تشکیلات الهی

اشاره

«سرباز اسلام» که خود را به آن می‌خواند «مسیح لبنان» بود که مردم آن دیار وی را بدین نام می‌خواندند و نبودش برای جامعه نیازمند امروز زمان به عالمانی چون او بسیار احساس می‌شود.

بحث زیر گفتاری از این عالم وارسته در خصوص لزوم ساماندهی کار جمعی و تشکیلاتی در حرکت دینی و تبلغی است که در سال ۱۳۴۴شمسی یعنی حدود پنجاه سال پیش در مؤسسه دارالتبلیغ اسلامی قم در حضور بزرگانی چون آیات عظام شیخ مرتضی حائری، سید محمدباقر سلطانی طباطبایی، استاد شهید مرتضی مطهری، و جمع کثیری از علما و «فضلای ایراد شده است. به این امید که این گفتار روشنگرانه برای آن کسانی که هنوز تلقی روشنی از ضرورت کار تشکیلاتی ندارند و یا به ضرورتی دینی و عقلانی در این زمینه نرسیده‌اند مفید و راهگشا باشد.

متن سخنرانی

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم. الرحمن، علّم القرآن، خلق الانسان، علّمه البیان، الشمس و القمر بحسبان، و النجم و الشجر یسجدان، و السماء رفع‌ها و وضع المیزان، ألّا تطغوا فی المیزان (۵۵: ۱-۸)

برای بنده موجب بسی افتخار است که خارج از برنامه دعوت شده‏ام و آقایان اجتماع کرده‏اند تا به این سخنرانی گوش فرادهند. این افتخاری را که به بنده محول شده است تکریم و احترام فوق العاده‏ای می‏دانم و از این بابت به خود می‏بالم.
البته آقایانی که این افتخار را به بنده داده‏اند خیلی هم راه دوری نرفته‏ اند. چون آخر، بر فرض هم که لیاقت ذاتی نداشته باشیم، یک سربازِ ازجنگ برگشته‏ایم. یعنی محل کار ما را خداوند متعال در جایی قرار داده که سینه به سینه در مقابل دشمن هستیم. کاملا تلخیِ کوتاهی کردن را حس می‏کنیم. ضربتهای شکننده و خردکننده دشمنان اسلام را از نزدیک لمس می‏کنیم. یعنی، بنا به اصطلاح جنگی، در خطّ مقدّم آتش هستم. خوب، اگر سربازی را که از جبهه برگشته مورد تکریم و احترام قرار دهند، کارِ نابه‏جایی نیست. امیدوارم که بتوانم، در این مدت خیلی کوتاه، خلاصه‏ای از مشاهدات و اطلاعات خودم را به عرض برادران عزیزم که در اینجا تشریف دارند برسانم، تا إن شاء اللَّه مورد استفاده قرار گیرد و برای این مؤسسه، که به نظر بنده فجر امیدی در تاریخ تبلیغات شیعه است، ذخیره‏ای باشد، و نیز قدمی در راه به ثمر رسیدن این جهاد‌ها و فعالیت‌ها.

نظم و انضباط از نظر قرآن

آیه ‏ای را که در ابتدای سخنانم از سوره الرحمن قرائت کردم، مورد توجه قرار می‏دهم: و السماء رفع‌ها و وضع المیزان. از این آیه چه چیزی به نظر آقایان می‏رسد؟ خداوند در مقام بیان نعمتهای خود، پس از ذکر چند نمونه، می‏فرماید که «آسمان را برافراشت». بعد می‏فرماید «و ترازو گذاشت»؛ و السماء رفع‌ها و وضع المیزان. خدا آسمان را برافراشت و ترازو گذاشت. خداوند کجا ترازو گذاشت؟ این ترازویی که خدا گذاشته، آنگاه که آسمان را برافراشته، کجاست؟ شاید معنایش این‏طور باشد که بنده می‏فهمم، که منظور از وضع المیزان این است که جهانی که خدا خلق کرده، و آسمانی که برافراشته، بر اساسی منظم، دقیق و حساب‏شده بوده است. یعنی خدا این جهان آفرینش را بر اساس حسابی دقیق، که با ترازو سنجیده شده، خلق کرده است. عالم منظم است. به‏خصوص که قبل از آن به آیه الشمس و القمر بحسبان نیز اشاره شده است. یعنی خورشید و ماه پدیده‏هایی حساب‏شده هستند. منظور آن است که در این آیه اعلان شده است که ایّ‌ها الناس، این عالم بزرگی که ما در آن زندگی می‏کنیم، با ‌‌نهایت دقت و نظم و انضباط برقرار شده است. یعنی نظم و انضباط بر جهان حکومت می‏کند.

خوب، چرا خدا این حرف را به ما می‏زند؟ ألّا تطغوا فی المیزان. برای اینکه ما هم اگر بخواهیم فرزند این دنیا باشیم، اگر بخواهیم زنده باشیم، اگر بخواهیم فعالیت و تلاشمان به ثمر برسد، و اگر دوستدار خلودیم، باید منظم کار کنیم. بَلبَشو و بی‏نظمی، جز فنا در این دنیا، نتیجه‏ای ندارد. زیرا دنیایی است که همه چیزش منظم است. ما هم اگر منظم باشیم، به ثمر می‏رسیم. و اگر بخواهیم به ثمر برسیم و از عمرمان نتیجه بگیریم، باید منظم باشیم. این اصل به ما یاد می‏دهد که در همه چیزمان، در زندگیِ داخلیمان، در زندگیِ مالیمان، در وضعِ درس‏خواندنمان، در وضعِ جوابِ نامه نوشتن‌هایمان، در معاشرت با دوستانمان، در روش تحصیلی و روحانیمان، در روش تبلیغاتیمان و در هر چیزی که در اداره آن سهیم هستیم، باید منظم باشیم. اگر منظم نباشیم، نابود و بی‏اثر خواهیم شد؛ درست مانند کسی که در شهری با هوای استوایی و گرم بخواهد لباس پشمی به تن کند و برای گرما آماده نباشد، یا کسی که در زمستان بخواهد لباسی نازک بپوشد، یا کسی که برخلاف جریان آب بخواهد شنا کند. چنین آدمی البته نمی‏تواند موفق شود. دنیا بر اساس حق و عدل و انضباط و نظم استوار است. اگر کسی بخواهد بی‏نظمی کند، در این دنیا به نتیجه نمی‏رسد. و هیچ تردیدی در آن نیست.
حالا، این مطلب از آیات بسیاری استنباط می‏شود. این‏که جهانِ آفرینش جهانی منظم است، هر چیزی به مقدار است، و ما ننزّله إلّا بقدر معلوم (۲۱: ۱۵) و انبتنا فی‌ها من کل شی‏ء موزون (۱۵: ۱۹) بار‌ها در قرآن تکرار شده است، و آقایان بهتر می‏دانند. شاید ده‌ها آیه به‏خصوص این مسئله را به انسان تذکر می‏دهد، که این عالم منظم است، دقیق است، حساب دارد؛ بادش، هوایش، آفتابش، بارانش، موج دریایش، بادهای موسمی‏اش، شب و روزش، کوتاه و بلند شدن روز و شبش، همه و همه روی حساب است. ای انسان، تو هم، اگر می‏خواهی موفق شوی، و اگر می‏خواهی در این جهان از عمرت بهره ببری و به نتیجه برسی، باید با جهانِ آفرینش هم‏آهنگ باشی و منظم شوی. این سخنِ قرآن است. حال اگر کسی گفته است که بی‏نظمی بهتر از نظم است، به نظر بنده خلافِ آن چیزی است که ما از قرآن می‏فهمیم. این یک مقدمه مختصر.

