تربیت و تربیت پذیری دینی امام موسی صدر

ترجمه سید عطاءالله افتخاری

آنچه در پیش رو دارید سخنرانی امام موسی صدر در همایش هشتم مجمع البحوث الاسلامیه در قاهره به تاریخ ۲۳اکتبر ۱۹۷۷مطابق با ۳۰مهر. ۱۳۵۶دراین همایش نمایندگان ۵۶کشور عربی و اسلامی، همچنین نمایندگان چند کشور اروپایی و آفریقایی نیز شرکت داشتند. مباحث مطرح‏ شده در این همایش عبارت بود از چالشهای دنیای اسلام، امکان ب‏کارگیری روشهای اسلامی برای حل مشکلات معاصر، مسایل تربیتی روز و موضع اسلام در برابر جریانهای سیاسی و فکری معاصر.

در نگاه نخست، آنجا که فقه اسلامی در بخش آداب و سنت‌ها و مسائل ولادت از کتاب نکاح، مثلاً از تربیت فرزند، سخن می‌‏گوید، به نظر می‌‏رسد که روشهای تربیتی از اصول دین فاصله دارد، در حالی که این اصول‌‌ همان ریشه‏‌های عقیدتی و فرهنگی اسلام است و از مسائل نخستین و آغازین آن.

با تأملی بیشتر، چنان که در این بررسی ملاحظه خواهد شد، معلوم می‌‏گردد که قرآن کریم خود در تربیت افراد و جوامع مسلمان بر روش پایبندی به اصول تکیه می‌‏کند. همچنین روشن می‌‏شود که، برای فهم اسلام و دعوت به آن، جدایی روشهای تربیتی از اصول، از مصیبت‌های بزرگ به شمار می‌‏رود.

این بررسی ابتدا به بیان روشهای تربیتی مختلف می‌‏پردازد، آنگاه می‌‏کوشد تا روش قرآنی را که همانا پیوند مستحکم میان روش تربیتی و اصول است به دست دهد. در اینجایگاه، تحقیق حاضر بر گوشه‏ای از روش قرآن در عرضه اسلام و دعوت بدان، پرتو می‌‏ افکند؛ روشی که به کلی با روش آکادمیک تقسیم اسلام به عقیده و شریعت و تجزیه شریعت به فقه و اخلاق و تقسیم فقه به عبادات و معاملات… و سیاست و احکام و غیره، متفاوت است.

در پایان نیز از ضرورتهای مبرم تربیتی معاصر و از برخی پیشنهاد‌ها برای تعامل با آن‌ها، سخن خواهد رفت.

اول، روشهای تربیتی و روش قرآنی

روش ابتدایی تربیت عبارت است از امر و نهی به تربیت‏ شونده که‌‌ همان تربیت‏ پذیر است. شکی نیست که این روش اثری اندک و‌گاه پیامدهای منفی دارد، خصوصاً وقتی که همراه با خشونت باشد و شرایط روحی فرد تربیت‏پذیر مورد توجه قرار نگیرد.

روش برترْ استفاده مربی از شیوه اِقناع برای نفوذ در ذهن و دلِ تربیت‏شونده است تا خود به هدف علاقه‏مند شود و به سوی آن حرکت کند.

روش سوم، که طرفداران مکاتب جامعه‏‌شناختی جدید به آن می‌‏بالند، بر پایه توجه به محیطِ فرد یا اجتماعِ تربیت شونده است تا به‏صورت متناسب با هدف تربیتی درآید و در سمت و سوی این هدف جریانی پدید آید که کار تربیتی و فرایند قانع سازی را برای مربی آسان گرداند.

قرآن کریم، در آن واحد، از هر سه روش استفاده می‌‏کند و بر آن‌ها روش چهارمی می‌‏افزاید که مخصوص این کتاب الهی است. این روش تربیتی از معجزات اسلام به حساب می‌‏آید و مکاتب اصلاح‏طلب و انقلابی اخیر سعی دارند تا از آن اقتباس کنند.

