خشم امام از مواضع”روحانی”ضد امام‌موسی‌صدر

دکتر سید صادق طباطبایی در خاطرات خود که در قالب پرسش و پاسخ منتشر شده، چنین می‌گوید:

برخی مخالفان امام موسی صدر چنین وانمود کرده‌اند که گویا حضرت امام نسبت به حرکت‌های ایشان زیاد خوشبین نبوده‌اند! آیا حضرتعالی چنین مطلبی را تأیید می‌کنید؟

همانطور که اشاره کردم، من هیچگاه چنین احساسی را نداشتم. اگر چه این مطلب زیاد گفته می‌شود و ظاهراً برخی مایلند که اینگونه وانمود شود!

درست در‌‌ همان زمانهایی که می‌گفتند امام خمینی نسبت به حرکت‌های امام موسی و یا شخص ایشان خوشبین نیست، می‌بینیم که ایشان آن تلگراف را به یاسر عرفات می‌زنند که «من نسبت به سرنوشت آقای صدر نگران هستم مرا هر چه زود‌تر از سلامت و مکانت ایشان مطلع کنید».

من هیچگاه چنین احساسی را نداشتم که امام ذره‌ای در دلشان نسبت به آقای صدر کدورت داشته باشند! و یا اینکه جهت حرکت‌های ایشان را بر خلاف مصالح امت اسلام بدانند. قبلاً هم گفتم که امام در تمام سفرهایی که من خدمتشان می‌رسیدم، در مورد آقای صدر از من سؤال می‌کردند! احوالپرسی می‌کردند و سلام ایشان را می‌رساندند! حتی امام خمینی از بدگویی اطرافیان نسبت به امام موسی صدر ناراحت می‌شدند. از جمله در سفری به عراق (به نظرم سال ۱۳۴۹ بود)، یک شب منزل آقای شیخ حسن کروبی بودم. عده‌ای از دوستان روحانی از جمله آقایان محتشمی، شریعتی، معین، فاضل و زیارتی و احتمالاً مرحوم املائی و شیخ احمد نفری هم آنجا بودند.

البته آقای دعایی مرا به آنجا رساند ولی خودش داخل نیامد، چون زیاد در این جلسات شرکت نمی‌کرد. اظهارات سید حمید روحانی علیه شهید سید محمد باقر صدر و امام موسی صدرآن شب آقای زیارتی (سید حمید روحانی) سخنان تندی علیه امام موسی صدر و سید محمد باقر صدر اظهار کرد.

از جمله اینکه آقای موسی صدر عامل و جیره‌خوار امپریالیسم و صهیونیسم است و طور هم حرکت کرده که هیچ ردپایی از خودش به جای نگذاشته است. دلیل هم اینکه ایشان مروّج آقای خویی است نه امام خمینی. آقای سید محمد باقر صدر هم که در اینجا (نجف) است همینطور. (ج ۲، ص۱۸۰-۱۸۱)

وی در بخش دیگری از این خاطرات می‌گوید: عکس العمل امام خمینی به اظهارات سید حمید روحانیصحبت من با آیت الله صدر تمام شد. فردا بعد از ظهر با امام قرار داشتم، وقتی رفتم خدمتشان گفتم: آقا! شما وقتی که در حضور خودتان اجازه نمی‌دهید افراد با بی‌احترامی از مراجع نام ببرند چه برسد به اسائه ادب و غیبت که اصلاً تحمل نمی‌کنید، پس چرا عده‌ای از کسانی که به شما منتسب هستند، از شاگردان و اطرافیان که فکر وگفتار و اعمال و کردار آن‌ها به حساب شما گذاشته می‌شود، به خودشان اجازه می‌دهند در مورد بعضی از شخصیت‌های برجسته که به هر دلیل اختلاف نظر و سلیقه با آن‌ها دارند، چنین اتهاماتی را مطرح کنند از جمله در مورد آقا سید محمد باقر و آقا موسی صدر این مطالب گفته شود؟ پرسیدند چه کسی این مطالب را می‌گوید؟ من هم ماجرای روز قبل و نیز پاسخ شهید صد را شرح دادم.