دنیای امروز دنیای تشکیلات است

اما مقدمه کوتاه دوم: بنده نمی‏خواهم تفسیر بگویم یا نصیحت کنم؛ یعنی زیره به کرمان ببرم. بنده می‏خواهم مشاهدات خود را برای آقایان بیان کنم. منتها یک مقدمه مختصر برای آقایان عرض کردم. مقدمه دوم، و باز کوتاه، این است که روزگاری، در صد‌ها سال پیش از این، همه چیز در دنیا به صورت فردی بود. دولتش دیکتاتوری بود، استبداد بود، فردی بود؛ تجارتش بر اساس معاملات فردی بود؛ یک‏نفر یک‏نفر تاجر بودند؛ دخل و خرجش را هر کس خود تنظیم می‏کرد؛ همه چیز در دنیا صورت فردی داشت: زراعتش، تجارتش، درس‏خواندنش، دولتش، سیاستش، روزنامه‏اش و همه چیز به شکل فردی بود. در آن زمان، اگر ما، یعنی قوای دینی و راهنمایان اخلاقیِ بشر، به صورت فردی فعالیت می‏کردیم، تا حدودی معقول و موجّه بود. عیبی نداشت. برای اینکه ما هم هم‏آهنگ با همه بودیم. یکی در مقابل یکی. آن‌ها تنها بودند، ما هم تنها بودیم. اما امروز همه چیز به صورت دسته‏جمعی و سازمان‏یافته درآمده است: دولت‌ها تشکّل‌ها و سازمان‌ها دارند؛ تجارت به صورت شرکتهای وسیع و محیّر العقول درآمده؛ تبلیغاتْ مؤسساتِ وسیعی دارد؛ مطبوعاتْ مشی واحد اتخاذ کرده‏اند؛ سیاستمدارانْ احزاب را به وجود آورده‏اند؛ فلاحت و کشاورزی مکانیزه شده و در قالب شرکت‌ها درآمده است. در این دنیای سازمانی، اگر ما باز بخواهیم تک‏رَوی کنیم، به نظر من، نهایتِ سادگی است. ما اگر امروز عملِ دسته‏جمعی نداشته باشیم کلاه‌مان پسِ معرکه است. که هست! برای این‏که همه چیز منظم و تشکیلاتی و سازمانی است. شما جایی نشان دهید که تنها پیش بروند، بی سازمان راه بروند، بی‏تشکیلات پیش بروند، یا تک‏روی کنند. نمی‏توانید پیدا کنید.

این‌ها دو مقدمه عرض بنده بود. مقدمه اول این‏که جهان منظم است، پس نمی‏شود بی‏نظم زندگی کرد. مقدمه دوم این‏که جامعه امروز همه چیزش مؤسساتی، سازمانی و تشکیلاتی است و اگر ما بخواهیم بی‏سازمان و بی‏تشکیلات فعالیت کنیم موفق نخواهیم شد. حالا اگر این دو مطلب را پذیرفتید که چه بهتر. اگر هم نپذیرفتید، به پنجاه سال پیش تا حالا می‏ماند که همه‏مان خُرد شدیم، له شدیم، قوایمان تلف شد، هرکس به راه خودش رفت، هر کس با دیگری تضارب و تزاحم داشت و مشکلات بیشماری پیش آمد. نتیجه هم این شد که دیگران هزاران فرسنگ از ما پیش افتاده و رفته‏اند، اما ما هنوز همین جا هستیم و باز هم می‏مانیم. میل خودتان است. می‏خواهید بپذیرید، نمی‏خواهید هم نپذیرید. این‌ها دو مقدمه کوتاه بنده بود.

مشاهدات من از نظم و تشکیلات دیگران

حالا برای این‏که عرض کنم دیگران چگونه منظم و سازمان‏یافته هستند، مشاهدات خود را بیان می‏کنم. لبنانی که بنده در آن هستم، یکی از پایگاههای مسیحیت و بلکه بزرگ‏‌ترین پایگاه مسیحیت غربی در خاورمیانه است. چون آقایان می‏دانند که مسیحیت در آغاز دچار یک شکاف بزرگ شد: مسیحیت غربی که تابع پاپ بود، و مسیحیت شرقی که از آن جدا شد و اُرتودوکس نامیده شد. مسیحیانِ غربیِ تابعِ پاپ را تصور نفرمایید که یک فرقه هستند. کلمه «کاتولیک» به معنای مجموعه است، نه یک فرقه معین. فرَقِ بسیار متعددی هستند که همه در لوای واتیکان و پاپ زندگی می‏کنند. این‌ها یک شاخه‏اند. شاخه دوم، مسیحیانِ شرقی یا «ارتودوکس»‌ها هستند. ارتودوکس‏‌ها مرکزیت جهانی ندارند. تابع پطرکهای خودشان هستند. هر منطقه وسیعی یک پطرک و، به تعبیر صحیح‏‌تر، یک پَطْرِیَرْک (patriarch یونانی: پاتْرِیارْخ، به معنی رئیس خانواده، رئیس ذکور و متبوع گروهی خویشاوند) یا، به تعبیرِ عربیِ قدیمِ ما، که در مباحثات حضرت رضا و حضرت جواد می‏خوانیم، بَطْریق دارد. بنابراین، هر منطقه ارتودوکس‏نشین یک پطرک دارد. رئیس هم ندارند. منتها سنّت بر اینجاری شده است که پطرکِ استانبول، که امروز آسیناغوراس نام دارد، پطرکِ مسکونی نامیده شود. یعنی اولین مقام ارتودوکسی دنیا، که بر سایر پطرک‌ها رهبری ادبی و اخلاقی دارد، نه این‏که، مثل پاپ، پیشوای دینیشان باشد. پاپ پیشوای دینیِ کاتولیکهای دنیاست.