قرآن کریم با تعبیرات و ابزار مختلف امر و نهی می‌‏کند و دلایل گوناگون را پشت سرهم می‌‏آورد و بر فطرت و اصول ریشه‏دار نزد ملت‌ها و عبرتهایی که می‌‏توان از نسلهای گذشته گرفت تکیه می‌‏کند و الفاظی دلیل‏وار، همچون الطیبات والخبائث) پاک‌ها و پلید‌ها (به کار می‌‏گیرد و به طور مستمر رحمت الهی و محبت و نعمتهای او و علم خدا به مصالح مردم را یادآوری می‌‏کند تا زمینه پذیرش همراه با احساس تکلیف را به وجود آورد. پیامبر بزرگ اسلام (‏ص)، در خطبه وداع، چنین می‌‏فرماید:

ای مردم، هیچ چیز نیست که شما را به بهشت نزدیک و از جهنم دور کند و من شما را بدان امر نکرده باشم و هیچ چیز نیست که شما را به جهنم نزدیک و از بهشت دور سازد و من شما را از آن نهی نکرده باشم.

اما اهتمام اسلام به ساختن فضای سالم، از آموزه‏های قطعی آن در خصوص ضرورت ایجاد جامعه اسلامی و دعوت تام و تمام به محیطهای مناسب، همچون نماز جماعت، نماز جمعه، حج، ماه رمضان و اعیاد و مخالفت با گوشه‏گیری و جدا شدن از جمع و نیز مخالفت با هم‏نشینی با افراد فاسد و فاسق و نافرمان، مگر به هدف اصلاح آنان، هویدا می‌‏گردد. با همه این‌ها، قرآن کریم روش خاص خود را به کار می‌‏گیرد، روشی که می‌‏توان آن را انقلاب در مفاهیم یا تحول عمیق در نگاه کلی به هستی و زندگی و پیوند با هدف تربیتی نامید.

هنگامی که قرآن کریم تصویر خلقت و موجودات و زندگی را از طریق عقاید و آموزه‏های آیاتِ خود رسم می‌‏کند، در حقیقت، می‌‏کوشد فضایی جهانی و فراگیر به ذهن انسان بیاورد، به طوری که انسان احساس کند بقا و توفیق و جاودانگی در پیوند با رویکردهای اسلام است و هستی، هر فرد و جامعه‏ای را که با این قوانین هماهنگ نباشد بیرون می‌‏راند و سرنوشت آن‌ها نیستی و فراموشی خواهد بود. در اینکه روش مورد بحث بر روشهای قبلی برتری دارد جای مجادله نیست. این روش مزایای متعددی دارد که، پس از ارائه شمایی از آن، سعی می‌‏کنیم آن‌ها را برشماریم. در آیه۷ از سوره الرحمن داریم:

و السَّماءَ رَفَعَ‌ها و وَضَعَ المیزانَ، ألاّ تَطْغَوْا فِ-ی المیزانِ، و أقیمُوا الوَزْنَ بِالْقِسْطِ و لا تُخْسِرُوا الْمیزانَ (۷: ۵۵) (آسمان را برافراخت و ترازو را برنهاد، تا در ترازو تجاوز مکنید، وزن کردن را به علامت رعایت کنید و کم‏فروشی مکنید.)

در اینجا پیوند میان نهی از تجاوز در ترازو و عادلانه وزن کردن و نیز رابطه میان برافراشتن آسمان و قرار دادن ترازو که تعبیری است از حساب و نظم و عدالت جهانی، ملاحظه می‌‏شود.

در سوره آل عمران، پس از» شَهِدَ اللَّهُ أنَّهُ لا إلهَ إلاّ هُوَ و المَلائکةُ و أُلُوا الْعلمِ قائِماً بِالْقِسطِ «(۱۸: ۳) و تأکید بر اینکه خداوند برپادارنده قسط است، آیات دیگری می‌آید که نتیجه این آیه است. آیه ذیل بیان روشن‏تری دارد:

إنَّ الَّذینَّ یَکْفُرونَ بآیاتِ اللَّهِ و یَقْتُلونَ النَّبیّینَ بغَیرِ حَقٍّ و یَقْتُلونَ الَّذینَ یأمُرونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النّاسِ فَبَشِّرهُمْ بِعَذابٍ ألیمٍ (۲۱: ۳) (کسانی را که به آیات خدا ایمان نمی‌‏آورند و پیامبران را به ناحق می‌‏کشند و مردمی را که از روی عدل فرمان می‌‏دهند می‌‏کشند، به عذابی دردآور بشارت ده.)

