نشست مطالعاتی بیعت آسمانی، مروری بر کتاب انسان آسمان، به مناسبت عید غدیر در مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر برگزار شد. در این نشست حجت الاسلام سید فرید حاج سید جوادی، براساس تفسیر و دیدگاه امام موسی صدر، در مورد مفهوم ولایت صحبت کرد.
وی در ابتدای صحبت گفت: شیعیان به ولایت امیرالمومنین شناخته می شوند. یعنی اگر بخواهند تمایز شیعیان را نسبت به بقیه فرق و مذاهب اسلامی معرفی کنند، ویژگی متمایزشان ولایت علی بن ابیطالب علیه السلام و اولادش است. در فرق مختلف اینکه این ولایت تا کجا ادامه دارد و امتدادش تا روزگار ما چگونه است اختلاف هایی وجود دارد. ولی در اصل ولایت امیرالمومنین و امام حسن و امام حسین و امام سجاد اختلافی بین فرق نیست. همه این چهار امام رو پذیرفته اند. بحث ما در مورد ولایت علی بن ابیطالب است و اینکه معنای این ولایت چیست و چه ویژگیهایی دارد و چرا اینقدر اهمیت دارد که باعث مرزبندی شده بین شیعه و بقیه فرق شده است؟ آیا فرد مسئله بوده یا الگوی ارتباطی بین مؤمنین و امام جامعه است که مورد توجه بوده؟ آیا ولایت فقط مختص شیعیان است یا همه فرق و مذاهب اسلامی ولایت آن را قبول دارند؟
وی ادامه داد: اولین نکته این است که اصل ولایت را تمام فرق و مذاهب اسلامی قبول دارند. یعنی اگر به ولایت به عنوان یک نهاد توجه کنیم، یعنی الگوی ارتباط بین آحاد جامعه، کسی نمی تواند آن را انکار کند. چون این موضع که بین مومنین رابطه ولاء هست، جزو محکمات قرآن است: «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ» حتی رابطه ولای عرضی بین آحاد جامعه هم جزو محکمات قرآن است و همه قبول دارند. نقطه اختلاف درک و فهم از این معنای ولایت و نحوه شکل گیری و تداوم آن و نسبتش با اراده الهی است، یعنی خداوند در این رابطه ولاء چه مطلوبیتی داشته و چه دستورالعملی یا چه راهنمایی فرموده است. این بحث در ادامه هم بر کل نظام معرفتی و الهیات سیاسی مذاهب اسلامی تأثیرات عمیقی میگذارد.
وی در ادامه به نکاتی از تفسیر و دیدگاه امام موسی صدر اشاره کرد و صحبت را با اشاره به آیه ای از قرآن ادامه داد: آیه معروفی که در این فضا هست: أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ. اگر بگوییم اطیعوا الله و الرسول، یعنی خدا و رسول را اطاعت کنید. ظاهرش این است که همان اطاعتی که خدا را می کنید همان اطاعت را از رسول داشته باشید. یعنی با یک امر به اطاعت، چند مطاع را نام برده است. ولی در این آیه می گوید: اطیعوا الله و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم. یعنی اولی الامر را به رسول عطف می کند. یعنی یک اطاعت خدا داریم، یک اطاعت رسول داریم که اولی الامر هم همان اطاعت رسول است. اطاعت الله یعنی خداوند یک اوامر و نواحی دارد، یک واجبات و محرماتی دارد. خداوند فرموده فلان امر واجب است. انجام بدهید. فلان امر نهی شده، از آن پرهیز کنید. اگر رسول الله اینها گفت و ما انجام دادیم این اطاعت الله است، اطاعت رسول نیست. اگر کسی به نمایندگی از حکومت به ما گفت که این کار را بکنید، این اطاعت امر قانون است نه آن فرد.
وی افزود: در تعبیر اطیعوا الرسول، امر و نهی از جانب رسول است. ممکن است امر الهی باشد و رسول بگوید آن رعایت نکنید و امر من مقدم می شود، ممکن است در آنجا خداوند وضعیت را مباح قرار داده باشد ولی رسول الله در اینجا حکمی را صلاح می داند که اینگونه باشد. برای مثال، دسته ای احکام سلطانی هست، – این اصطلاح فقه عامه است – که سلطان این اختیار را دارد که قاعده ای بگذارد. مثلا خداو.ند مشحص نکرده حریم دیوار خانه چقدر باشد، فقط گفته است حقوق همدیگر را رعایت کنید. مشخص نیست این حقوق چیست. اگر رسول الله گفت به اندازه دو قدم حریم دیوار هرکس است، و ما آن را رعایت کردیم این حریمی است که سلطان، – در یک جایی رسول – قرار داده است. ما از این موارد در احکام رسول الله بسیار داریم. که البته این موارد به قاعده فقهی تبدیل نمی شود.
