گزارش تحليلي از افزايش روزافزون اهميت پي‌‏گيری پرونده امام موسي صدر

وی که به دعوت رهبر لیبی و به‌‏منظور شرکت در مراسمی در سپتامبر ۱۹۷۸ به این کشور سفر کرده بود، به اتفاق همراهانش «شیخ محمد یعقوب» و روزنامه‌‏نگاری به نام «عباس بدرالدین» به‌‏طور مرموزی ربوده شدند.

در آن زمان، دولت لیبی مسؤولیت ناپدید شدن آنان را نپذیرفت و مدعی شد که امام و یارانش لیبی را به مقصد ایتالیا ترک کرده‌‏اند اما دولت ایتالیا اعلام کرد که چنین افرادی هرگز به خاک این کشور وارد نشده‌‏اند. تحقیقات بین‌‏المللی هم نشان داد که امام موسی صدر و همراهانش در خاک لیبی ناپدید شده و از آن بیرون نرفته‌‏اند.

سرانجام دولت لیبی با عقب‌‏نشینی از موضع خود، «صبری بنا» معروف ابونضال، رهبر شورای انقلابی فلسطین را که دو سال پیش به‌‏طور مرموزی در عراق کشته شد را به ربودن آنان متهم کرد. دستگاه قضایی لبنان که در سال ۱۳۶۵، تحقیق در این‌‏باره را متوقف و به نوعی پرونده را مختومه اعلام کرده بود ولی اواخر سال گذشته بار دیگر به فرمان قاضی «عدنان عضوم» و بر مبنای شکایت مجدد فرزند «امام موسی صدر» و خانواده‌‏های «شیخ محمد یعقوب» و «عباس بدرالدین»، پی‌‏گیری موضوع را در ابعاد گسترده‌‏تری ازسرگرفت و اعلام داشت که شاکیان پرونده، شواهد، مدارک و مستندات تازه‌‏ای علیه مته‌مان اصلی یعنی «معمر القذافی»، «عبدالسلام جلود»، «علی التریکی» و حدود پانزده تن دیگر از دولتمردان لیبیایی ارائه کردند.

اما تحولات و رویدادهای پی‌‏درپی، از جمله استعفای «طربیه رحمه»، قاضی لبنانی مسؤول پرونده، نشان داد که نه‌‏تنها سرنوشت امام موسی صدر و همراهانش با پرسش‌‏‌ها و چالش‌‏های فراوان روبروست بلکه در سال‌‏های راهکارهای سیاسی ـ قضایی برای پی‌‏گیری موضوع نیز با دشواری‌‏های متعدد مواجه بوده‌‏ است. بدین ترتیب، پس از به بن‌‏بست رسیدن راه‌‏کارهای سیاسی، خانواده امام موسی صدر برای حل این مشکل، به روش‌‏های حقوقی و قضایی رو آوردند.

«سید صدرالدین صدر» فرزند امام موسی صدر، «امتثال سلیمان»، همسر «شیخ محمد یعقوب» و «زهره یزبک» همسر «عباس بدرالدین»، هر یک با ارائه شکوائیه‌‏ای به قاضی «عدنان عضوم»، موضوع را به یک دعوای حقوقی شخصی تبدیل کرده و علیه افراد ذیل اقامه دعوی نموده‌‏اند: «محمد محمد بن‌‏کوره»، «معمر القذافی»، «احمد اطرش»، «عبدالسلام جلود»، «عیسی بعباع»، «عاشور فرطاس»، «علی عبدالسلام التریکی»، «احمد شحاتی»، «مرغاتی تومی»، «احمد حطاب»، «هادی ابراهی الضاوی»، «عبدالرحمن عاویلا»، «احمد مسعود»، «صلاح ابراهیم خلیفه»، «محمد خلیفه»، «صهیون عیسی»، «مسعود عبدالله منصوری»، «محمد علی الرحیبی»، «محمد محمود ولد دادا» و هر شخص دیگری که مطابق با تحقیقات انجام‌‏شده، به‌‏نوعی در توطئه ربودن و ناپدید کردن امام موسی صدر و همراهانش که بنا به دعوت دولت لیبی در این کشور حاضر شده بودند، تأثیر مستقیم یا غیر مستقیم داشته و یا با تغییر در اسناد، مدارک و شواهد، اعمال فشار، شهادت به دروغ و یا هر وسیله دیگری، برای تحریف واقعیت تلاش کرده است.

بدین ترتیب، اندکی پیش از برپایی کنفرانس سران عرب در بیروت در سال ۲۰۰۲، خانواده امام موسی صدر، شکوائیه‌‏ای را علیه گروهی از مسؤولان لیبیایی و در رأس آنان القذافی، مستقیماً به نخستین قاضی تحقیق پرونده، یعنی «حاتم ماضی» تقدیم نموده و تلاش کردند وی را متقاعد سازند که حکم جلب غیابی رهبر لیبی را صادر کند تا به محض ورود او به بیروت برای شرکت در کنفرانس سران، جلب و بازداشت شود. هر چند قاضی پرونده، «حاتم ماضی»، بر اساس برداشت خود از معاهدات پذیرفته‌‏شده بین‌‏المللی و منافع ملی، از صدور چنین حکمی‌‏، که می‌‏توانست کنفرانس بیروت را شدیداً تحت تاثیر قرار دهد خودداری کرد اما القذافی نیز از حضور در کنفرانس بیروت امتناع ورزید. مدتی بعد، با ازسرگیری استنطاق شهود پرونده که گروهی از آنان، لبنانی‌‏هایی بودند که در زمان ربوده‌‏شدن امام صدر و همراهانش، در لیبی به سرمی‌‏بردند همایش‌‏هایی در سطوح سیاسی مختلف برگزار شد که «نبیه بری»، رئیس مجلس لبنان و رهبر جنبش امل در اغلب آن‌ها حضور داشت.

از جمله نتایج این گردهمایی‌‏‌ها، اتخاذ تصمیمی مبنی بر لزوم وحدت رویه و تبدیل پرونده‌‏های موجود به «پرونده واحد» بود چرا که بیشتر نیز پرونده‌‏ای وجود داشت که قاضی «طربیه رحمه» در ششم فوریه ۱۹۸۱ (۱۸ بهمن ۱۳۶۰) مأمور پیگیری آن گردید و در ۱۸/۱۱/۱۹۸۷ (۲۸ آبان ۱۳۶۵)، قراری صادر کرده بود که بر مبنای آن، پرونده تا رسیدن به نتیجه نهایی و شناسایی طراحان، اجرا کنندگان و عاملان این جنایت، مفتوح خواهد بود. دادستان لبنان، «عدنان عضوم» معتقد است که در پی دست‌‏یابی به مدارک و مستندات غیر قابل انکاری که ادامه تحقیقات را اجتناب‌‏ناپذیر می‌‏کند روند پیگیری پرونده، سرعت و گستردگی بیشتری خواهد یافت.

وی می‌‏افزاید: قرار تعقیب القذافی و ۱۷ تن دیگر از دولتمردان لیبیایی، در حقیقت ادامه پی‌‏گیری اتهامی است که در سال ۱۳۶۰ به آنان وارد شده و قاضی باید مطابق با اصول و مبانی حقوقی و با طرح مجدد دعوی، مته‌مان را که القذافی و دیگر مسؤولان دولت وی هستند به دادگاه تحقیق فرا خواند و با استفاده از روش‌‏های دیپلماتیک و از طریق وزارت امورخارجه، به آنان تفهیم اتهام کند زیرا از آنان انتظار می‌‏‏رفت که به‌‏عنوان سردمداران و مسؤولان کشوری که با پرونده ارتباط مستقیم دارد، در‌‌ همان زمان، به کیفرخواست مطرح شده پاسخ دهند؛ هر چند اکنون نیز راهکارهای مختلفی برای بازجویی و تحقیق از آنان و رسیدن به پاسخ محکمه‌‏پسند وجود دارد.