در اینجا محکوم کردن دشمنان قسط و مخالفان عدالت برایند و نتیجه این است که خدا برپادارنده قسط است. در آیه ۱۶ از سوره» انبیاء «می‌‏خوانیم:

و ما خَلَقْنَا السَّماءَ و الْأرضَ و ما بَینَهُما لاعِبینَ (۱۶: ۲۱) (ما این آسمان و آنچه را میان آن‏دوست به بازیچه نیافریده‏ایم.)

در آیه ۱۸ از همین سوره به برخی از نتایجِ این اصل می‌رسیم:

بَل نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الباطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإذا هُوَ زاهِقٌ و لَکُمُ الْوَیلُ مِمّا تَصِفونَ (۱۸: ۲۱) (بلکه حق را بر سرِ باطل می‌‏زنیم تا آن را در هم کوبد و باطل نابودشونده است. و وای بر شما از آنچه به خدا نسبت می‌دهید.)

گاهی نتایجْ پیش از اصول ذکر می‌شود. از جمله می‌‏توان به آیات ذیل اشاره کرد:

کَمْ تَرَکوا مِنْ جَنّاتٍ و عُیونٍ، و زُروعٍ و مَقامٍ کریمٍ، و نَعْمَةٍ کانوا فی‌ها فاکِهینَ. کَذلِکَ و أورَثْنا‌ها قَوماً آخَرینَ. فَما بَکَتْ عَلَیهِمُ السَّماءُ و الأرْضُ و ما کانوا مُنْظَرینَ. (۴۴: ۲۵-۲۹) و ما خَلَقْنَا السَّمواتِ و الأرْضَ و ما بَینَهُما لاعبینَ. ما خَلَقْناهُما إلاّ بِالْحَقِّ و لکِنَّ أکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمونَ (۴۴: ۳۸-۳۹) (بعد از خود چه باغ‌ها و چشمه‏سار‌ها بر جای گذاشتند، و کشتزار‌ها و خانه‏های نیکو، و نعمتی که در آن غرق شادمانی بودند. بدین سان بودند و ما آن نعمت‌ها را به مردمی دیگر واگذاشتیم. نه آسمان بر آن‌ها گریست و نه زمین و نه به آنان مهلت داده شد.) (ما این آسمان‌ها و زمین و آنچه را میان آنهاست به بازیچه نیافریده‏ایم. آن‌ها را به حق آفریده‏ایم، اما بیشترین نمی‌‏دانند.)

در اینجا کسانی باغ‌ها و چشمه‏‌ها را‌‌ رها می‌‏کنند و این‌‌ رها کردن هیچ تبعاتی ندارد. قومِ» تُ-بَّع «هم که از آن‌ها نیرومند‌تر بودند و زندگی پس از م-رگ و حساب-رس-ی آن جهان را انکار می‌‏کردند همین طور. این نابودی تأثیر طبیعی خلقت آسمان‌ها و زمین بوده که بر پایه حق صورت گرفته است.

در آیاتی که بر انجام یافتن فرایند خلقت در شش روز تأکید می‌‏ورزد و آن را در طی یک دوره مشخص می‌‏داند، با توجه به وضوحِ معنی ایام در اصطلاح قرآنی، که مقصود از آن‌‌ همان گونه که از مقدمه سوره» فُصِّلَت «برمی‏آید مراحل و دورانهاست، تأکید بر خلقت در سررسیدِ معیّن و مدتِ شش روز مقدمه‏ای است برای حاصل شدن نتایج مهم تربیتی. این نتایج، به زبان قرآن، عبارت است از: شکستِ روم پس از پیروزی و اینکه آنان تنها از ظاهرِ زندگی این جهان آگاه بوده‏اند (سوره روم)، ضرورت توجه به خدا و دعا و تضرع پنهانی، همراه با خوف از او و امید به درگاه او (سوره اعراف)، تشویق مؤمنانِ عالِم به قسط و تعهد به سنت‌ها و حساب و آنان که در آمدوشدِ شب‏وروز و دیگر پدیده‏های طبیعی تفکر می‌‏کنند (سوره یونس)، آزمایش علمی در پیشی گرفتن در اعمال صالح) سوره هود (و بالاخره توکل به خدا و تسبیح و ذکر او و صبر در مقابل تمسخر‌ها، شماتت‌ها، و تهمت‌ها (سوره‏های فرقان و ق).