کمی از مطلب دور افتادم. همان‏طور که عرض کردم، مشاهدات بنده بیشتر ناظر به لبنان است که مرکز فعالیت کاتولیک‌ها یعنی پیروان پاپ در خاورمیانه است؛ چه فرقه روم کاتولیک، چه فرقه مارونی، و چه فرقه ارمن کاتولیک، و چه فرقه سریان کاتولیک. چهار فرقه طرفدار و پیرو پاپ در لبنان فعالیت می‏کنند. بنابراین، بنده مشاهداتی از کار مسیحیان دارم. از طرفی سفری نیز به فرنگ رفته‏ام. واتیکان را دیده‏ام؛ در جلسه تاج‏گذاری پاپ شرکت کرده‏ام؛ و لذا از تشکیلات و مؤسسات کاتولیکی جهان هم تا حدودی از نزدیک مطلع شده‏ام. دیگر آن‏که سفری نیز به آفریقای شمالی و قاهره داشته‏ام و از مؤسسات اهل تسنن نیز تا حدودی اطلاع پیدا کرده‏ام. ارتباط زیادی هم به‏واسطه لبنانیهای مقیم آفریقا با آفریقای سیاه دارم. لذا از فعالیت مسلمان‌ها در آفریقا کمی مطلعم. در بعضی از کنگره‏های اسلامی جهان شرکت کرده‏ام و با مسلمانان دنیا و رهبران دینی آن‌ها هم کمی آشنا هستم. یعنی می‏خواهم یک تصویر اجمالی و خلاصه‏ای از فعالیتهای مسیحیان و مسلمانان غیرشیعه برای آقایان ترسیم کنم.

فعالیتهای تبلیغی مسیحیان

اما مسیحیان: خدا می‏داند که وقتی متذکر نوع فعالیت مسیحیان می‏شوم، دلم آتش می‏گیرد. این مردمی که دینشانْ دینِ رهبانیت است، آن‏هم رهبانیة ابتدعو‌ها (۲۷: ۵۷) به قول قرآن، ما کتبنا‌ها علیهم! (۲۷: ۵۷) رهبانیت تارک دنیا! این‌ها چطور این‏قدر منظم شده‏اند؟ در مجله‏ای به‏نام لایف، که یک شماره‏اش مخصوص تشکیلات کاتولیکی دنیا بود، خواندم که سازمان کاتولیکهای دنیا آن‏قدر منظم است که تمام احزاب دنیا، حتی احزاب سرّی و زیرزمینی روسیه، را پشت سر نهاده است. شما تصور کنید که با حکومت پلیسی که در روسیه است، اگر یک حزب سرّیِ ضدِّ دولتی بخواهد در آنجا فعالیت کند، چه مقدار باید منظم و دقیق باشد. این مجله می‏گوید تشکیلات کاتولیکی دنیا از احزاب سرّی دنیا هم منظم‏‌تر و مجهز‌تر است. این مردمِ تارک دنیا چنین تشکیلاتی دارند. حالا ببینیم که چگونه کار می‏کنند.

تشکیلات این‌ها چند رشته فعالیت دارد: یک رشته، رشته کلیسا‌هایشان است. به قول خودشان (مسیحیان عرب)، مؤسساتی که رعایت ابرشیه می‏کنند؛ یعنی منطقه‏ای دارند که اسم مردم را رعیت می‏گذارند، و اسم کشیش یا مطران یا پطرک را راعی رعیت، یعنی شبان این گوسفندان. راعی ابرشیه‌‌ همان راعی منطقه است. این فرقه را «راعویه» می‏نامند. یعنی فرقه‏ای که کلیسا‌ها را اداره می‏کند، نماز می‏گزارد، تشریفات اکلیل و عقد و ازدواج انجام می‏دهد و مراسم مذهبی را در وفیات، که عرب‌ها به آن جناز می‏گویند، به جای می‏آورد. بنابراین، کشیش‌ها و اداره‏کنندگان کلیسا‌ها یک دسته‏اند. دسته دیگر متولّیان دیرهایی در مسیحیت هستند که از نظام کلیسا‌ها استقلال دارند. این دیر‌ها خود مؤسسات مستقلی هستند که ابتدا منفصل از واتیکان پدید آمدند، اما بالاخره به آن ملحق شدند. این دیر‌ها خود چند دسته‏اند. در درجه اول و از همه آن‌ها مهم‏‌تر، «ژزوئیت‏‌ها» یا «یسوعی‌ها» هستند. کتاب المنجد را همه ملاحظه فرموده‏اید که می‏گوید: «الآباء الیسوعیین». این یسوعی‌ها‌‌ همان ژزوئیت‏‌ها هستند. این‌ها فرقه بزرگی هستند. رئیس یسوعیهای دنیا را پاپ سیاه می‏نامند. این‌ها در حقیقت حکام واتیکان هستند. می‏گویند پاپ سلطنت می‏کند و نه حکومت؛ یعنی حکومت واقعی به دست ژزوئیت‌ها یا یسوعیهاست! یسوعی‌ها هستند که اداره امور واتیکان در دنیا را بر عهده دارند.

البته دیرهای دیگری هم هستند: مثل دیر «فرانسیسکن» و دیر «دومنیکن». در لبنان دیری است به نام دیر «عبرین»، و نیز دیری هست که «کسلیک» نامیده می‏شود. این‌ها انواع دیرهایی هستند که استقلال دارند. تشکیلات این‌ها را بعدا عرض می‏کنم. دیرِ جدیدی را هم به وجود آورده‏اند که دیر «کارگری» نام دارد.