«عدنان عضوم» به این باور است که قاضی می‌‏بایست پس از به‌‏کارگیری روش‌‏های معمول، مشکلات و عواملی را که مانع از رسیدن به نتیجه نهایی می‌‏شود به‌‏طور شفاف بیان کند به‌‏ویژه آنکه موضوع به شخصیتی دینی مربوط می‌شود که مورد توجه تمام لبنان است. حقوقدانان بر این باورند که امکان پی‌‏گیری قضایی پرونده همواره وجود دارد زیرا جنایت ربودن صدر و یارانش، هر چند ۲۶ سال پیش در ۳۱ آگوست ۱۹۸۷ رخ داده است هرگز مشمول مرور زمان نخواهد شد چرا که جرم تاکنون ادامه داشته و آنان همچنان ناپدید هستند.

این عده در پاسخ به کسانی که صلاحیت دستگاه قضایی لبنان در اعلام رأی راجع به این پرونده را مورد تردید قرار می‌‏دهند، یادآور شده‌‏اند که قاضی «طربیه رحمه»، سال‌‏‌ها پیش در ۱۸ نوامبر ۱۹۸۶ (۲۸ آبان ۱۳۶۵)، اعلام رأی در خصوص این پرونده را حق انحصاری دستگاه قضایی لبنان دانسته است. کار‌شناسان می‌‏افزایند: متن ماده ۱۹ قانون جزایی لبنان، صریح و به‌‏دور از هر گونه ابهام، تصریح می‌‏کند که: «همه کسانی که تابعیت لبنان یا هر کشور دیگری را دارند و یا فاقد تابعیت هستند و در خارج از خاک لبنان و یا در کشتی یا هواپیمای بیگانه، جرایمی را که مخل امنیت کشور است از جمله جعل گذرنامه، انجام دهند، تحت پی‌‏گرد قرار خواهند گرفت» و از آنجا که این جرایم در قضیه امام موسی صدر به وقوع پیوسته است، دولت لبنان آن را «اقدام بر ضد امنیت کشور» قلمداد کرده و کابینه لبنان با طرح لایحه‌‏ای، پی‌‏گیری آن را به «شورای عالی قضایی» که بالا‌ترین مرجع قضایی لبنان است ارجاع داد چرا که دولت لیبی نیز در یکی از سناریوهای مطرح شده، به جعل گذرنامه امام موسی صدر و همراهانش توسط افراد نا‌شناس، به هنگام سفر موهوم آنان به ایتالیا، اعتراف کرده بود.

به گفته آگاهان، یکی دیگر از دلایل ازسرگیری روند قضایی پرونده، آن هم ۱۸ سال پس از اعلام مختومه‌‏شدن آن از سوی قاضی «رحمه»، آن است که او، خود در ابتدا قرار پی‌‏گیری پرونده تا رسیدن به نتیجه و شناسایی عاملان جنایت را صادر کرده بود. از سوی دیگر اکنون با به دست آمدن شواهد جدید که نقش لیبی را در این خصوص بیش از پیش آشکار می‌‏کند و با مصاحبه‌‏‌ها و گفته‌‏های رهبر لیبی «معمر القذافی» و فرزندش «سیف‌‏الاسلام» از آن جمله‌‏اند، از سرگیری روند رسیدگی به پرونده ضروری به نظر می‌‏رسد. دولت لیبی در واکنش به از سرگیری این پرونده و درج نام القذافی در میان متهمان، با ممنوع‌‏کردن هر نوع واردات از لبنان، وارد آوردن فشار اقتصادی بر این کشور را در دستور کار خود قرار داد تا شاید بتواند لبنان را از تصمیم خود مبنی بر ادامه رسیدگی به پرونده منصرف سازد، حال آنکه منابع حقوقی پی‌‏گیر پرونده، معتقدند که بهتر است دولت لیبی به جای این کار، درباره تناقضات بزرگ و انکارناپذیری که در بیانیه‌‏‌ها روند مشخصی ندارند و دروغ پردازی‌‏‌ها و تناقضات بسیاری در محتوای آن‌ها وجود دارد به‌‏گونه‌‏ای که دولت لیبی، ابتدا مدعی شد که امام صدر و همراهانش، خاک این کشور را به مقصد ایتالیا ترک کرده‌‏اند.