به طور خلاصه، می‌‏توان گفت که تربیت قرآنی بر فراهم بودن ابزارهای تربیتی متعارف، پایبندی به اصول دین و قوانین کلی خلقت که در این اصول متجلی است – خلقتی که براساس حق و عدل و أجَلِ مسمّی است – و بر دیگر پایه‏هایی استوار است که قرآن آن‌ها را با خواسته‏های تربیتی و جهت دادنِ زندگی انسانِ دوستدار موفقیت به سوی روشِ مبتنی بر عدالت و حق و منطبق بر صفاتِ خداوندی، و با تعلیم او، مرتبط می‌‏کند. و این‏همه با برنامه‏ای زمان‏بندی شده به دست می‌‏آید نه با نادیده گرفتنِ زمان چنان که در میان خلق مشهود است.

دوم، نتایج این روش

این روشِ قرآنی نتایج بسیار دارد، از جمله:

۱. در ذهن مربی و در واقعیت، اَبعادِ عملِ مورد نظر گسترش پیدا می‌‏کند و از ازل تا ابد و از آسمان تا زمین و تا پایه و اساس خلقت امتداد می‌‏یابد. این احساس موجب تضمین تأثیرگذاری تربیت و استمرارِ آن خواهد شد.

۲. با این روش، احساس هماهنگی و انسجام جهانی به انسان دست می‌‏دهد و همه موجودات را همراهِ خود می‌‏بیند و حتی اگر رفتار او مخالف یا متناقض و یا در تعارض و ستیز با رفتار دیگران باشد به هیچ وجه احساس غربت نمی‌‏کند و هیچ چیز نمی‌‏تواند او را بترساند، اگرچه رهروان این راه اندک باشند.

این ویژگی در قرآن کریم آمده است. قرآن بر سجده خورشید و ماه، ستارگان، درختان، دریا‌ها و رعد و جنبندگان تأکید دارد و بار‌ها از سجده و نمازِ همه این‌ها برای پروردگار سخن رانده است. انسان، با فطرت و کالبد خویش، این کاروان بزرگِ هستی را همراهی می‌‏کند و این همراهی پذیرش امرونهی و سجده و تسبیح و نماز و عمل صالح را بسیار آسان می‌‏سازد.

۳. همه نیروهای فرد در همه حالات و زمان‌ها و همه توان گروه‌ها را، در رده‏‌ها و دسته‏های گوناگون، به هم می‌‏پیوندد. این به هم‏پیوستگی از واحد بودن مبدأ و مسیر و روش سرچشمه می‌‏گیرد و با این پیوند و همراهی نیروی عظیمی تشکیل می‌‏شود که وصول به هر هدف دشواری را آسان می‌‏سازد. توان فرد بسیار است، اما متفرق و پراکنده است. نیروهای جماعتْ فوقِ تصور است، اما با یکدیگر در تناقض و برخورد است. با جهت دادن به این نیرو‌ها و ایجاد هماهنگی میان آن‌ها و بسیج آن‌ها، قدرتِ امت شکست‏ناپذیر خواهد شد.

سوم، روش قرآن برای عرضه اسلام و دعوت به آن

حال که این روش تربیتی معجزه‏آسای قرآن را دریافتیم، به نکته‏ای اساسی می‌‏رسیم که شاید نقطه عطفِ بحث تربیتی ما باشد، و آن وحدت اسلام و علم است. باید دانست که از نظر مسلمانان و حتی علما و محققان، اسلام، بنا بر ملاحظات آموزشی، به شاخه‏های مختلف علمی تقسیم می‌‏شود:

علمِ عقاید و علوم وابسته به آن مثل فلسفه الهی، علم کلام، علوم مختلف فقه همچون عبادات، معاملات، سیاست و احکام، با کتابهای متعدد در هر زمینه، و بالاخره علم اخلاق.

اسلام همچنین به اصول، که نیاز به ایمان و دلیل قاطع دارد، و فروع تقسیم می‌‏شود.

این طبقه‏بندیهایی که بنا به ضرورتهای علمی و‌گاه بر اساس مراتب اهمیت پدید آمده، موجب نوعی ضعف تربیتی و لاقیدی شده است، تا جایی که برخی از مسلمانان در دل به اسلام خود افتخار می‌‏کنند ولی آشکارا از عدم پایبندی خود به عبادات سخن می‌‏رانند.

