مراحل ربودن امام موسي ‏صدر در ليبی

تلاش پیگیر برای توقف جنگ‌های داخلی

… آتش جنگهای ‏داخلی لبنان با اولین جرقه انفجار در عین‏الرمانه شعله‏ور گردید. در این موقع چپ وراست هر دو به شعلة جنگهای داخلی دامن زدند و هر یک برای خود مصالح ومنافعی درنظر داشتند. در حالی که امام موسی و مقاومت فلسطین که از وجود چنین‏نقشه و توطئه‏ای آگاهی داشتند از این انفجار ناراحت بودند و با تمام قوا سعی‏می‏کردند به جنگ داخلی لبنان خاتمه دهند. آن‌ها می‌‏دانستند که استعمار نقشه‏ای‏ جدید برای نابودی مسلمان‌ها طرح کرده است، و سقوط در گرداب جنگهای داخلی‏یعنی سقوط در بزرگ‌ترین توطئه بین‏المللی برای نابودی مسلمان‌ها.

امام موسی برای‏جلوگیری از جنگ داخلی لبنان به هر اقدامی دست زد. حتی برای اعمال‏قدرت روحی‏و معنوی، چندین روز همراه با هزاران نفر در مسجد صفا در بیروت روزه گرفت، تا اینکه بلاخره توانست آتش یک دوره از جنگهای داخلی لبنان را خاموش سازد. اما استعماردست‏بردار نبود، و با خدعه و نیرنگ آتش‏افروزی می‌‏کرد. هنوز بعد از چهار سال‏ این توطئه بزرگ بین‏المللی با سرعت وقدرت بیشتری پیش می‌‏رود…….

تن‌ها شخصیتی که در برابر این توطئة‏ بین‏المللی ایستاده بود و مبارزه می‌‏کرد، شخص امام موسی‏صدر بود. به همین علت‏چپ و راست هر دو علیه او جبهه‏گیری کردند و در کوبیدن او دست داشتند. در چهارسال جنگ داخلی لبنان، می‌‏بینیم که تنها کسی که با شجاعت و صراحت در مقابل ‏توطئه‏های بین‏المللی ایستاده و آن‌ها را افشا کرده، شخص امام موسی است. توطئه‏گران‏برای نابودی او یا ربودنش نقشه‏های زیادی طرح کردند که آخرین آن‌ها به ربوده شدن‏او ختم گردید. حال مسئلة ربوده شدن امام موسی‏صدر را برمی‏رسیم.

الجزایر نیز میانجیگری می‌کند…

در اول تابستان ۱۹۷۸، امام موسی مسافرتی به الجزایر کرد. ۷ روز در آن کشوربا مقامات مهم الجزایری گفتگو کرد، و با مرحوم بومدین دو ساعت و نیم جلسه‏داشت. در این سفر یک پیمان مشترک بین جبهه آزادی‏بخش الجزایر و سازمان امل‏ به امضا رسید و پایه یک همکاری مشترک ریخته شد. این مذاکرات یکی ازموفقیت‏آمیز‌ترین گفتگوهایی بوده است که امام موسی با دولتهای عربی برقرار نمود. در ضمن مباحثات، دولت الجزایر به امام موسی پیشنهاد کرد که بهتر است روابط خودرا با دولت لیبی بهبود بخشد. چون دولت لیبی سخت به امام موسی حمله می‌‏کرد. روزنامه‏‌ها و رادیوهای وابسته به لیبی به امام موسی بد می‌‏گفتند. سازمانهای وابسته به‏آن کشور در لبنان برضد او توطئه می‌‏کردند. امام موسی درجواب مسئولین الجزایری‏ می‌گوید که از طرف ما هیچ ناراحتی نسبت به دولت لیبی وجود ندارد. اگر مشکلی‏هست، از طرف مسئولین لیبی است. طرف الجزایری پاسخ می‌دهد: اگر ما قادر باشیم روابط شما را با لیبی بهتر کنیم آیا شما حاضر هستید؟ امام موسی هم موافقت کلی خود رااعلام می‌نماید. دولت الجزایر هم با مقامات وسفارت لیبی تماس گرفته و از آن‌ها می‌خواهند در بهبود روابط بین امام موسی و دولت لیبی اقدام کنند.