پس از چندی، ناپدید شدن آنان در خاک لیبی را مطرح؛ و خود را در این باره «بی‌‏اطلاع» وانمود کردند. دیگر بار، سیف‌‏الاسلام (فرزند القذافی) چنین ادعا کرد که امام و همراهانش به دست گروهک صبری البنا (ابونضال) ربوده و کشته شده‌‏اند، هر چند ابونضال، ۹ سال پس از حادثه ناپدید شدن امام صدر و یارانش در لیبی اقامت گزید و حتی اگر چنین بپنداریم که ابونضال و گروهک وی دست به چنین اقدامی زده باشند، باز هم مسؤولیت تحویل امام و همراهانش به این گروهک متوجه دولت لیبی خواهد بود چرا که آنان می‌ه‌مان رسمی دولت القذافی بوده‌‏اند. بدین ترتیب، هر یک از احتمال‌‏های جعل گذرنامه‌‏، خروج از فرودگاه طرابلس و یا کشته‌‏شدن به دست گروهک ابونضال، بدون زمینه‌‏سازی از سوی دولت لیبی ممکن نبوده است و این بدان معناست که سردمداران لیبی، شریک جرم این پرونده هستند.

به‌‏رغم همه این‌ها، «معمر القذافی» از حضور در دادگاه تشکیل‌‏شده برای رسیدگی به این جرم که اواخر اسفندماه گذشته در بیروت برگزار شد خودداری کرد. در حالی که پی‌‏گیری این پرونده از طریق حقوقی در حال انجام است، نگرش سیاسی به موضوع، پرسش‌‏های دیگری را نیز مطرح می‌‏کند، زیرا در حقیقت این مسأله باید از طریق سیاسی و نه امنیتی، حل‌‏وفصل گردد چرا که امام موسی صدر، یک شهروند عادی لبنانی نیست که ناپدید شده باشد تا خانواده‌‏اش نیز برای یافتن او به پلیس مراجعه کنند؛ از طرفی، ناپدید شدن وی، نمی‌‏تواند دلایل جنایی داشته باشد، ایشان رهبر یک جمعیت بزرگ لبنانی و یک شخصیت بزرگ دینی ـ سیاسی هستند و در حالی که میهمانان رئیس‌‏جمهوری یک کشور عربی بوده‌‏اند به سبب جایگاه و فعالیت‌‏های سیاسی‌‏شان ربوده شده‌‏اند. هر چند شرایط داخلی لبنان و جنگ‌‏های طایفه‌‏ای سال‌‏های اخیر و نیز تحولات اخیر رخ‌‏داده در سطح این کشور، دولت را از اتخاذ تصمیمات سیاسی لازم درباره این پرونده و تبدیل آن به یک مسأله ملی ـ سیاسی قابل طرح در محافل بین‌‏المللی بازداشته است اما اکنون اوضاع به کلی دگرگون شده و رهبر کنونی جنبش امل که امام موسی صدر بنیان‌‏گذار آن بود، رئیس پارلمان لبنان؛ و از مراجع مهم تصمیم‌‏گیری در این کشور است.