اما دوری از اخلاق اسلامی، حتی در میان افراد متدین، بیماری شایعی است. بسیاری از مسلمانان هم نسبت به مسائل مربوط به زندگی اجتماعی و سیاسی آگاهی ندارند.

همه این ضعف‌ها به همین تقسیم آکادمیکِ اسلام مربوط می‌‏شود. ولی قرآن کریم مسائل عقیدتی و عملی اسلام را قرین یکدیگر می‌‏داند و میان این دو و اخلاقْ پیوند برقرار می‌‏کند،‌‌ همان گونه که در روش تربیتی آن مشاهده شد.

قرآن، در آغاز سوره بقره، متقیان را با پنج ویژگی توصیف می‌‏کند که سه‏تای آن‌ها عقیدتی و عبارتند از ایمان به غیب، ایمان به آنچه بر پیامبر اسلام و دیگر پیامبران نازل شده، و یقین به آخرت، و دوتای دیگر از مسائل عملی‏اند که عبارت‏اند از نماز و زکات، در مقام تأکید بر اینکه نماز حافظ ایمان به غیب است و نماز بدون زکات مستوجب بدبختی است (سوره ماعون). در قرآن کمتر پیش می‌‏آید که از ایمان، بدون ذکر عمل صالح، یاد شود؛ در حالی که این دو، در تقسیم‏بندی فنی، در دو مقوله مختلف قرار می‌‏گیرند. اگر احکام اسلامی را به طور دقیق مورد مطالعه قرار دهیم خواهیم یافت که میان ایمان و عملِ صالح تعامل و تأثیر متقابلِ روشنی وجود دارد. عمل بر ایمان تأثیر گسترده دارد و ایمان پایه اخلاق است و هم از آن تأثیر می‌‏پذیرد. همچنین، مسائل عقیدتی طرحِ کلی مسائلِ اجتماعی و چشم‏اندازهای آن را ترسیم می‌‏کند. قرآن کریم، در جاهای مختلف، به این تعاملات اشاره دارد:

ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذینَ أساؤُوا السُّوآی أنْ کَذَّبوا بِآیاتِ اللَّهِ و کانوا بِ‌ها یَسْتَهْزِؤونَ (۱۰: ۳۰) (سپس عاقبتِ آن کسان که مرتکب کارهای بد شدند ناگوار‌تر بود، زیرا اینان آیات خدا را دروغ انگاشتند و آن‌ها را به مسخره گرفتند.) بَلْ یُریدُ الإنْسانُ لِیَفْجُرَ أمامَهُ. یَسْألُ أیّانَ یَوْمُ الْقیامَةِ (۵: ۷۵و۶) (بلکه آدمی می‌‏خواهد که در آینده نیز به کارهای ناشایست پردازد. می‌‏پرسد: روز قیامت چه وقت خواهد بود؟)

این آیات تأثیر عمل را بر عقیده مورد تأکید قرار می‌‏دهند. احادیث نیز، در مقام تحریم کبر ورزیدن، آن را نوعی شرک و تشبّه به قدرتِ خدای عَزَّ و جَلّ به حساب می‌‏آورند. بسیاری از کافران و سردسته آنان شیطان بر اثر استکبار کافر شدند:

خَلَقْتَنی مِنْ نارٍ و خَلَقْتَهُ مِنْ طینٍ (۱۲: ۷) (مرا از آتش آفریدی و او را از گل.)

اما تأثیر اصولِ دین، به ویژه توحید، بر عبادات و تربیت و اصلاح انسان، چندان که به روحیه همکاری و خصلت خوش‏بینی و تعامل با هم‏نوعِ خود با سعه صدر و حسن ظن و رعایت برابری دست یابد بی‏آنکه او را بت بداند یا شیطان یا برده خویش گیرد، همچنین تأثیر معاد بر دقت انسان در رفتار خویش و مواظبت و محاسبه نفس و احساس مسئولیت و دیگر تعامل‌ها و تأثیراتْ در محدوده این بحث و فحص نمی‌‏گنجد.
آموزش‌ها و تحقیقات اسلامی به یک ماده درسی خاص درباره یکپارچگی اسلام، به عنوان کلیّتی تفکیک‏ناپذیر که میان احکام آن انسجام وجود دارد، نیازمند است. این ماده درسی را باید برای همه دانشجویان، محققان و مبلغان ضروری دانست.

