فرزند محمد (ص) زیر صلیب مسیح (ع)

فرزند محمد (ص) زیر صلیب مسیح (ع)

سال ۵۳، پانزده سال از رفتن موسی صدر به لبنان می‌­گذشت. پانزده سالی که در تلاش برای رفع محرومیت و نزدیکی به پیروان ادیان دیگر سپری شده بود. او از روز اول حضور در لبنان با رهبران مذهبی مختلف لبنان ارتباط برقرار کرد. در کلیسا و کنیسه حاضر شد. برای حل مشکلات مسیحی و سنی به اندازۀ شیعه تلاش کرد و همه جا از «روح لبنان» گفت. از همزیستی ادیان در لبنان که بزرگ‌ترین سرمایۀ آن است و باید حفظ شود. از اینکه لبنان جامعۀ نمونه­ای است در دنیا که اگر موفق به حفظ این همزیستی شود، همۀ نقشه­‌ها و تفکرات جنگ بین مذاهب و ادیان را خنثا می‌­کند. می‌­گفت حتی اگر لبنانی نبود، باید آن را به وجود می‌­آوردیم. می‌­گفت لبنان آرام و در صلح، خار چشم اسرائیلی است که می‌­خواهد بر آتش جنگ ادیان دامن بزند و بگوید همزیستی ادیان ممکن نیست تا موجودیت خودش را توجیه کند.

چند سال بعد از حضور موسی صدر در لبنان، وقتی شده بود «امام موسی صدر»، دیگر تصویر روحانی شیعه کنار مفتی سنی و مطران مسیحی و شیخ عَقل دُرزی [۱]، عجیب و ناآشنا نبود.

سال ۵۳ رئیس کلیسای کبوشیین بیروت تصمیم گرفت از موسی صدر دعوت کند تا او موعظۀ آغاز روزه مسیحیان را بخواند. او و شارل حلو، رئیس­جمهور سابق، که به امام صدر بسیار علاقه داشت، از امام دعوت کردند و او پذیرفت تا برای اولین بار در تاریخ کلیسای کاتولیک، روحانی شیعه در محراب کلیسا، زیر صلیب بنشیند و موعظۀ آغاز ایام روزه را بگوید و کلیسای «کبوشیین»، مهم­‌ترین کلیسای بیروت برای همه کاتولیک­های لبنان، از ارمنی و مارونی.

بعضی از مسیحیان و مسلمانان به این اتفاق اعتراض کردند. موسی صدر در جواب گفت می‌­خواست کشیشی مسیحی را برای ادای خطبۀ نماز جمعه دعوت کند تا این اتفاق کامل شود. اما جنگ داخلی فرصت چنین کاری را نداد.

«در تمام مدت سخنرانی نفس‌ها در سینه حبس شده بود. حاضران با حالتی عاشقانه به سخنان امام گوش می‌دادند. بعد از اتمام سخنرانی و به دنبال دعوت اسقف اعظم از وی برای ورود به سالن پذیرایی، ناگهان حاضران هجوم آوردند. همه سعی داشتند خود را به او برسانند تا با ایشان دست بدهند»؛ این وصف خبرنگار مسیحی روزنامۀ النهار از سخنرانی امام صدر بود.

این سخنرانی در آن روزهای پرالتهاب که سایۀ جنگ داخلی بالای سر لبنان سنگینی می‌­کرد و مدتی بعد دامن‌گیرش شد، آن‌قدر مؤثر بود که هنوز درباره­اش صحبت می‌­شود و تبدیل به یکی از روزهای تاریخی لبنان شده است. روزی که نماد گفت‌وگو در لبنان شد و بر آزادی و عدالت تأکید شد. روزی که از یکی بودن ادیان گفته شد و از خدای واحد و انسان واحد. روزی که گفته شد ادیان در خدمت انسان‌اند، نه انسان در خدمت ادیان. روزی که از لبنان گفته شد و از انسان لبنان که اولین و آخرین سرمایۀ آن است؛ سرمایه­ای که باید آن را صیانت کرد.

ارتباط نزدیک امام صدر با مسیحیان باعث شد مقاومت در برابر اسرائیل از مسئله­ای خاص مسلمانان، آن هم فقط شیعیان، به موضوعی ملی تبدیل شود؛ اتفاقی که باب میل رهبران اسرائیل نبود، اما سید موسی از تهدید اسرائیل برای انسانیت و برای ملت لبنان گفت و از مقاومت ملی بر ضد قدرتی که اساسش نژادپرستی است.

۱۹ فوریه، (۳۰ بهمن)، کلیسای کبوشیین بیروت، پر از جمعیت بود؛ شارل حلو، امیر عبدالعزیز شهاب، مؤسسان بنیاد هم‌اندیشی لبنان (دارالندوة اللبنانیة) از جمله میشل الاسمر و جبران حایک، سردبیر روزنامۀ لسان الحال و پی­یر حلو و غسان توینی، سردبیر روزنامۀ النهار که آنان نیز از مؤسسان حرکت محرومان بودند، آنجا بودند. خبرنگاران، رؤسای سندیکای روزنامه­نگاران و مردم عادی هم در سالن کلیسا و بیرون آن منتظر بودند.

سید موسی با عبا و عمامه، زیر صلیب نشست، به مسیحیان روبه­رویش نگاه کرد. حرف­‌هایش را با دعای «افتتاح» شروع کرد و صدایش در کلیسا پیچید:

«خدایا، تو را سپاس مى‏گوییم. پروردگارا، اى خداى ابراهیم و اسماعیل، خداى موسى و عیسى و محمد، خداى مستضعفان و همۀ آفریدگان!

سپاس خدایى راست که ترسیدگان را امان دهد، شایستگان را نجات دهد، مستضعفان را برترى دهد، مستکبران را فرونشانَد، شاهانى را نابود سازد، و دیگرانى را بر جایگاه آنان نشانَد. و سپاس خدایى را که درهم کوبندۀ جبّاران، نابودکنندۀ ستمگران، دریابندۀ گریزندگان، انتقام‏گیرنده از سرکشان و فریادرس دادخواهان است.»

خدایا، تو را شکر مى‏گزاریم که ما را به عنایتت موفق داشتى، و به هدایتت گردآوردى، و با مهربانی‌ات دل­هاى ما را یکى کردى.

ما، هم ‏اینک، در پیشگاه تو، و در خانه‏اى از خانه‏هاى تو، در ایامِ روزه، به‏خاطر تو، گرد آمده‏ایم…

[۱]. طایفه­‌ای از مسلمانان که بیشتر ساکن لبنان‌اند.

مؤلف: مهدیه پالیزبان