پس از آنکه من این حرف‌ها را زدم، امام خیلی متأثر شدند. به حدی که من احساس کردم بهتر بود این مطالب را با ایشان در میان نمی‌گذاشتم. هیچ پاسخی ندادند. سکوت کردند و یک حالت نگران کننده‌ای در چهره‌شان نمایان شد. اصلاً جلسه آن روز من با ایشان ادامه پیدا نکرد، قرار بود مطالبی را بگویند که موکول به فردا شد. من خداحافظی کردم. شب شام منزل یکی از همین دوستان مهمان بودم. همه آمده بودند. یک نیم ساعتی از شب که گذشت، آقای [حسن] کروبی شتابان رسید و با یک حالت چهار رکعت خواندند.

گفتم من چیز خاصی به ایشان نگفتم فقط به عنوان یک وظیفه شرعی احساس کردم به ایشان هشدار بدهم که مراقب باشند در حوزه یک جاسوس امپریالیسم و صهیونیسم وجود دارد به نام سید محمد باقر صدر که با پسر عمویش موسی صدر در لبنان که او هم عامل امپریالیسم و صهیونیسم است در ارتباط است، می‌خواستم ذهن ایشان روشن بشود. دوستانی که حضور داشتند یک مقداری ناراحت شده بودند. ظاهراً امام فردا یا پس فردا در درس خود در این زمینه تذکراتی به آقایان داده بودند. (ج۲، ص ۱۸۳)

طباطبائی در جلد اول خاطرات خود، این قضیه را بدین صورت نیز بیان کرده است: عکس العمل امام به گله من از اوضاع نجف و توهین به امام موسی صدر و سید محمد باقر صدردر یکی از همین سفر‌ها – سال ۱۹۷۰ میلادی – یکی از شاگردان امام از راه دلسوزی یا غرض‌های خاص، حتی به آیت الله شهید سید محمدباقر صدر و امام موسی صدر می‌تاخت و آنان را مأموران بیگانه و عوامل صهیونیسم و تأثیر گذار در فتاوی آیت الله حکیم و آیت الله خویی دو مرجع عظیم آن عصر در مورد طهارت اهل کتاب، می‌دانست.

ماجرا را عیناً با امام منتقل کردم. امام به حدی از این مطلب ناراحت شدند و بر زانوی خود زدند که در یک لحظه از گفته خود پشیمان شدم؛ آن شب ایشان از فرط ناراحتی نماز جماعت مغرب را در مسجد چهار رکعت خوانده بودند. این شد که ظاهراً دو روز بعد جلسه درس خود را به نصیحت طلاب اختصاص دادند. (ج ۱، ص ۱۹۹)

طباطبایی سپس بخش‌هایی از این سخنرانی امام را از مجموعه کوثر (ج ۱، ص ۲۰۴) به بعد نقل کرده که در صحیفه امام (ج۲، ص ۱۴) نیز کامل آن آمده است: بنده میخواستم امروز مباحثه بکنم، لکن دیروز دو نفر از آقایان آمدند و مطالبى گفتند که موجب تأسف شد، و لازم شد که من یک تذکراتى به آقایان عرض بکنم… من نمیدانم که این اختلافات سر چیست؟…

من متأسفم که یک نفر جوان- از اروپا آمده بود اینجا، یکى دو دفعه با من ملاقات کرد، و شاید هفت- هشت روز، پنج- شش روز، هفت- هشت روز، یک همچو چیزى، خیلى کم اینجا بود، به یکى از آقایان گفته بود- به من صحبتى نکرد- به یکى از آقایان گفته بود که خوب شد که من که آخوندزاده‏ام آمدم نجف، اگر یک کس دیگرى میآمد و این وضع را می‌‏دید چه می‌‏کرد؟!