حاج سید جوادی سپس در مورد معنای کلمه «امر» توضیح داد: امر کلمه ای است که معادل دقیق آن را در فارسی نداریم. در عربی امر به اموری اشاره می کند که از نفس انسانی صادر می شود؛ چیز خاصی که به اراده و شئون نفس انسان بر می گردد و به معنای خاصی که بین همه ما مشترک است اشاره می کند. ما امروز تقریبا با معنای حکومت به آن اشاره میکنیم. یعنی اراده و شأن مشترک انسانی، یعنی صاحب و اختیاردار شأن مشترک انسانی. در آیه مذکور می گوید آن کسی که صاحب وجه مشترک انسانی ماست و آن را بر عهده دارد، آن را هم مانند رسول اطاعت کنید. تفسیر دیگران این است که هر کسی که در جامعه مسلمانان صاحب این مقام شد و مسلمانان آن را پذیرفتند یا به هر شکل مقدر شد که او باشد، این آیه شاملش می شود. یعنی هر کسی حاکم جامعه شد او را اطاعت کنید. این یکی از مشکلانی است که از این آیه پیدا می شود. چرا که این سوال مطرح می شود که اگر حاکم از حق منحرف شد، چه باید کرد و آیا اصلا قیام بر اولی الامر جایز است؟ چون این آیه می گوید همیشه اطاعت کنید. ولی از نگاه شیعه اولی الامر کسانی اند که از طرف خداوند این امر به آنان سپرده شده است؛ یا به نام، که اهل بیت هستند یا به خصوصیات. مثلا که کسانی که صاحب تدبیر و عدالت و انصاف باشند. ما در مورد اهل بیت قائل بر این هستیم که می گویم امامت منصوصه دارند. ولایت منصوص دارند یعنی به نام معین شدند.
وی در ادامه این پرسش را مطرح کرد که لزوم اعطای چنین اختیاری به اولی الامر چیست: ما رسالتی داریم که خداوند فرستادهای را به سوی ما فرستاده ارسال کرده که رسول هستند، آنهایی که رسول الله باشند، یعنی فرستاده الهی باشند. یک نفر هم نبوده است که بگوییم فقط رسول الله بوده. اینان از طرف خدا پیامی را میآوردند. ولی شأن دیگری هم دارند که بعد از اینکه فرمان خدا را رساندند، تصمیم هایی می گیرند و اراده ای به خرج می دهند و ماورای آن چیزی که حکم الهی است امر و نهی می کنند که ممکن است موقت یا دائمی باشد. این شأن برای چیست؟ مگه خداوند همه چیز را نفرموده است؟
حاج سید جوادی از نگاه امام موسی صدر به این پرسش پاسخ داد: امام موسی صدر تعبیری دارند که میفرمایند: سلطه دوم. سلطه اول، رسالت و سلطه دوم، ولایت است. یعنی سلطه در تربیت و سازماندهی و تأدیب مردم و تشکیل جامعه به گونهای که اراده حاکم بر اراده مردم غلبه داشته باشد. این ولایت به پیامبر داده شد که در آیه «ٱلنَّبِيُّ أَولَى بالمُؤمِنِينَ مِن أَنفُسِهِم» فرموده. این ولایت به پیامبر داده شد تا بتواند مردم را تربیت نماید و آنان را از نو بسازد. این ولایت و سلطه پیامبر 9 سال و نیم طول کشید. یعنی دوره حضور مدینه. شکی نیست که این مدت برای تربیت کامل مردم کافی نیست. ۹ سال و نیم برای تغییر جامعه ای با سابقه فرهنگی طولانی که فاصله زیادی با شرایط مطلوب دارد کافی نیست. زیرا انسان همانگونه که می دانید موجود پیچیده ای است و باورها، عادات، رفتارها، اعمال، اخلاق، روحیات و گرایشهای گوناگونی دارد و اصلاح او نیازمند زمان درازی است. اینجاست که معنای اقدام پیامبر در انتقال این ولایت به علی علیه السلام روشن میشود. پیامبر از مردم پرسید آیا من به شما از خودتان سزاوارتر نیستم؟ گفتند آری. فرمود من کنت مولا فهذا علی مولا. اول پیامبر می پرسد من اولی به شما از شما نیستم. اولی بودن یعنی در اینکه شما از من حمایت و تبعیت کنید و اراده من را رعایت کنید، آیا نسبت به ارادهای که بین خودتان دارید، یعنی تعهداتی که در ارتباطات بین خود دارید، و از همدیگر پشتیبانی می کنید، آیا پشتیبانی از من مقدم بر پشتیبانی از خودتان نیست؟ مردم گفتند چرا هستید. بعد گفت حالا هر کسی که من مولای او بودم، و می گویید بر بقیه مقدم هستم، هر کس که من برای او اینطور هستم، بعد از من همین جایگاهی که من دارم علی هم دارد و او هم همانطور مقدم است بر وظیفه پشتیبانی خودتان نسبت به هم.
