینجا استوار و پاینده بر جا ایستاده‌ایم و از وطن خود و یک‌پارچگی و حاکمیت و آزادی و آزاداندیشی و شکوفایی‏ آن پاسداری می‌‏کنیم. 
ای دنیایی که ما در ساختن فرهنگ و تمدن تو نقش داشتیم و در هر گوشه و کنار ـ به یاری ستم‌دیدگان رفتیم و در پرداختن به مسائل و مشکلات تو شتاب کردیم و عقل‌ها و دل‌ها و خانه‌ها و مؤسسات و روزنامه‏های خود را به روی تو گشودیم، ما علی‌رغم بدرفتاری‏‌ها و بی‏توجهی‏های تو و با وجود اندوه بی‏درد تو و ملاحظات سیاسی و اقتصادی تو در کمک‏رسانی به کشورمان، هنوز اینجا هستیم؛ متحد و آماده برای باقی‏ ماندن در‌‌ همان جایگاه رفیع خود. ما زخم‏های خود را درمان خواهیم کرد تا پس از آن به درمان زخم‏های تو بپردازیم و ستم را از میان خود دور خواهیم کرد تا با ستمی که بر تو می‌رود، مبارزه کنیم و عقب‏ماندگی و نژ‏ادپرستی و تبعیض را از بین خواهیم برد تا به تشنگانِ پیشرفت و برابری و آزادی خدمت‏ کنیم. 
ای دنیایی که از ما به سبب گستردگی حضورمان و عمق تأثیر فرزندانمان آزرده شدی و از اینکه به مسئلۀ فلسطین و مبارزات ملت برحقِّ آن اهتمام می‌‏ورزیم و نام فلسطین را در سازمان ملل متحد مطرح کردیم و از انقلاب و انقلابیانش و از دفتر‌ها و اردوگاه‏‌هایش حمایت می‌‏کنیم، هراسان شدی، ما علی‌رغم رنج‌هایمان که از حد گذشته است، در جایگاه خود باقی می‌‏مانیم و در ارزیابی دوباره برای مرحلۀ بعدی انقلابشان و طرّاحی راهبردی جدید برای آن و نیز حمایت از حقانیت آنان تا زمان بازگشت به وطن، با آنان همکاری خواهیم کرد. 
قدس که پایتخت کشور آنان است، قبلۀ ما، تجلی‏گاه ارزش‏های ما، نماد یک‌پارچگی ما، و مبدأ معراج پیامبر ماست. قدس برای ماست و مشکل آن مشکل ماست و جهاد آنان در راه آزادی قدس جهاد ما و مسئولیتی بر دوش ماست. 
وطن ما نیرومند‌تر و گسترده‏‌تر از آن است که از زخم‏های عامرانه تأثیر پذیرد و دشواری‏هایی که بر سر راه ما قرار دارد، کوچک‌تر از آن است که رسالت فرهنگی و مسئولیت تاریخی ما را از ما بگیرد.‌ای اسرائیل که می‌‏خواستی همزیستی آرمانی ما را از بین ببری تا موجودیت ما سندی زنده و نزدیک برای محکومیت تو به شمار نیاید، بدان که ما امانت خدا و امانت انسان را که‌‌ همان همبستگی ملی فراگیر میان مسیحیان و مسلمانان است، پذیرفته‏ایم. در میان همۀ ملت‌‏‌ها تنها ماییم که این رسالت را پذیرفته‏ایم و به دشواری‏‌ها و مسئولیت‏های آن نیز آگاهیم. از این روست که دنیا چشم امید به ما دوخته است، زیرا ما الگوی عینیت‌یافتة آیندۀ جهان و صحنه‏ای نمونه از تمدن آیندة آن هستیم. ما از این راه خشنودی پروردگار را به دست آوردیم و از دین او در برابر اتهاماتی که به آن زده بودند، دفاع کردیم. ما همچنان به همزیستی خود پایبند خواهیم ماند و امانت گران‌قدری را که در دست داریم، حفظ خواهیم کرد و با تمام توان فکری و عاطفی و نظامی به دفاع از آن خواهیم پرداخت و اجازه نمی‌‏دهیم تفکر صهیونیستی و نازی و فاشیستی و نژادپرستی در کشورمان رشد کند، همان‌طور که اجازه نمی‌‏دهیم تفکر نژادپرستانۀ مدرن که در لباس برخی احزاب ظهور کرده است، میان فرزندانمان رواج یابد. 