چهارم، مسائل مبرم تربیتی معاصر

عصر ما، به عنوان عصر تخصص‌ها، با دیگر عصر‌ها متفاوت است و تقسیم مردم در آن به عالم و جاهل صحیح نیست، بلکه باید اکثر مردم را در تخصص خود عالم دانست. این مسأله تبلیغ و تربیت را از آنچه در سابق بوده است مشکل‏‌تر می‌‏سازد.

از سوی دیگر، افکار سیاسی، که غالباً متضمن آزمندیهای اقتصادی است، امروزه به برخی عقاید و آرای فلسفی گرایش دارد و با همه امکانات به تبلیغ آن‌ها می‌‏پردازد. مبلّغان آن‌ها، که سازمانهای بزرگ جهانی‏اند، طبیعتا خود را به جدید‌ترین ابزار‌ها و ظریف‏‌ترین تجهیزات و کارآمد‌ترین وسایل مجهّز می‌‏سازند. این مکاتب، که با ادیان مبارزه می‌‏کنند، در عین حال، روشهای تبلیغ دینی را به کار می‌‏گیرند. ایمان به اصول اعتقادی خود را لازم می‌‏دانند و با تمام توان و با نقشه‏های دقیق و حساب‏شده در مقابل دعوت اسلامی ما ایستاده‏اند و برای نابودی آن از به‏کارگیری هیچ روشی فروگذار نمی‌‏کنند. حمله به مؤسسات دینی و روحانیان تنها وسیله آن‌ها نیست، بلکه به تفرقه‏افکنی و ایجاد اختلافات داخلی و استفاده از عناصر آگاه و ناآگاه نیز دست می‌‏زنند تا با رهبران معنوی مقابله و ستیز نمایند و ناتوانی آنان را در پذیرش مسئولیت به اثبات برسانند.

بنابراین، توجه به این نکته لازم است که جامعه ما میدان جنگ چندجانبه عقیدتی شده است، بدون اینکه در امکانات و ابزار مورد نیاز تعادلی وجود داشته باشد.

از سوی دیگر، به سبب خاستگاه عقدتی سیاست، سیاستهای چندگانه حاکم بر جهان اسلام، اختلافات عقیدتی را میان کشورهای اسلامی و در درون این کشور‌ها به عنوان امری محتوم و قطعی ایجاد کرده است.

این اوضاع دردناک و بالا گرفتن شک و شبهه در خصوص رهبران و احساس دردمندی، بسیاری از افراد و گروه‌ها را، به‏رغمِ بی‏کفایتی، به مقابله با مشکل می‌‏کشاند، که این حرکت خود باعث چاره‏جوییهای غیرصحیح می‌‏شود، که‌گاه با تندروی همراه می‌‏شود و‌گاه سازشکارانه و بی‏ثبات است.

هریک از این دو شیوه با واکنش‌ها و فعل و انفعالات اجتماعی همراه است. از جمله آن‌ها تعرض به اقلیتهایی است که به سهم خود به این گونه درد‌ها گرفتارند و لذا آن‌ها را در حالت دفاعی قرار می‌‏دهد، یا به استعمارگر دستاویزی می‌‏دهد تا اقلیت‌ها را در حالت دفاع از خویش نگه دارد و به همین شکل مشکلات افزون‏‌تر می‌‏گردد.

همه این‌ها رنج و درد است و ما همچنان از زمینه‏های تربیتی موجود در جهان اسلام سخن می‌‏گوییم، بدون آنکه از اسرائیل و شر و سمپاشی و ابزارهای خطرناک و گوناگونِ آن یاد کنیم و از استعمار و قدرت آن و دامهای فرهنگی و تبلیغات آن سخن بگوییم.