البته باید بگویم که قبل از این تاریخ، تنها یک بار در سال ۱۹۷۵ امام موسی به‏لیبی سفر کرده بود. این سفر برای حضور در کنگره اسلامی لیبی صورت گرفت. طی آن ملاقاتی هم با معمر قذافی دست می‌‏دهد، که در این ملاقات امام موسی ۱۶پروژه عمرانی برای مردم محروم جنوب لبنان و مقاومت در برابر اسرائیل به معمرقذافی پیشنهاد می‌‏کند، و از قذافی می‌‏خواهد که خود او هم در اجرای آن‌ها مشارکت‏نماید، و هر پروژه‏ای را که صلاح می‌‏داند در آنجا انجام دهد. برای مثال یکی ازپروژه‏‌ها، ساختن پناهگاه در زیر مدارس، حسینیه‏‌ها و مساجد شهرهای جنوبی‏لبنان بود. پروژه دیگر، ساختن موانع در ورودی شهر‌ها و ده‏های جنوب بود، تا ‏در صورت هجوم تانکهای اسرائیلی، از ورود آن‌ها به شهر جلوگیری به عمل آید. طرح‏دیگر، تعلیمات جوانان جنوب لبنان بود که در برابر حملات اسرائیل از خود دفاع‏کنند. تعدادی طرح کشاورزی و آبیاری و… نیز بود که به وضعیت اقتصادی‏جنوب لبنان سروسامان می‌‏بخشید. ولی معمر قذافی با تمام این پروژه‏‌ها مخالفت‏می‏کند و می‌‏گوید کار ما در حال حاضر خراب کردن است. ما باید نظام مسیحی لبنان‏را خراب کنیم. هنگامی که قدرت به دست مسلمان‌ها افتاد، آنگاه شروع به ساختن‏خواهیم کرد. بنابراین، اکنون زمان ساختن نیست. در اینجا بود که امام موسی با اومخالفت می‌‏کند و می‌‏گوید شما قادر نیستید که مسیحیت را از بین ببرید، چون میلیونهامسیحی دنیا پشت سر آن‌ها ایستاده‏اند. این یک خیال خام است. بنابراین اختلاف نظر به وجود می‌‏آید و از‌‌ همان تاریخ آقای قذافی تمام انرژی و قدرت خود را در راه ‏انفجار لبنان و تشدید جنگهای داخلی صرف می‌‏کند. یعنی به گروه‌ها و افرادی پول‏می‏دهد، تا جنگ را بیشتر و عمیق‌تر کنند. در حالی که برنامه امام موسی آن بود که آتش جنگهای داخلی لبنان، به هر وسیله ممکن خاموش سازد و به درون این‏گرداب توطئه بین‏المللی نیافتد. بنابراین می‌‏بینیم که یک اختلاف دید کلی میان امام‏موسی و معمر قذافی از سال ۱۹۷۵ پدیدار شد. بر اساس همین اختلاف‏نظر، روزنامه‏‌ها و رادیوهای وابسته به لیبی بزرگ‌ترین حملات را به امام موسی می‌‏کنند. کاراین حملات گاهی به فحاشی و هتاکی و تهمتهای بسیار بسیار ناروا و زننده می‌‏رسد، که‏زبان از بیان آن‌ها شرم دارد.

اولین اقدامات برای ربودن
پس از وساطت دولت الجزایر، سفارت لیبی در لبنان با امام موسی تماس می‌‏گیرد واز وی دعوت می‌‏کند که به لیبی سفر کنند. در تاریخ ۲۵ اوت سال ۱۹۷۸ امام‏موسی‏صدر همراه با شیخ محمد یعقوب و عباس بدرالدین به لیبی می‌رود. در حالی که در فرودگاه بیروت سرکنسول دولت لیبی، سیدمحمود بن‏جورح، وعده‏ای از کارکنان سفارت لیبی از ایشان وداع می‌‏کنند. بنابراین سفر امام موسی صدریک سفر رسمی و به دعوت رسمی دولت لیبی و با خرج دولت لیبی بوده است.

