نمی‌توانم آن را رد کنم

نمی‌توانم آن را رد کنم

یادم است که در سال‌های ۱۳۳۱ که در آن موقع حدوداً بیست و چهارساله بود و در حوزه معالم درس می‌گفتند، قطار خیلی سخت در دسترس بود. بلیط قطار خیلی به سختی تهیه می‌شد. من که می‌خواستم به عراق بروم، باید تا اهواز را با قطار می‌رفتم. مردم می‌رفتند درصف می‌خوابیدند و تهیه بلیط بسیار مشکل بود. در خیابان آستانه به ایشان برخورد کردم و گفتم دوتا بلیط می‌خواهم برای قطار. فوری کاغذی از جیب خود درآورد و مطلبی را برای مدیرقطار نوشت. رفتم به سراغ مدیر قطار و کاغذ را به وی دادم. به من گفت: «اوضاع اینجا را که می‌بینی درچه حالی است، ولی کاغذ را کسی نوشته که من نمی‌توانم آن را رد کنم.» 

در آن سن کم و در آن تاریخ، خیلی فوق‌العادگی داشت. بسیار با اخلاق بود. و از این جهت زبان‌زد بودند. به لبنان هم که رفتند بسیار محبوب بودند. 
منبع: یادنامه امام موسی صدر، ص ۱۵۲-۱۵۳

منبع: حجت الاسلام والمسلمین حاج سید عزیز طباطبایی