وظایف کلیسا

این تشکیلاتِ بسیار مقتدرِ کلیسا، در اداره امورِ مذهبیِ مردم به قدری دقیق است که اگر در دهی از دهات تنها یک خانواده مسیحی حضور داشته باشد، روز یکشنبه کشیش مخصوصی به آنجا می‏رود تا مراسم اقامه نماز را انجام دهد. در لبنان دهی هست که مرکز شیعیان است و «جبع» نام دارد. یا به قول خود لبنانی‌ها «جباع».‌‌ همان جایی که «جبعی جبعی» می‏خوانیم. ده مهمی است. همه ساکنان آن شیعه هستند و منطقه پیرامون آن هم شیعه‏نشین است. در این ده یک خانواده، تنها یک خانواده مسیحی وجود دارد. نه اینکه بخواهم مبالغه کنم. تنها یک خانواده، شامل پدر و مادر و دو سه تا بچه، مسیحی هستند. این ده کلیسایی دارد. آقای کشیش روزهای یکشنبه می‏آید، در کلیسا اقامه نماز می‏کند و بازمی‏گردد. ده دیگری هست به نام «روم»، که نصف جمعیّتِ آن مسیحی است، و نصف دیگر آن شیعه. البته آن نیمه‏ای که مسیحی است، جمعیت چندانی ندارد. یعنی سکنه آن چند نفری بیشتر نیستند. شاید مجموعا به هشتاد نفر نرسند. این ده یک مدرسه دارد. روزهای یکشنبه کشیشی برای تعلیم امور دینی محصلین به ده روم می‏آید، درس خود را می‏دهد، و بازمی‏گردد. یعنی شما در تمام نقاط دنیا، یک مسیحی که کلیسا از او غافل شده باشد و به او نرسد، و روز یکشنبه امکان نماز را برایش فراهم نکند، اصلا نمی‏یابید! حالا شما تمام کاتولیکهای دنیا را تصور بکنید که بالغ بر ۵۰۰میلیون نفر هستند. اینکه این ۵۰۰میلیون نفر را این‌ها چطور باید کنترل بکنند، خدا می‏داند!

خوب، در مقابل این‌ها ما هستیم، که در وسط افتاده‏ایم و شده‏ایم مثلِ گوشت قربانی! دهاتی داریم که مسیحی‌ها در آن تبلیغ می‏کنند؛ دهاتی داریم که سنّی‌ها در آن تبلیغ می‏کنند؛ دهاتی داریم که بهایی‌ها در آن تبلیغ می‏کنند؛ و همین‏طور إلی آخر!

خوب، این وضع کلیساهای مسیحی است. البته غالبا مدارسی هم وجود دارند که تابع کلیسا‌ها هستند. این‌ها نظیر‌‌ همان ملاهای قدیم ما هستند، که در هر دهی به صورت مدرسه تأسیس شده‏اند. کشیش‌ها این مدارس را اداره و در آن تدریس می‏کنند.

سازمان وسیع دیر‌ها

قسمت دوم، که بسیار عجیب است، مسئله دیرهاست. یسوعی‌ها را برای شما مثال می‏زنم. این یسوعی‌ها اول در اثر کوتاهیهایی که کلیسا طی قرون وسطی نسبت به امور دینی و مذهبی و علمی کرد، شکل گرفتند. «لوتِر» ی آمد، پروتستان‌ها آمدند، و از کاتولیک‌ها منفصل شدند. جوانانی بودند که به نام «یسوعی» متشکل شدند و یک سلسله کارهایی شروع کردند. آمدند و دیدند که روحانیت از مردم دور شده، به صورت اشرافی درآمده، به صنف معینی بدل گشته و از مردم فاصله گرفته است. ایشان برای این‏که با مردم نزدیک شوند، آمدند و مؤسساتی درست کردند که در حقیقت صبغه فرهنگی داشت. دانشگاه تأسیس کردند، مدرسه درست کردند و کشیشهایی تربیت کردند که غیر از کشیش بودن، وکیل عدلیه هم هستند، مهندس، طبیب، معلم، استاد دانشگاه، فیزیک‏دان و شیمی‏دان هم هستند و هکذا. تمایز این‌ها با مردم عادی فقط یک یقه سفید است. و الّا لباسشان عینا لباس عادی است. کارشان هم اداره امور بیمارستان‌ها، دانشگاه‌ها، مدارس حرفه‏ای، دارالایتام‌ها و درمانگاههاست.

طبیبی هست در ‌‌نهایت دقت و مهارت، در عین حال کشیش هم هست. اگر برای شما عرض کنم که روبرت کخ، کاشف میکرب سل، کشیش بوده است، تعجب نکنید. اگر عرض بکنم که بسیاری از کاشفین نظریات جدید کشیش بوده‏اند، تعجب نکنید. یکی از این‌ها همین کشیش بلژیکی «لوم‌تر» است که اصل توسعه عالم را کشف کرد؛ که عالم دائما گسترده‏‌تر می‏شود. همین نظریه‏ای که با آیه کریمه و السماءِ بَنَینا‌ها بأی-لدٍ و إنّا لَموسِعون (۴۷: ۵۱) منطبق است. یعنی عالم در حال توسعه است. این نظریه‏ای که در قرآن به آن اشاره شده است، توسط یک کشیش بلژیکی به نام لوم‌تر طرح شد. با اینکه کشیش است، اما اطلاعات کیهانی او به قدری زیاد است که نظریاتش مورد اقتباس همه دانشمندان است. یعنی شما در میان طبقه کشیش‌ها می‏توانید طبیبهای خوب، مخترعهای بنام، فیزیک‏دانهای خیلی مهم، شیمی‏دانهای خیلی مهم، وکلای عدلیه معروف، و ریاضی‏دانان برجسته بیابید. بنده در بیروت دوستی دارم که در سلسله سخنرانیهایی که اخیرا درباره اسلام و مسیحیت در لبنان انجام می‏شود، شرکت می‏کرد. نامش «أب فرانسوا دوپریلاتور» است. «أب» یعنی کشیش. این مرد، استاد فیزیک و بزرگ‏‌ترین فیزیک‏دان در خاورمیانه است. کشیش هم هست. اتفاقا لباسش هم لباس کشیشی است. مرد بسیار عالمی است و در عین حال کشیش هم هست.

این‌ها با این اوصاف چکار کردند؟ آمدند و مجاری امور را به دست گرفتند.‌‌ همان مجاری الاموری که بر اساس اخبار و احادیثِ ما باید به دست «العلماء باللَّه» باشد. این مجاری امور را به دست گرفتند. مهندس، طبیب، وکیل عدلیّه، ریاضی‏دان، فیزیک‏دان و… آن وقت خدا می‏داند که این‌ها در مؤسساتشان چه می‏کنند. تصور نکنید که صریحا تبلیغ مسیحیت می‏کنند. هرگز. بلکه با علم، با اخلاق، و با روش مردم‏داری، مردم را جذب می‏کنند. بنده در طول سال گذشته ۱۴جلسه با جوانی به نام «شفیق قاسم» اهل «صیدا»، که سنی است، صحبت کرده‏ام. این جوان در مدرسه یسوعیهای لبنان مشغول درس خواندن بود، و بعد از اینکه درسش تمام شد و تصدیق کلاس دوازدهمش را گرفت، مسیحی شد. یعنی صریحا مسیحی بودن خود را اعلان کرد. پدر و مادرش به وحشت افتادند. به این و آن مراجعه کردند، به این آقا شیخ سنی و به آن یکی، اما هیچ فایده‏ای نداشت. بالاخره پیش ما آمدند و گفتند آقا، این از دین اسلام خارج شده، فکری به حالش بکنید. ما هم ملاقات‌ها را شروع کردیم. دیدم که واقعا نه‏تن‌ها مسیحی عادی شده، بلکه در اثر تبلیغات مدرسه یسوعیهای لبنان، مسیحی بسیار متعصب و علاقه‏مندی هم شده است. ما در آنجا جوانهای معروفی از شیعه داریم که مسیحی شده‏اند. تصور نکنید که مسیحی نمی‏شوند. ما جوانی داریم از خانواده عسیران، که از خانواده‏های محترم شیعه در لبنان است. او الآن کشیشی شده است به نام «عفیف عسیران». یک استاد دانشگاه آمریکایی بیروت هم هست به نام «دکتر ماجد فخری»، که او هم مسیحی شده است. چنین نمونه‏هایی وجود دارند. تصور نکنید که مسلمان‌ها از اسلام بیرون نمی‏روند. خیر. بیرون می‏روند، خوب هم بیرون می‏روند.