اگر بخواهیم اوضاع و شرایط را با همین عناصر اصلی تبیین و مشکل را با همه ابعاد آن بررسی کنیم، خواهیم دید که افق بس تیره و آینده بس تاریک است و توفانهای وحشتناک از هر سو بر ما می‌‏تازد.
آیا این درد کشنده ما را به یأس و نومیدی سوق می‌‏دهد؟ هرگز. جز کافران کسی از رحمت الهی نومید نمی‌‏شود. اما بی‏اعتنایی به مشکل و کاهلی در مقابله با آن، با روح مسئولیت‏پذیری منافات دارد. آن اصلی که با تکیه بر آن می‌‏توان نومیدی را کنار زد این سخن حضرت یعقوب‏ع است که می‌‏فرماید:» فرزندانم، بروید و در کارِ جستجوی یوسف و برادرش برآیید. «

پنجم، چند پیشنهاد

از عنایات الهی، حضور ما اکنون در همایشی است که دانشمندان مسلمان را از جای‏جای جهان در خود جمع کرده و این هشتمین کنفرانس است یعنی در پیشْ‏زمینه کار خود مجموعه‏ای از تجارب دارد که امکان ارزیابی مسائل را فراهم می‌‏آورد.

وجود مجمع پژوهشهای اسلامی دلیلی بر اراده دانشگاه الازهر برای رویارویی مسئولانه با مشکلات است. من در اینجا بنا ندارم پیشنهاد تقبّل زحمات و مسئولیتهای بیشتری به دانشگاه الازهر کنم بدون اینکه خود و دوستان حاضر را به قبول مسئولیت در مرحله کنونی فرابخوانم.

این پیشنهاد‌ها برای بررسی و گفتگو عرضه می‌‏شود تا هریک از ما به سهم خویش ایفای وظیفه نماید.
رهبری مسئولانه اسلام به سه عنصر نیازمند است:

اول، تقویت جنبه معنوی و تهذیب نفس در مبلّغان. زیرا به‏رغمِ پیشرفت مادی، بلکه به علت همین پیشرفت، جهان به صفای روح و دوری از مادیات مشتاق و علاقه‏مند شده است. باید اعتراف کنیم که سیما و ظاهر بسیاری از عالمان دینی این جنبه را متبادر نمی‌‏کند. نمی‌‏خواهم بگویم که عالم دین و مبلّغ باید تارک دنیا باشد؛ چه، اسلام رهبانیّت را نمی‌‏پذیرد و این سخن حضرت علی‏ع است که می‌‏فرماید:» زهد این نیست که مالک چیزی نباشی، بلکه زهد این است که چیزی مالک تو نباشد.

«آنچه می‌‏خواهم بگویم این است که باید رشد شرایط مادی در پیرامون انسان با رشدِ بُعدِ معنوی همراه باشد تا انحراف حاصل نشود. و این‌‌ همان چیزی است که ما مصرانه خواستار آنیم. هنوز اندکی معنویت بر بسیاری از ابزارهای مادی برتری دارد. این مطلب را تجارب ما در کشورهای جهان و حتی در کشورهای پیشرفته اثبات کرده است.

دوم، اهتمام آشکار به وضعیت رنج‏دیدگان و ناخشنودی از رفتار ستمگران و تلاش مستمر برای کاهش آلام و رنج مردم و خشم نسبت به کسانی که انسان‌ها را از حقوقشان محروم می‌‏دارند. چرا باید مبارزه در راه طبقات زحمتکش و استمثار شده را منحصر به احزاب الحادی کنیم، در حالی که اسلامْ ایمانِ کسی را که شب با شکم سیر می‌‏خوابد و همسایه او گرسنه است قبول ندارد؟ مگر پیامبر اکرم نفرموده است که باید ناخشنودی خود را از عملِ منکر و ناپسند با دست یا زبان یا قلب خویش نشان دهیم، که در هر حال روشن است که آن حضرت از همراهی با ستمگران و تمکین از آنان، به قطع، ناراضی است؟ انسانِ معاصرِ ما در عذاب و رنج است. این انسان، در هر جایگاه و مرتبه‏ای که باشد، به نحوی احساس محرومیّت می‌‏کند و نظام‌ها و اشخاص را مسئولِ این محرومیّت و فراهم نکردن فرصتهای مناسب برای خود می‌‏داند. او توقع دارد که در مبلّغ و عالمِ مسلمانْ حرارتِ مبارزه و فریادِ حق‏طلبی ملاحظه شود.