ای داعیـه‏داران الحـاد و‌ای تهمـت‌زننـدگـان بـه ایمـان و ای طمع‏ورزان به سرزمین من و‌ای کسانی که شعارهای سیاسی و اعتقادی سر می‌‏دهید، برای خود پایگاه دیگری بجویید، چرا‌که لبنان ما سرزمین خدا و انسان است و در آنجایی برای منکران خدا و بی‏اعتنایان به خدا و کسانی که انسان‌ها را حقیر می‌‏َشمارند و دسته‌بندی می‌‏کنند، نیست. 
ای تـاریخ، مـا در مـواردی متعـدد و گـاه متناقـض، بـا نـثار سخاوتمندانۀ خون خود از میهن و یک‌پارچگی و حاکمیت آن دفاع کرده‏ایم و تفکری را که به ما انگ سوداگری به نام میهن می‌زد و ما را پیرو مکتب سوداگری می‌‏پنداشت، از خود دور کردیم. کارنامۀ ما پیش چشم توست. ما با خون شهیدانِ والامقامِ خود، جاودانگی را در صفحات تو رقم زدیم. راه و روش پلیدی که برخی به کار گرفتند و عده‏ای را به‌سوی آن سوق دادند، نخواهد توانست جنبش ما را که از باورهای والا سرچشمه گرفته است، بدنام و بی‏اعتبار کند. ما با ‌‌نهایت دقت و استواری خواهیم کوشید تا روحیۀ فرزندانمان را در پرتو ایمان به خدا و پایبندی کامل به ارزش‌ها بازسازی کنیم. 
هم‌وطنان، این سخنان خطاب به دنیا و تاریخ، در حالی در این لحظات سرنوشت‏ساز از قلب و زبان من صادر می‌‏شود که احساس می‌‏کنم قلب و زبان من بیانگر‌‌ همان چیزهایی است که در وجدان شما نهفته است. ما و همۀ دنیا سخنان رئیس‌جمهور را در مراسم سوگند و آغاز تصدّی ریاست شنیدیم. او در حالی سخن گفت که غرش توپخانه‏‌ها گوش‌ها را کر کرده بود. پس از آن جناب مفتی اهل سنت‌‌ همان نکات مهم را در دعای خالصانه‏ای که به مناسبت آغاز سال هجری جدید خواند، تکرار کرد و جناب پاتریارک خریش نیز در سخنان زیبای خود به مناسبت میلاد مسیح‌ (ع) توضیحاتی دربارۀ آن‌ها داد. 
من در این گفتار نه شاعر و نه خیال‏پرور و نه واعظ هستم. این سخنان را عقل و دل و دست شما بر پیشانی کوه‌ها و سواحل رقم زده است. این‌ها راه و روش امروز و دیروز شماست در گذشته و حال از رهگذر دریا‌ها به قاره‏های پنج‏گانه. این‌ها مفهوم پایبندی شما در گرامیداشت این مناسبت‏های باشکوه است. 
برادران عزیز، با اشک‏های خود به مادران و پدران و دیگر نزدیکان شهدا تسلیت می‌‏گویم و از خداوند توانا عاجزانه می‌‏خواهم آنان را در نزد خود جای دهد، که او از خویشان آنان به آنان نزدیک‌تر است. در پایان با این اندیشه‏های مهر‏آمیز خوش‏بینی خود را در نخستین صفحه از سال نو ترسیم می‌‏کنم. پیش به‌سوی پیشرفت و گذشت و ژرف‏اندیشی. و السلام.

منبع: سفر شهادت، صص۱۶۳-۱۷۴

مترجم: احمد ناظم

مؤلف: امام موسی صدر