به هر حال، کشیشانی که عرض کردم، مجموعه‏ای از خبرگان و متخصصینی هستند که در همه رشته‏‌ها دستی دارند و اداره امور دانشگاه‌ها را بر عهده دارند. این گونه مؤسسات این‏قدر به کلیسا خدمت کرده‏اند، که عرض کردم رئیسشان را پاپ سیاه می‏نامند، و در حقیقت این‌ها قدرت واتیکان را در دست دارند. این‌ها در دنیا متجاوز از چند هزار دانشگاه دارند. آقا بشنوید. یک مؤسسه دینی مسیحی چند هزار دانشگاه دارد. چند هزار بیمارستان دارند. چند ده هزار مدرسه و درمانگاه و دارالایتام و مدرسه حرفه‏ای و مؤسسات مشاوره‏ای و روضة الاطفال و مهد کودک و سالنهای ورزشی و سالنهای سخنرانی و، هزار برابرِ این، مؤسسات اجتماعی دارند… این‌ها طبق آماری که خودشان دارند، ۳۰۰میلیون نفر از مردم دنیا را باسواد کرده‏اند. آقا هرچه باشد، ۳۰۰میلیون نفر آدم بی‏سوادی که باسواد شده‏اند تحت تأثیر این‌ها قرار می‏گیرند. البته همه‏شان هم مسیحی نشدند، اما بسیاریشان شدند. این مؤسسه تنها یک دیر از دیرهای مسیحیان، به نام «دیر یسوعی‌ها» ست. و هکذا سایر دیر‌ها… اضف الی ذلک دیرهای «فرانسیسکن» و «دومنیکن» و «عبرین» و «کسلیک» و هزار جور دیر دیگر، که استقلال داخلی و مالی خود را حفظ کرده‏اند، و در عین حال از ارتباطی هرمی با واتیکان برخوردارند. کار مسیحی‌ها این‏گونه است. آن وقت خدا می‏داند که چطور دارند در این دنیا رخنه می‏کنند و همه‏جا را می‏گیرند. در خود لبنان دیری هست به نام «عبرین»، دیری کوچک که در میان بیابان قرار دارد و کشیش تربیت می‏کند. رفته‏رفته و در اثر فعالیت کشیش‌ها، مدرسه‏هایی تأسیس شده است. تنها دیر عبرین اکنون ۸۲مدرسه دارد. دیر دیگری هست به نام «کسلیک»، که تازگی دانشگاهی هم تأسیس کرده است، و دانشکده‏ای به نام «تشریع»، یعنی قانون‏گذاری، ایجاد نموده است. این دانشکده در شهری به‏نام» جونیه «در نزدیکی بیروت واقع است، و از بنده نیز دعوت کرده است تا تشریع اسلامی را در آن درس بدهم. این‌ها نوع کار آنهاست. آن وقت می‏خواهید اثر عملشان چطور باشد؟

برای پیشرفت دین حق باید تلاش کرد

شما تصور می‏کنید که حق مطلق، خودبه‏خود و بدون تلاش، پیش می‏رود؟ این حرف درست نیست آقا! بنده عبارتی از پیغمبر اکرم‏ص در روز «بدر» برای آقایان می‏خوانم، ببینید از این حرف چه درمی‏یابید. پیغمبرص در این دعا می‏فرماید که: اللهم ان تهلک هذه العصابه فلن تُعبد بعد. یعنی خدایا، اگر این دسته کشته شوند، کسی دیگر عبادتت را به جا نمی‏آورد. عجب! معلوم می‏شود که اگر مردانی، محمدی، فداکارانی و اصحابی برای دین خدا تلاش نکنند، خدا عبادت نخواهد شد! دیگر از عبادت خدا که ما چیزی برحق‏‌تر نداریم؟ پس اینکه دل ببندیم که دین ما حق است، مذهب ما حق است و خودبه‏خود راه خودش را باز می‏کند، به نظر بنده درست نیست. خیر. اگر ما تلاش نکنیم، همین دین حق و همین مذهب حق، آن‏طور که لازم است پیش نمی‏رود، یا کمتر پیش می‏رود.

این آقایان، همین دین را، همین روشهای ترک دنیایی و غیرطبیعی و ناهماهنگ با ذات انسانیشان را، با تبلیغات، به‏شدت در اعماق قلبهای مردم نشانده‏ اند.

چهارده کشیش برای تبلیغ به کشور اوگاندا رفتند. اوگاندا یکی از کشورهای آفریقایی است، که آقایان حتما اسمش را شنیده‏اند. چهارده کشیش به آنجا رفتند و بومیان آفریقایی آن‌ها را خوردند! شما خیال می‏کنید که از هدفشان دست کشیدند؟ خیر. چهارده زن تارک دنیا و دختران راهبه را به جای آن‌ها فرستادند و مشغول تبلیغات شدند. آقا منفی‏بافی هم نباید کرد که بنشینیم بگوییم: «آن‌ها استعمار می‏کنند». خیلی خوب، اما اگر فداکاری نمی‏کردند، نمی‏توانستند بروند. آن‌ها رفتند و تبلیغ کردند. الآن عده مسیحیان اوگاندا نسبت به پنجاه سال پیش صد برابر شده است.

جنوب سودان را ببینید، و ببینید که از سه سال پیش که کشیش‌ها را بیرون کردند، چه حوادثی در آنجا پیش آمده است، که بالاخره هم ممکن است خدای نکرده به جدایی جنوب سودان از شمال آن منجر شود.