من نمی‌دانم که در این چند روز، در این چهار- پنج روز، یک نفر، یک نفر آدم محصل خارجى که از سنخ ما هم نیست، [یعنی روحانی نیست] و لو پدرش از سنخ ماست، خودش از سنخ ما‌ها نیست، این در این حوزه مبارکه چى دیده است! با چه اشخاصى تماس پیدا کرده، آن‌ها چه مطالبى به این آدم گفته‏اند که باید اظهار تأسف کند یک نفر آدم محصل جدید. اظهار تأسف کند از اینکه چرا وضع نجف این طور است!

اگر یک دستهایى در کار باشد و شما را همین دست‌ها وادار کند با هم جبهه‏بندى کنید… و خداى نخواسته اگر راست باشد این مطلب… دستهاى ناپاکى هم این‌ها را دامن‏بزند و این آتش را روشن کند… علاوه بر اینکه در دنیا ما کاذب میشویم و نجف ساقط میشود- نه من و شما تنها- یک حوزه هزار ساله دینى ساقط میشود، یک اشخاص عالم متدین… این‌ها هم در جامعه ساقط میشوند…

انسان خودش را بازى میدهد که من در فلان جبهه که واقع شدم تکلیف شرعى اقتضا میکند! تکلیف شرعى اقتضا میکند که انسان اهانت کند به مسلمین؟! اهانت کند به ملّا؟! اهانت کند به… همجنس خودش؟! این تکلیف شرعى است؟!… این‌ها هواهاى نفس است… اگر ما به جان هم بیفتیم و من آن را تکفیر کنم، او من را تکفیر کند، هر دومان ساقط بشویم… ملت هم از دست ما میرود؛ چنانچه رفته است‏ حالا… اگر بنا شد که حب دنیا و حب نفس در ما همچو غلبه کند که نگذارد حقایق را ببینیم، نگذارد واقعیات را ملاحظه کنیم، سد راه هدایت ما بشود… همه وسایل براى این است که ایمان را از انسان بگیرد…

براى چى شما نزاع با هم دارید؟ آخر چه‏تان است؟ چه دشمنی اى با هم دارید شما؟… دعواى شما پیش خدا اعظمِ از همه معاصى است… براى اینکه یک جامعه را شما به گند میزنید؛ یک نجف را شما ساقط میکنید در نظر مردم… شما خیال نکنید تا آخر عمر بتوانید با ریاکارى کارتان را درست… بالاخره کشف میشود فساد… چند سال با ریا و تزویر و با خدعه و با فحشِ به مردم زندگى میکنید…. من خیلى خوف از این مطلب دارم که یک اشخاصى… به وسایط، وسایط به واسطه، واسطه به واسطه برسد به اینکه تکلیف شرعى درست کنند! تکلیف شرعى من این است که باید چه بکنیم… با این تکلیف شرعى یک فسادى در حوزه نجف ایجاد بکنند.

آن‌ها از آدم میترسند؛ میخواهند این آدم‌ها ساقط بشوند… آن بیایند حوزه‏‌ها را این طور کنند که اگر یک جوانى که براى آتیه اسلام مفید هست یا اشخاصى براى آتیه اسلام مفید هستند، این‌ها ساقط بشوند در جمعیت که نتوانند دیگر فایده بدهند به اسلام و مسلمین… این دسته‏ بندی‌ها غلط است؛ این دسته‏ بندی‌ها فسق است.

حوزه‏‌ها را ضایع می‏کند این کار‌ها… دست بردارید… تهذیب کنید خودتان را آقا… اخلاقتان را تهذیب کنید.. حب دنیا را از دلتان بیرون کنید… به ضرر آبروی یک جامعه تمام می‌شود، به ضرر آبروی یک ملت تمام می‌شود… دست بردارید از این طور اختلافات جزئی. که خیلی مبتذل است… خودمان این را نمی‌فهمیم چقدر مبتذلیم… این حرفا چیست؟ آقا… شما با نظر رحمت نگاه کنید به بندگان خدا…» (ص ۱۹۹ به بعد)

منبع: سایت آینده نیوز