سوم، تغییر شکل و نوسازی، به این معنی که وسایل و ابزارهای پیشرفته و روشهای نو برای عرضه افکار، احکام و نیز سازمان‏دهی مؤسسات دینی به کار رود، به نحوی که از نظر شکل و ابزارِ کار در رده مؤسسات جهانی باشد. آمارگیری دقیق و نوگرایانه از مسلمانانِ جهان و از مسائل تربیتی، رهبران روحانی، مؤسسات دینی و فرهنگی، کتاب‌ها، نشریات و سهم آنان در رادیو و تلویزیون و نیز دیگر امکانات آنان، از لوازم نخستینِ پیشرفت سازمان‏یافته است. باید دانست که بهترین مؤسسه در این زمینه، که بدون آن پیشبرد امور ممکن نیست، دانشگاه الازهر است.

رنج و عذاب برخی از مسلمانان جهان، همچون مسلمانان فیلیپین، اریتره و حبشه، بر همگان آشکار است، لکن اطلاعات پراکنده از وجود محنت‌ها و مصائب نقاط دیگری در جهان، همچون تایلند، سیام، و مجارستان، حکایت دارد. نیز، تا جایی که من اطلاع دارم، موضع مسلمانانِ عرب و غیرعرب با ابعادِ رنج و محنت مسلمانان در لبنان متناسب نبوده است، و این از بی‏اطلاعی آنان از حقیقت حوادثی نشأت گرفته که در لبنان اتفاق افتاده است و هم‏اکنون نیز در جنوب جریان دارد.

اوضاع مذاهب اسلامی در گوشه و کنار جهان باید با بزرگواری و گذشت و در عین حال با تلاش و جدیّت بسیار حل‏وفصل شود، خصوصاً در مورد کسانی که به علت انزواطلبی به ابداع در دین اقدام کرده و از ارکان اسلام منحرف شده‏اند. من تاکنون اهتمامی جدّی به حل مشکلات این مردم ملاحظه نکرده‏ام، جز اینکه با وجود همه شوق و شیفتگی آنان به اصلاح افکارشان و انس با برادران دینی خود، متأسفانه مورد طرد برخی و مورد پذیرشِ چاره‏ناسازِ برخی دیگر قرار گرفته‏ اند.

نهادهایی که به امور مسلمانان اهتمام می‌‏ورزند، از جمله کنفرانس‌ها و مراکز فرهنگی، بسیارند و بعضی افراد نیز فعالیتهای گسترده دارند. اکنون زمان آن فرا رسیده است که مجمع البحوث) مجمع پژوهش‌ها (به ستاد کل رهبری و مؤسسات و کنفرانسهای اسلامی در آن مجهّز شود.

این مسأله، تشکیل شورایی را مرکب از علمای بزرگ مسلمان، اعضای مجمع یا کنفرانس و دیگران اقتضا می‌‏کند تا به خواستِ مجمع به مسائل علمی بپردازد و مجمع و دبیرخانه آن به مشکلات مسلمانان جهان و بررسی و پیگیری وضع آنان اهتمام ورزد. در این صورت کنفرانس به ستاد کل، و مجمع فرعی به دبیرخانه دائمی تبدیل می‌‏شود.

نیاز به گفتن نیست که مجمع، با این طرح و برنامه، با اعضای کنفرانس و دیگران ارتباط مستمر برقرار می‌‏کند تا به طور منظم اطلاعات را جمع‏آوری و دسته‏بندی کند و در مورد آن گزارش دهد.

از مهم‏‌ترین وظایف این ستادِ رهبری، هماهنگ کردن فعالیتهایی است که در جهان صورت می‌‏گیرد، تا بدین وسیله یک کتاب چند بار چاپ یا ترجمه نشود، بلکه مجمع مؤسسات دیگر را در جهان تغذیه کند و از این طریق در نیرو‌ها صرفه‏جویی و خلأهای دیگر پر شود.

درباره کنفرانس نیز لازم است صادقانه تجدید نظر و سعی شود هیچ قطعنامه‏ای بیش از یک بار صادر نشود و در عوض در مورد علل اجرانشدن قطعنامه‏هایی که از زمان اولین کنفرانس تا کنون بار‌ها صادر شده است بررسی شود و هیچ قطعنامه‏ای بدون وجود زمینه‏های اجرا صادر نگردد و در چنین حالتی، کنفرانس تنها به صدور فتوی و توصیه بسنده کند.

منبع: هفته نامه پگاه حوزه