 «ماسینیون»، مستشرق بزرگ فرانسوی را، که روح اسلامی دارد، می‏شناسید، و حتما شنیده‏اید که در یکی از مجامع پاریس اعلام کرده است که اسلام دینی خدایی است. او کتابی به نام سالنامه دنیای اسلامی در ۱۹۵۴دارد که به چاپ رسیده است. ماسینیون در این کتاب می‏نویسد که طی سال ۱۹۵۴شش میلیون نفر در آفریقای سیاه مسلمان شدند، اما با تبلیغات مسیحی‌ها و تلاشهایی که به عمل آوردند، یک میلیون نفر از سیاهان نیز مسیحی شدند. البته این طبیعی است. سیاههای بت‏پرست و سیاههای توتمیست و طرفدار درخت و روباه، بعد از اینکه مستقل شدند، دیدند که دینشان در عمل پاسخگو نیست. لذا به فکر دینهای آسمانی و جهانی افتادند. یهودیت، که دینی عنصری است و کسی را نمی‏پذیرد، مگر از راه بهایی‌ها. چون بهایی‌ها دست یهودی‌ها هستند- فراموش نکنید. بنابراین، متوجه شدند که یا به مسیحیت یا به اسلام باید متوسل شوند. آن‌ها دیدند که اسلام دینی است پاک که سابقه استعمار و غارتگری ندارد. از طرفی عقاید اسلامی روشن و واضح است. یک خدا دارد، نه سه تا، و عقایدش پیچیده نیست. پس اولا دینی است که سابقه استعمار ندارد، ثانیا پیچیدگی و مشکلی در اعتقادات ندارد، ثالثا احکام عملی و سهلی دارد. این است که به اسلام روی آوردند. شش میلیون نفر در سال ۱۹۵۴مسلمان شدند.

خوب. اما بعد چه شد؟ به دلیل نبودن تبلیغ و مبلّغ اسلامی، نتیجه این شد که آمدند و آبروی اسلام را بردند. گفتند ببینید این مسلمان‌ها چقدر عقب‏افتاده‏اند! ببینید چقدر در کشور‌هایشان کودتا رخ می‏دهد! ببینید چقدر کثیفند! ببینید چقدر سطح علمشان پایین است! ببینید که در تمام این مدت، حتی یک جایزه» نوبل «را هم مسلمان‌ها نبردند.) چون مسیحیان تمدن اروپایی را با تمدن مسیحی خلط می‏کنند. در حالی که تمدن اروپایی هیچ ربطی به مسیحیت ندارد. تا وقتی که کلیسا در اروپا قدرت داشت، این تمدن جدید نبود. تمدن جدید، علی‏رغم مسیحیت در اروپا به وجود آمد، و اصلا تمدنی وثنی است نه تمدن مسیحی. (به هر حال، گفتند که تمدن داریم و چنین و چنان… بعد هم به‏واسطه همین دیرهایی که عرض کردم وارد عمل شدند. بچه مریض آفریقایی را وقتی یک مؤسسه سالم می‏کند آقا، بی‏سواد را که باسواد می‏کند و بعد هم به دانشگاه می‏فرستد، بی‏پول را که پول‏دار می‏کند، بی‏تربیت را که تربیت می‏کند، می‏دانید چه عاطفه‏ای نسبت به این پدران تربیت‏کننده در او ایجاد می‏شود؟

شخصی در سنِگال هست که شاهدی بر این سخن است. سنگال یک کشور آفریقایی است که ۹/۹۹ درصد مردم آن مسلمان و۵/۰ درصد آن مسیحی‏اند. با این حال، رئیس جمهور این کشور مسیحی است که سینگور نام دارد. سینگور یک بچه مسلمان و اتفاقا یک بچه‏آخوند است. مسیحی‌ها او را زیر بال و پر گرفتند و به مدرسه فرستادند تا باسواد شد. بعد هم او را به اروپا فرستادند تا استاد عظیم دانشگاه شد. وی الآن یکی از فرهنگیان و باسوادهای بزرگ دنیاست که مسیحیان و مسلمانان سنگال در مقابل مقام علمی او تعظیم می‏کنند، و اخیرا هم رئیس جمهورش کردند. پس بنابراین، مردم را به واسطه سعی در بهبود وضع دنیاییِ آن‌ها جذب می‏کنند.

این هم داستان دیر‌ها. آن داستان کلیسا‌ها بود که ملاحظه فرمودید که در هیچ نقطه دنیا یک مسیحی نیست که بدون رهبری دینی باشد و اگر تنها یک خانواده مسیحی در دهی بود، وضع کلیسایش مرتب و وضع کشیشش مرتب است. این هم وضع دیر‌هایشان، مؤسسات فرهنگیشان، دانشگاه‌هایشان، بیمارستان‌هایشان و دیگر سازمانهای عجیب و غریبشان، که واقعا شگفت‏آور است. این‌ها یک ذره از کار مسیحیهاست.

دنیای اهل سنت

حالا بیاییم سراغ سنّیها- زُمَلاء و برادران دینی خودمان. آن‌ها هم تا حدودی منظم‏اند. الآن در آفریقای سیاه، در لبنان، و در کشورهای دیگر، مبلغین فراوانی از الاَزهر می‏بینیم. در شهری که من زندگی می‏کنم، مردی هست به نام شیخ محی‏الدین حسن، که از الاَزهر فارغ التحصیل شده و در آنجا به وظایفش سرگرم است. هم وضع سُنّیهای صور را اداره می‏کند و هم فلسطینیهای پناهنده به آن منطقه را. هم نماز جماعتش را می‏خواند و هم به خوبی به همه آنان می‏رسد.
مؤسسات دیگری نیز دارند که با مؤسسات مسیحی مشابه است. مثلا در لبنان مؤسسه‏ای دارند به نام «المقاصد الخیریّة الاسلامیه». برادران سنیِ ما هم شروع کرده‏اند. الآن متجاوز از ۱۸۰مدرسه در دهات احداث شده است، مدرسه‏هایی کوچک، حتی در دهات شیعه‏نشین! آثار کار آموزشی را هم می‏دانید چقدر است؟ بنده الآن دِه‏هایی در بعضی مناطق می‏شناسم که، در اثر کار همین مدارس، جوانانشان تقریبا سنی شده‏اند. برای پدرانشان هم فرقی نمی‏کند. در تمام نقاط دانشگاه‌شان مرتب و دارالتبلیغشان فعال است. در بیروت هم مؤسسه‏ای دارند به نام «ازهر». تمام مناطق لبنان کنترل و احصا شده است، و برای تبلیغ و مدرسه نیرو فرستاده می‏شود. البته ازهر غیر از اینکه مبلغین حضوری می‏فرستد، مبلغین غیرحضوری نیز از مصر می‏آورد، که‌‌ همان معلم‌ها و فرهنگی‌ها هستند. این‌ها یک سلسله دوره‏های خاص می‏بینند و به مناطق می‏روند.

