خلاصه چهل‌وهفتمین درس‌گفتار ماهانه اندیشه و عمل

نسبت رواداری و مدارا در تجربۀ سیاسی امام موسی صدر

دکتر محمدمهدی مجاهدی

مواجهۀ امام موسی صدر با سیاست، مواجهۀ فیلسوف یا نظریه‌­پرداز سیاسی نبود. او سیاست را زندگی می­‌کرد و در مقام رهبر ناچار بود دائماً تراز عمل سیاسی را با مجموعه‌­ای از ارزش‌­های سیاسی که به آن­ها باور داشت، تنظیم کند. او این فرصت را نداشت تا نظریه‌پردازانه به مسائل سیاسی فکر کند. او رهبر مؤسس بود؛ به این معنا که توانست با زندگی متفاوت سیاسی‌­اش شیوۀ زیست سیاسی اجتماعی جدیدی را تأسیس کند؛ منتها این تأسیس در مقام تجربه و عمل بود، نه در مقام نظر.

تجربۀ سیاسی امام صدر دو ویژگی دارد: اولاً، اصیل است؛ یعنی او در صدد تکرار تجربۀ  راهبران سیاسی معاصرش نبود؛ ثانیاً، ارتباط مستقیمی داشت با مسائل واقعی مردم و جامعه‌­ای که ظرف عمل سیاسی او بود. این دو ویژگی سبب می‌­شود که منبعی پرمایه از الگوها و نظریه‌­ها در اختیار داشته باشیم و باید این منبع را استنطاق کرد تا به زبان بیاید.

در نظریه‌­های سیاسی ما سه پرسش اصلی داریم:

  1. خیرات عمومی چه‌­ها هستند؟ خیرات عمومی ارزش‌­هایی‌­ هستند که در زندگی جمعی ما هم باید مبنا قرار بگیرند و هم باید دائماً درجات بالاتری از آن­ها تضمین شود.
  2. چه منابعی را باید برای تضمین و تأمین خیرات عمومی تخصیص دهیم و از کجا باید منابع را فراهم کنیم و به چه نسبتی باید تخصیص دهیم.
  3. بازتوزیع  منافع جریان یا گردش قدرت چگونه است. پاسخ به این سه پرسش همۀ آن چیزی است که در نظریه‌­های سیاسی به آن پرداخته می‌­شود.

مفهوم عدالت در ذیل خیرات عمومی باید بررسی شود و رواداری و مدارا دو شاخصه از مفهوم عدالت‌­ هستند. بررسی دو مفهوم رواداری و مدارا گام‌­های آغازینی است برای شناخت نظریۀ سیاسی تراز تجربۀ امام صدر.

 در تشخیص خیرات عمومی در هر جامعه دیدگاه‌­های رقیبی وجود دارد و معمولاً یکی از این دیدگاه‌­ها به قدرت می‌­رسد و دیدگاه‌­های دیگر مرجعیت خود را از دست می‌­دهند. پرسش از رواداری و مدارا از همین‌­جا مطرح می‌شود: قدرتِ فائق با حاشیه ­راندگان چی می‌­کند؟ یک پاسخ این است که قدرت فائق اگر می‌­خواهد هزینه‌­های اعمال قدرت خود را کم و تحمل‌­پذیر کند، باید با این به حاشیه ­راندگان مدارا کند. در واقع، این مدارا اخلاقی هژمونی است. در برابر این مفهوم، مفهوم دیگری شکل می­‌گیرد، به‌­نام رواداری. رواداری دیگر تحمل از سر اجازه دادن نیست، بلکه تحمل احترام‌­آمیز است. این تحمل از سر اقتدار بر به حاشیه ­راندگان نیست، بلکه از سر احترام به تفاوت است و باور به اینکه این تفاوت‌­ها منشأ و زمینۀ پیشرفت است.

حال باید ببینم تجربۀ سیاسی امام صدر در خصوص به رسمیت شناختن دیگران و اهل مدارا یا رواداری بودن چیست. گرچه امام صدر دربارۀ این پرسش‌­ها سخنی نگفته است،  می‌­توانیم تجربۀ ایشان را به سخن وا داریم.

اصالت دادن به تکثر یکی از روش‌­ها و بینش‌­های امام صدر است. او در جامعه‌­ای متکثر زندگی می­‌کرد و چاره‌ای جز مدارا نداشت. اما او فراتر از این رفت و نفس این تکثر را قدر می‌­دانست. این رویکرد دیگر نتیجۀ واقعیتِ جامعۀ متکثر لبنان نیست، بلکه تصمیمی استراتژیک و اخلاقی است. بر همین مبنا، وجود فرقه‌­های لبنان را دریچۀ تمدن تلقی می‌­کند.

امام موسی صدر کنار مفهوم دولتِ دینی، دولتِ آسمانی را معرفی می­‌کند و میان آن دو تمایز قائل می‌­شود. مقصود او از دولت آسمانی دولتی است که از موضع یک فرقه فاصله می­‌گیرد و همه را مساوی می‌­بیند. او وظیفۀ دولت و قدرت سیاسی را این نمی‌­داند که بگوید چه کسی را بیشتر دوست دارد؛ بلکه این است که همه را به رسمیت بشناسد، خصوصاً آن­هایی را که کمتر دوست می‌­دارد. این سخن بدین معناست که قدرت باید به حاشیه رانده‌شده‌­ها را به رسمیت بشناسد.

این­ها نشانه‌­هایی است برای اینکه دریابیم تجربۀ امام صدر چه غنایی دارد. اگر این سخنان و تجربه را صورت‌­بندی کنیم، می‌­توانیم یک نظریه یا چند نظریۀ رقیب از تجربۀ او استخراج کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *