طلوع ستاره اميد جبل عامل

نویسنده: مرتضی عبدالوهابی

اگر چه سال‌ها از این یوسف گم گشته خبری نیست، اما هنوز هزاران هزار دیده مشتاق، طلوع دوباره ستاره امید را در آسمان جبل عامل به انتظار نشسته‌اند.

خرداد ماه بود. از بلندای کوه «خضر»، ارتفاعات جنوب را نگریست. در آن دور‌ها بر فراز کوه‌ها، آخرین ردپای زمستان زیر تابش نور خورشید در حال محو شدن بود. اوج گرفت، از میان توده ابر‌ها گذشت و دستهٔ مرغان مهاجر از کنارش عبور کردند.

پایین را نگاه کرد. شهر در حاشیه کویر به موازات رودخانه گسترده شده بود. ارتفاعش را کم کرد.

از روی باغ‌های انار و انجیر گذشت. کشاورزان مشغول آبیاری باغ‌ها و زمین‌هایشان بودند.

کوچه باغ‌ها پر از پروانه بود. پروانه‌ها میان شاخ و برگ درختان سرک می‌کشیدند.

به شهر رسید. محله‌های شرقی حرم پر از کوچه‌های پیچ در پیچ و خانه‌های قدیمی بود. خانه‌هایی با بادگیری‌های کوچک و بزرگ. از دهانه یکی از بادگیر‌ها وارد خانه شد. صدای گریه طفلی را شنید. قابله، طفل تازه متولد شده را در پارچه‌ای سفید پیچید و از اتاق بیرون برد. نسیم به سمت زن رفت. عرق روی پیشانی زن نشسته بود.

قابله برگشت. نوزاد را کنار مادرش خواباند و نشست.

– بی‌بی صفیه؟
– بله
– مژده! پسردار شدی
– حالش خوبه؟
– خوب خوبه! تو مواظب خودت باش خانم!

آهسته گام بر می‌داشت. کوچه عشقعلی تاریک بود.

مغازه داری‌های گذر «جدا» هنوز مغاز‌هایشان را نبسته بودند. نانوایی گذر شلوغ بود. از مقابل تکیه جدا گذاشت.

به خانه رسید. در زد. لحظه‌ای بعد در باز شد. پسرک خردسال دست مرد را گرفت و به دنبال خود کشید.

– سلام آقا جون! زود باش بیا داداشم به دنیا اومد!
– سلام آقا رضا! آرام باش پسرم
از حیاط گذشتند. ماهی‌ها ته حوض خواب بودند.
به اتاق رفتند.
– سلام بی‌بی صفیه!
– سلام آقا
– خوبی؟
– خوبم
– بالاخره مسافر ما هم آمد.

مرد طفل را نگاه کرد. خواب بود. خم شد و پیشانیش را بوسید.

قم شلوغ بود. ماموران شهربانی در خیابان‌ها پرسه می‌زدند. اگر زن چادر به سری رد می‌شد، چادر از سرش می‌کشیدند. عزاداری امام حسین (ع) ممنوع شده بود.

چکمه پوش‌های فرعون همه جا را زیر نظر داشتند. خانه سید صدرالدین صدر پر از مهمان بود. آقا قنداقه کودکش را بغل کرد. روز نامگذاری طفل تازه متولد شده بود.

سید در گوش راست کودک اذان گفت و در گوش چپش اقامه. پس از آن نگاه‌ها در سکوت به لب‌های آقا دوخته شد.

– نامش را موسی گذاشتیم. سید موسی!

منبع: روزنامه جمهوری اسلامی