اما وضع ما

آن داستانِ مسیحی‌ها، این هم داستان برادران دینیمان، سُنّی‌ها؛ آن هم به‏طور اجمال. اما ما! ما شیعیانِ مرتضی علی! ما مردمی که اسلامِ خدا را با طاهر‌ترین مذهبش معتقد و پیرویم! ما وضعمان چگونه است؟ تشکیلاتمان چگونه است؟ من چون در اینجا نشسته‏ام، که عرض کردم فجر امید است، آزادم که این حرف را بزنم! و اِلّا اگر در غیر اینجا و در غیر این مؤسسه بود، این حرف به نظرم ویرانگر می‏آمد! یعنی امیدتان را قطع می‏کرد!

آقا، شما یک نفر را به من معرفی کنید که عدّه روحانیون را در ایران بداند! شما که افرادتان را نمی‏شناسید، چطور می‏خواهید کار کنید؟

چند تا شیعه در دنیا هست؟ بفرمایید!

چند تا روحانی شیعه در دنیاست؟ بفرمایید!

چند تا روحانی در ایران است؟ بفرمایید!

مقدار تحصیلاتشان چقدر است؟ چند تا مسجد در ایران است؟ صلاحیت روحانیونی که در مناطق کار می‏کنند چقدر است؟ ارتباطشان با هم چگونه است؟ اگر یکیشان مریض و گرفتار شد، به چه وسیله‏ای می‏شود به او کمک کرد؟ من خیلی معذرت می‏خواهم که این مطالب را در حضور آقا (مرحوم آیت‏اللَّه العظمی شریعتمداری) عرض می‏کنم!

اصلا این حرف‌ها چیست؟ آقایان، ما کجا می‏خواهیم زندگی کنیم؟ در کدام دنیا؟ نتیجه‏اش هم می‏دانید چیست؟ این است که نه‏تن‌ها مسیحیان از ما می‏برند، نه‏تن‌ها یهودی‌ها از ما می‏برند، نه‏تن‌ها سنّی‌ها دارند از ما پیش می‏افتند! ما هم در خواب خوش فرو رفته‏ایم که «آقا ابدا! شیعیان مرتضی علی مگر ممکن است برگردند؟» بله آقا. بنده دیده‏ام شیعه مسیحی شده! دیده‏ام شیعه سنی شده! دیده‏ام شیعه وهّابی شده! شما ممکن است دیده باشید، ممکن هم هست ندیده باشید! اینجا با دلی خوش نشسته‏ایم، به حقّانیّت خودمان اعتماد داریم، و خیال می‏کنیم که مطلب تمام شده است. کجا تمام شد آقا! آخر مگر می‏شود بی‏تبلیغ و بدون سازمان‏دهی پیش رفت؟

اقلا ما‌‌ همان قسمت مساجدمان را منظم کنیم. تبلیغاتمان را منظم کنیم. در دعوتمان هماهنگی به وجود بیاوریم. آقا، بنده پای این منبر می‏روم یک چیز می‏شنوم، پای آن منبر چیزی دیگر! اصلا متناقض! اصلا نامربوط! این منبری یک چیز می‏گوید، و آن یکی چیزی دیگر! من چطور می‏توانم با این تبلیغاتِ متناقض ایمانم را بارور کنم و رشد دهم؟ به هیچ وجه ممکن نیست چنین چیزی تحقق یابد!

ما اصلا خواب هستیم! این کارهایی که حالا می‏خواهیم بکنیم باید ۵۰سال پیش، بلکه ۱۵۰سال پیش، شروع می‏کردیم. امیدوارم که به سرعت پیش برویم. چون در خطابِ آقا در روز افتتاح شنیدم که می‏گویند امتیازِ روحانیتِ شیعه این است که وابستگی به جایی ندارد، هر قدر بخواهد، می‏تواند تکاپو کند. امیدوارم این حسن ظن بجا باشد. ما آقا وضعمان خیلی عجیب است! مسیحی‌ها را عرض کردم. کاشکی آنان بودند. حقیر‌ترین و بی‏مایه‏‌ترین مذاهب دارند فرزندانمان را از دست ما خارج می‏کنند. بنده در اصفهان و در شیراز مشاهده کردم که تبلیغات بهایی‌ها شدیدا نظم و وسعت دارد، با هیئتهای ۹نفری، سفرهای تشویقی، و این‏جور بازی‌ها.

باید در مقابل این‌ها آماده شد. اگر فرزند این دنیا هستیم، دنیایی که والسماء رفع‌ها و وضع المیزان (۵۵: ۷) دنیایی که همه‏چیزش منظم است، اگر منظم نباشیم، محکوم به مرگیم و فرزند این دنیا نیستیم. در عصری که همه چیزش به صورت مؤسسه درآمده، باید خودمان را سازمان دهیم و منظم کنیم. بنده در یک ساعت چقدر دیگر می‏توانم بیشتر از این بگویم؟ این از مؤسسات مسیحی‌ها، آن هم شمّه‏ای از مؤسسات سنّی‌ها. در مقابل این‌ها آقا، ما باید خودمان را منظم کنیم. واقعا سؤال اول این است که ما اصلا چه تعداد روحانی داریم؟ کجا‌ها روحانی داریم و کجا‌ها نداریم؟ وضع دینی مناطق چه جور است؟ دهات چه وضعی دارند؟

حالا نگویید این کار را نجف باید بکند، بالا باید بکند، پایین باید بکند. همه‏مان مسئولیم. همه‏مان باید برای چنین هدفی همکاری کنیم. کار را منظم کنیم! مناطق را تقسیم کنیم. احصاء و آمار دقیقی از دهاتمان، از اوضاع شهر‌ها و مناطقمان، از روحانیونی که در آنجا هستند، از اینکه چقدر پیش یا عقب رفته‏اند، تهیه کنیم.