وی ادامه داد: برخی می گویند که مولا یعنی دوست. بله مولا یعنی دوست اما نه هر دوستی. یعنی دوستی که حمایت می کند. وقتی رسول الله دعا میکند « اللهم وال من والا و عاد من عاداه» این خیلی مهم است و بسیاری از اهل سنت از جمله ابن حیان و ادبایشان، تلاش می کنند که بگویند «عاد من عاداه» نبوده است. چون عبارت مهمی است. اگر در مورد کسی بگوییم هرکس دوست اوست، دوست من هم هست، این دلیل نمی شود که هر کسی دشمن او باشد، دشمن من هم باشد. هر کی دوست اوست، دوست من هم هست ولی ممکن است من دوستانی داشته باشم که دوست او نباشد. ولی اگر بگویم هر کسی که دوست اوست، دوست من است و هر کسی که دشمن اوست، دشمن است، یعنی مدار دوستی و دشمنی من اوست. و این یعنی اینکه کسی که اختیار نظم سیاسی جامعه را دارد. اگر فقط بگوییم هرکسی دوست اوست، دوست من هم هست، این اتفاق نمی افتد. چون ممکن است کسی دشمن او باشد و دوست من. این فقط وقتی مرکز می شود که این رابطه دو طرفه باشد. و خیلی جالب است که برخی بسیار بحث می کنند که بگویند این فراز نیست و در بسیاری از نقل هایشان در کتاب هایشان این را نقل نمی کنند. لذا اللهم عاد من عاداه مهم است. چون جمع این دو مورد است که اثر دارد. چون برخی ممکن است بگویند ما هم علی را دوست داریم. این کافی نیست و آن مرکزیت را ایجاد نمی کند و لذا برائت به اندازه ولایت مهم است و کسایی که فکر کنند تنها ولایت مهم است، اینطور نیست و بخشی هم برائت است و البته برائت با عداوت فرق دارد.
وی در توضیح مفهوم برائت گفت: تعامل انسانی چهار حالت دارد؛ یا دو نفر نسبت به هم هیچ رابطه ای ندارند. فرض کنید من نسبت به یه آدمی که مثلا در آفریقا هست نه ولایت دارم، نه برائت دارم نه عداوت دارم. خنثای مطلقم. اصلا موضوع ارتباط وجود ندارد. حالا در جایی که امکان ارتباطی هست، من یا نسبت به فرد دیگر احساس مسئولیت می کنم در حمایت و پشتیبانی یا در جایی که انتظار و ظرفیت حمایت و پشتیبانی هست، پشتیبانی نمی کنم. یا اینکه فراتر از این، نه تنها حمایت پشتیبانی نمی کنم، در جهت صدمه زدن و محروم کردن او از مزایای چیزی اقدام می کنم.
وی افزود: جایی که من نسبت به حمایت تعهد دارم، می شود ولایت. ما در فارسی به آن پشتیبانی می گوییم. در جایی که انتظار حمایت هست بگویم من با فلان فرد یا گروه مرزبندی دارم و نسبت به اینها هیچ مسئولیتی ندارم. یعنی چه؟ یعنی اگر اینان موضعی می گیرند، کنشی دارند، به من ربط ندارد. معنایش این نیست که من با اینها مقابله میکنم، ولی پاسخگوی اعمال اینها نیستم. نسبت به اینها بری هستم. اینجا هنوز عداوت مطرح نیست. تقابل و درگیری نیست، فقط با پشتیبانی در جایی که توقع پشتیبانی بوده، این اتفاق نمیفتد.