از سوی دیگر، جنبش حزب‌‏الله لبنان که حساسیت ویژه‌‏ای نسبت به موضوع امام صدر دارد، رابطه نزدیکی با رئیس‌‏جمهوری لبنان، امیل لحود دارد. امام با این وجود، دولتمردان لبنان هنوز در راستای طرح جدی موضوعی اقدامی نکرده و شکوائیه‌‏ای به سازمان‌‏های مختلف دنیای عرب تسلیم ننموده‌‏اند و به دور از بازتاب‌‏های مربوط به این قضیه سعی دارند روابط خود با دولت لیبی را در عرصه‌‏های مختلف ادامه دهند. این در حالی است که دولت لیبی سفارت خود در بیروت را تعطیل کرد و همه دارایی‌‏های خویش در خاک لبنان را به فروش رساند؛ از این رو، همزمان با ازسرگیری روند پی‌‏گیری موضوع، نشریات لبنان چند پرسش مهم را درباره این مسأله مطرح کرده‌‏اند که برخی از آن‌ها از این قرارند:

ـ آیا لبنان، هر چند هم در این قضیه حق به جانب باشد، می‌‏تواند دولت لیبی را به عنوان عضوی از اتحادیه عرب، نادیده بگیرد؟

ـ آیا «عرف دیپلماتیک» موجود در روابط بیروت ـ طرابلس، محدودیت‌‏هایی برای دستگاه قضایی لبنان از یک سو؛ و مصونیت‌‏هایی برای سران دولت لیبی از سوی دیگر، به وجود نمی‌‏آورد؟

ـ در حالی که دولت لبنان هنوز تصمیمی مبنی بر قطع رابطه با لیبی اتخاذ نکرده، دستگاه قضایی این کشور چگونه می‌‏تواند چنین روندی را که به منزله اعلان جنگ به لیبی است، در پیش گیرد؟

ـ در طول مدت ۲۶ سال که از این حادثه می‌‏گذرد، دولت لبنان همواره روابط معمول خود را به دولتمردان لیبی که متهم به دست‌‏داشتن در قضیه ربوده‌‏شدن امام و همراهانش بوده‌‏اند حفظ کرده‌‏اند، اکنون به چه دلایلی چنین تصمیماتی اتخاذ شده است؟

ـ آیا تحت پی‌‏گرد قرار دادن القذافی، منافع لبنان را در جهان با خطر مواجه نمی‌‏کند؟ به‌‏ویژه آنکه از نگاه جهانیان، اکنون لیبی تفاوت بسیاری با گذشته پیدا کرده است.

ـ آیا موفقیت آمریکا و فرانسه در متهم‌‏ساختن دولت لیبی و اخذ خسارت از این کشور، لبنان را به در پیش گرفتن راهکارهای مشابه تشویق کرده است؟

ـ تلاش‌‏هایی که از سوی دیگر کشور‌ها برای حل اختلاف لبنان و لیبی انجام شد، چه سرنوشتی پیدا خواهد کرد؟ آیا دولتمردانی که در ارتباط پنهانی منکر قضیه شده‌‏اند، در برابر خبرنگاران به جرم خویش اعتراف خواهند کرد؟ چنین به نظر می‌‏رسد که پرسش‌‏های مربوط به مسأله امام موسی صدر، در ابعاد سیاسی و حقوقی، مدت‌‏‌ها بی‌‏پاسخ خواهد ماند و این مسأله نیز، همچون بسیاری دیگر از مسائل داخلی لبنان، به یک بازی سیاسی داخلی بدل خواهد شد و عده‌‏ای، بیش از آنکه بر دستیابی به نتیجه نهایی و راه‌‏حل سریع مسأله بیندیشند، بر «مطرح ماندن» آن اصرار خواهند ورزید.

در این میان، تنها جنبش «محرومان» شیعیان لبنان است که چشم به راه رهبر و مراد خود خواهد بود؛ همو که آنان را به راه راست هدایت کرد و مژده پیروزی داد. آنان، بازگشت او را انتظار خواهند کشید؛ پیش از آنکه به کابوسی مبدل گردد و خواب خرگوشی ستم‌‏پیشگان را آشفته سازد.

منبع: خبرگزاری ایلنا