البته ما حالا انتظار نداریم که مؤسساتی شکل بگیرد، مدارسی به وجود بیاید، درمانگاههایی به وجود بیاید، بیمارستانهایی به وجود بیاید، و مدارس حرفه‏ای به وجود بیاید. اگر این‌ها هم بشود که چه بهتر، امیدوارم که بشود؛ ولی اولین قدم، هماهنگی در دعوت است. و ما هنوز این هماهنگی را در یک شهر و حتی در یک مجلس نداریم. سه تا منبری بالای منبر می‏روند، هر کدام یک جور حرف می‏زنند. یکی از این طرف می‏رود، دیگری خلاف آن می‏رود. این‌ها کی باید علاج شود آقا؟ چه وقت؟

حالا، اگر چنین سازمان‏دهیی به وجود آمد، اگر چنین هماهنگیی درست شد، اگر چنین روش صحیحی اتخاذ شد، آن وقت کار ما خیلی خوب پیش خواهد رفت. برای اینکه یک کمی هم در آخر سخنم، با حلوای پسین و ملح اول، به قول نظامی، دهانتان را شیرین کرده باشم، عرض می‏کنم که اگر به‏طور منظم و سازمان‏یافته کار کنیم، خیلی زود‌تر و بهتر می‏توانیم جلو برویم…

دین ما دین زندگی است

در آن ولایتی که ما هستیم گفته می‏شود که بهترین شیوه دعوت الی اللَّه، یعنی دعوت مردم به سوی خدا، سبکی است که ما داریم. از بنده دعوت کردند در مؤسسه‏ای در لبنان به نام «دیرالمخلص» سخنرانی کنم. دو تا مؤسسه در کنار هم هست: یکی متعلق به راهبان است و دیگری متعلق به راهبات. این طرف کشیش می‏پرورانند و حوزه علمیه آنهاست، آن طرف هم دختران تارک دنیا می‏پرورانند. در این مؤسسه از بنده دعوت کردند که صحبت بکنم. در راه، که از صور به سوی دیرالمخلص می‏رفتم، معاون مطرانِ دیر همسفرِ بنده بود. در راه به بنده گفت که این جوان‌ها دنیا را ترک نموده و خودشان را از لذات دنیا محروم کرده‏اند. دنیا هم امروز خیلی فریبنده شده است. این است که اگر بتوانی این‌ها را در این جهاد و فداکاریشان تشویق و تقدیر کنی، کار خوبی است. گفتم خیلی خوب.

بنده ساعتی در این مجلس صحبت کردم. خدا شاهد است این را که عرض می‏کنم نه برای خودنمایی است، بلکه برای این است که آقایان را دلخوش بکنم، که روش تبلیغاتی و حقایق علمیی که ما داریم، بسیار بسیار جلو‌تر، عمیق‏‌تر و مؤثر‌تر از حقایق علمیی است که دیگران دارند. در این صحبتی که کردم، بعد از مدتی، رئیس دیر به مدیر کل تبلیغات لبنان، که او هم مسیحی است، گفته بود: آن روحانیتی که سیّد موسی ظرف یک ساعت در محیط دیر ما پراکند، بیش از روحانیتی بود که در مدت شش سالْ ما به این‌ها داده‏ایم!

امیدوارم که حمل بر خودنمایی نفرمایید. این یک حقیقت است که مربوط به بنده نیست. مربوط به آن دین مطهری است که می‏گوید: اگر زراعت بکنی عبادت و سجود خداست؛ اگر با زنت حسن معامله بکنی عبادت و سجود است؛ اگر در بازار تجارت بکنی عبادت و سجود است؛ آن دینی که می‏خواهد همیشه در همه جا و همه وضعْ انسان به یاد خدا باشد و هیچ چیز را با ذکر خدا و یاد او منافی نمی‏داند؛ آخر در مقابل این دین، مسیحی‌ها هستند، که اصلا عبادت را جز در کلیسا و جز در شرایطی خاص ممکن نمی‏دانند. یک کشیش نوظهوری هست به نام «فیلاردو شارمان» که او هم از علمای بزرگ است. این کشیش آمد و عنوان نمود که: عبادت تنها این نیست که در شب عید کریسمس و ولادت مسیح‏ع آن خمیر مخصوص را با آن آب مخصوص مخلوط کنید و بخورید؛ عبادت تنها این نیست. گفته است که: شما حتی اگر سنگی را بردارید و جاده‏ای را صاف کنید، این عبادت است. وقتی وی این حرف را زد، کتاب‌هایش تحریم گردید و تا مدت‌ها خوانده نشد. رنگ کفر حالا تازه آهسته آهسته دارد از روی فیلاردو شارمانِ کشیش زدوده می‏شود. این در حالی است که هزار و سیصد سال پیش پیغمبر ماص به ابوذر می‏گوید: حتی در خواب و خوراک قصد قربت کن. دین ما اصلا برای زندگی است. دین ما در کارخانه، در مدرسه، در بیمارستان، در زمین کشاورزی، در بازار و در همه جا، همراه ماست. این دین است که می‏تواند زندگی کند. حتی عبادات ما چنین سمت و سویی دارند. سخنی را نقل می‏کنم که متعلق به بنده نیست، بلکه مال شخصی اتریشی به نام «محمد اسد» است که سی چهل سال پیش مسلمان شده و فعلا در شهر طنجه در کشور مغرب ساکن است. بسیار مرد خوبی است و حرفهای خیلی خوب دارد. او می‏گوید: در عبادتهای اسلامی، از قبیل نماز و حج، سعی شده است تا هر دو جنبه دنیا و آخرت، و جسم و روح، با هم توأم شوند. وی مثلا می‏گوید که ممکن بود در مورد نماز به ما بگویند: همین‏طور تکیه دهید و توجه قلبیتان به خدا باشد. اما نگفته ‏اند. به جای آن، در حالی که قلبت پیش خداست، رکوع می‏کنی، سجود می‏کنی، تکبیر می‏گویی، ذکر می‏گویی، یعنی هم بدنت کار می‏کند و هم قلب و روحت کار می‏کنند. قلبت متوجه خداست، اما، هم‏زمانِ با آن، اعمالی از تو صادر می‏شود، تا عادت کنی که حتی در حین عمل خارجی هم متوجه خدا باشی، تا بتوانی در بازار هم که هستی متوجه خدا باشی، تا بتوانی در حین کشاورزی هم متوجه خدا باشی. مقصود آن است که دین ما دین زندگی است؛ دین ما دین سلامتی و صلح و صفاست. اگر بتوانیم، از نظر شکل و از نظر سازمان‏دهی، وضع خودمان را مرتب کنیم، هزار‌ها هزار امید است.

امیدوارم به برکت حقانیت این دین، و صفا و خلوص قلوب این برادران عزیز، که با این روح پاک و مطهر از همه چیزِ این دنیا گذشته‏اند، بتوانیم این حقیقت را با شکلی منظم و موزون به دنیا عرضه بداریم تا، در ظرف مدتی کوتاه، عقب‏ماندگی چهارصد پانصد ساله را جبران کنیم. و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته.

منبع: مجله ذکر