وی ادامه داد: وضعیت دیگر این است که من نه تنها برائت دارم، بلکه عداوت و دشمنی هم دارم. یعنی در مقام این هستم که به آن فرد صدمه بزنم، یا او را از منافعی دور کنم. این بعد از برائت است. لذا اگر بگویم من نسبت به فلان مذهب یا فلان گروه برائت دارم، اصلا معنایش این نیست که با آنان دشمن هستم. قرار نیست با هرکس برائت دارم به آن صدمه بزنم. معنای برائت دشمنی نیست، معنای برائت عدم تعهد و حمایت نکردن است. اگر طرفی که ما از او برائت داشتیم به خود ما یا یکی از کسایی که ما با او رابطه ولاء داریم شروع کرد به آسیب رساندن و دشمنی کردن و وارد عداوت شد، ما هم وارد عداوت می شویم.
وی تصریح کرد: اینطور نیست که همه کسانی که در چارچوب ولایت اهل بیت نیستند، دشمن ما باشند، بلکه ما نسبت به اینان وضعیت عدم تعهد داریم. یعنی در رابطه پیروان مکتب اهل بیت با بقیه مسلمانان مبنا عداوت نیست. مبنای اول این است که تا جایی که بر مدار ایمان عمل میکنند، یعنی اطاعت الله که ما مشکلی نداریم. هرجا اطاعت رسول می کنند هم مشکلی نداریم. علاوه بر آن در جاهایی هم که اطاعت اولی الامرِ به ناحقِ خودشان را می کنند، اگه شرایط و عوامل مطابق با شرایط اولی الامر به حق باشد، مانند حمله کفار، باید دفاع کرد؛ چه خلیفه اول بر سر قدرت باشد، چه خلیفه دوم و چه امیرالمومنین. در اینجا باید دفاع کرد. اگر خلیفه دوم در قبال تجاوز مشرکین و معاندین دفاع میکند، اینجا رفتن در این جهاد دفاعی و مشارکت کردن، جز ولاء ایمان است. چون جامعه مؤمنین در خطر صدمه است. و نقشی که اینجا ایفا می کنند همان نقشی است که هر کسی در این مقام بود باید ایفا می کرد؛ چه امام به حق بود، چه امام ناحق. حتی فرض کنید حکومتی در جامعه اسلامی شکل گرفته که شرایط مشروعیت را ندارد، حال دشمنی تجاوز کرده و می خواهد سرزمین ما را تصرف کند و در اینجا این حکومت برای دفاع اقدام می کند. شرکت در این دفاع به معنای انحراف نیست. ما از حکومت حمایت نمیکنیم، ما از جامعه مؤمنین دفاع می کنیم. این فرد هم با اینکه به ناحق در این جایگاه قرار گرفته ولی در حال حاضر کار درستی انجام می دهد. مشارکت کردن در این فعالیت سالم محل ایراد نیست.
وی در ادامه گفت: در دوران حضور رسول الله در مکه حتی یک آیه که تبیین کننده رابطه ولاء جامعه مسلمانان باشد، ندارد. رابطه ولایی که در آیات مکی هست، همه به ولایت الهی اشاره دارد. به معنای ولایت معنوی. ولایت معنوی یعنی چی؟ یعنی شما در معرض تهدیدی هستید که شیاطین و کسانی که فتنهگرند، اعم از شیاطین انس و جن، می خواهند شما را منحرف کنند. این جنگی است بین شما و دشمنتان که ابلیس است. خداوند در این جنگ ما را یاری میکند. به شرطی که ایمان بیاوریم؛ «االلَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ.» خداوند ولی کسانی است که ایمان می آورند و آنان را از ظلمت به نور می آورد. یعنی از اینکه شیطان در ظلمت نگاهشان دارد نجاتشان می دهد. این یک هدایت است. «وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ» کسایی که ایمان به خدا را انکار می کنند کتم یا در افعالشان به طور اکید کتمان می کنند – نه یک گناه کوچک، بلکه عصیان میکنند. – اولیا و پشتیبانان اینا چه کسانی هستند؟ قرآن می گوید طاغوت. طاغوت در آن زمان معنای خاصی داشته است اما امروز نماد انحراف و پلیدی تعبیر می شود. خداوند در اینجا می گوید اگر ایمان آوردید، باور پیدا کردید و قلبتان این را تصدیق کرد و آثار عملی هم داشت، من شما را در جنگ با شیطان یاری می کنم.
حاج سید جوادی ادامه داد: وقتی پیامبر به مدینه می آید دیگر مانند مکه در معرض تهدید دایمی داخلی نیست، و اقتدار و مرجعیتی دارد. چرا که با حضورش در مدینه توانسته است دشمنی دراز مدتی در فضای داخلی مدینه را تلطیف کند. یعنی به عنوان یک صلح آفرین در مدینه ظاهر شده و سرمایه اجتماعی خیلی قوی شکل گرفته است. در اینجا حالا دارد جامعهای بر مدار ایمان و تعالیم و معارفی که از جانب خداوند دریافت کرده است، ایجاد میکند. بعد می گوید کسایی که این باور را پیدا میکنند نسبت به هم ولاء دارند. این ولایت شبیه رابطه ولائی است که مسلمانان به خوبی آن را در روابط قبیله ای میشناختند. برای مثال وقتی می گقتند ای برادر قریش، یعنی همه اهل قریش با هم مانند برادرند. در اصطلاح عرب تمام مردان یک قبیله با هم رابطه اخوت دارند. تمام مردانی که در نیای مشترکی با هم در ارتباط هستند. طبعا هر چقدر رابطه نزدیکتر باشد این اخوت شدت بیشتری دارد. در این رابطه مهم نیست حق با چه کسی است، شما پشتیبان برادرتان هستید. شاید منطق درستی به نظر نیاید، اما همچنان افراد جامعه بر این اساس رفتار می کنند. مثال بارز آن در زمان وقوع جنگ بین کشورهاست که افراد به دلیل هویت ملی، از کشورشان دفاع می کنند، جدا از اینکه در این درگیری حق با چه کسی است.
وی افزود: بسیار نادر هستند کسانی که براساس حق، رابطه ولایی خونی شان را زیرپا بگذارند. و کار بسیار ارزشمندی است. ولایت الهی یعنی اینکه تو از بنی امیه باشی ولی طرف امیرالمومنین را بگیری. ولایت الهی یعنی اینکه محمد بن ابی بکر باشی، فرزند ابوبکری ولی یار امیرالمومنین باشی. این ارزش دارد. در ظاهر به راحتی می توان در مورد این انتخاب ها صحبت کرد اما در عمل افراد کمی حاضرند این کار را انجام دهند. به همه وابستگان پشت کنند و به طرفی بروند که آن را حق می دانند. حتی اگر آن را مستعد موفقیت هم ندانند. بارزترین مثال این رفتار، رفتار حر در کربلاست که سردار لشکر مقابل است اما ولای ایمان را بر ولای قوم و قبیله ترجیح می دهد. ویژگی غایبی که باعث شد غدیر به سقیفه منتهی شود هم بود؛ غلبه ولای قبیله بر حق. یعنی منافع قبایلی بر ولای ایمان غالب می شود. چرا که ۹ سال زمان کافی برای این تربیت نبود. حتی امروز که۱۴۰۰ سال گذشته، هنوز کافی نیست و ما هنوز به ولای ایمان نرسیدیم.
وی تصریح کرد: ما مدام می گوییم عجل الله تعالی فرجه الشریف. اما چرا امام زمان نمی آید؟ چون این رفتار ولایت نیست. ما امام زمان را برای منافع خودمان میخواهیم. برای حل کردن مشکلاتمان. نمی گوییم امام زمان بیاید که ما در خدمتشان باشیم. ایشان زمانی می آید که بضاعتی از ولای ایمان در جامعه باشد، پایهای باشد که بتواند مبدا شکلگیری حکومت ولایی باشد. در حکومت ولایی حتی مبارزه با تبعیض به عنوان هدف اول نیست، بلکه دستاورد طبیعی آن است. هدف اول این است که ما به سعادت برسیم و برای به سعادت رسیدن نباید در جامعه تبعیض و فساد باشد. ما برای باور ایمانی مان حرکت می و این باور ایمانی آثار و برکات و ثمراتی دارد. از جمله اینکه در آن سوء استفاده و فساد و تبعیض نیست.
حاج سید جوادی صحبت خود را با کلامی از امام موسی صدر به پایان رساند و در ادامه نشست به سوالات حاضران پاسخ داد: «از خداوند میخواهیم که این روزها را بر ما مبارک گرداند و ما را از کسانی قرار دهد که علی را در عرصه رسالت و دین یاری میکنند. نه اینکه او را دوست داشته باشیم و این دوست داشتن را عامل تفرقه و دور شدن از یکدیگر قرار دهیم. چرا که چنین محبتی جز آزردن محبوب نیست.»