… و از انعکاس اخبار امام جلوگیری می‌کند

دردوران اقامت امام موسی ‏صدر در لیبی هیچ تماس تلفنی یا مکاتبه‏ای از طرف ایشان وهمراهانشان با دنیای خارج به عمل نمی‌‏آید. در حالی که ما می‌‏دانیم امام‏موسی‏صدر عادت داشت همه روزه اعمال و کارهای خود را به دوستانش دربیروت و خانواده خویش در پاریس اطلاع دهد. همچنین امام موسی‏صدر آقای‏عباس بدرالدین را که یکی از روزنامه‏نگاران معروف لبنان صاحب امتیاز خبرگزاری لبنان است، با خود برده بود، تا اخبار روزانه مربوط به سفر را به ‏خبرگزاریهای لبنان و دنیا گزارش بدهد. ولی در طی این ایام، هیچ تماسی از سوی‏امام موسی صدر، یا عباس بدرالدین، از طریق تلکس یا تلفن و یا چیزدیگری به عمل نمی‌‏آید. حتی امام صدر هیچ تماس تلفنی با خانواده‏اش نمی‌گیرد. در صورتی که ضرورت داشت ارتباط همیشگی برقرار باشد، اما هیچ ارتباط و تماسی به عمل نمی‌‏آید. بعد می‌‏بینیم که دستگاههای خبرگزاری لیبی هم ‏از ورود امام موسی‏صدر و دوستانش هیچ خبری را گزارش نمی‌‏کنند. در حالی که‏شخصیتهای خیلی کم اهمیت‌تر از امام موسی را در روزنامه‏‌ها و رادیو وتلویزیون یاد، و فعالیت‌هایشان را ذکر می‌‏کنند. در فرودگاه لیبی‏ احمد شحاطی از آقای صدر استقبال می‌‏کند. او بزرگ‌ترین شخصیت سیاسی بین‏المللی لیبی است، و تقریباً او را مسئول روابط خارجی لیبی می‌‏توان به حساب آورد. ولی با تمام این احوال در خبرگزاریهای لیبی هیچ ذکری از امام موسی به عمل‏نمی‏آید. امام موسی در هتل الشاطی طرابلس غرب سکونت می‌‏کند.

امام در محاصره نیروهای امنیتی

محل‏سکونت او را در قسمتی از ساختمان قرار می‌‏دهند که زیر نظر دستگاه ‏اطلاعات لیبی بوده است؛ در بخش شماره ۳۵۱. هنگامی که یکی از دوستان آقای‏صدر برای دیدار او به این بخش هتل می‌رود، احساس می‌‏کند که مسئولین‏امنیتی لیبی درباره هویت و مشخصات او تحقیقات کامل به عمل می‌‏آورند، تا به اواجازه دهند که به این قسمت برود. در تاریخ ۲۶ یا ۲۷ اوت که احمد شحاطی به‏زیارت امام موسی می‌‏آید، تلویزیون رسمی لیبی گفته‌های امام موسی و احمدشحاطی را ضبط می‌‏کند. ولی متأسفانه از تلویزیون پخش نمی‌‏شود.

در تاریخ ۲۸ اوت آقای محمد سلمان، که یک خبرنگار لبنانی‏الاصل ولی ساکن‏لیبی است، با امام موسی مصاحبه‏ای می‌‏کند. مذاکره میان او و امام موسی هم ضبط می‌شود، اما این مذاکرات هم از رادیوی لیبی پخش نمی‌‏گردد. در تاریخ ۲۹ اوت آقای منح‏ الصلح‏ و اسعد مقدم و طلال سلمان و بشاره مرهج و محمد سلمان به‏دیدار امام موسی می‌‏آیند و چندین ساعت با او به گفتگو می‌نشینند. اطلاعاتی که در چندروز گذشته به ما رسیده از طرف همین اشخاص، و آقای اسعدمقدم و محمد سلمان‏است، که در این جلسه با آقای صدر گفتگو کردند. در این جلسه است که آقای صدرناراحتی خود را از آنچه در لیبی در چند روز گذشته بر او گذشته است، به این افراد ابرازمی‏کند.

لیبی به سفارت لبنان خبر نمی‌دهد

در تاریخ بیست و نهم آقای عباس بدرالدین به کاردار سفارت لبنان در لیبی، آقای نزار فرحات، مراجعه می‌‏کند و به او اطلاع می‌‏دهد که امام موسی‏صدر در لیبی‏است. کاردار سفارت لبنان اظهار تأسف می‌‏کند که تا به حال از ورود امام موسی‏صدر اطلاعی پیدا نکرده است. فوراً امام موسی صدر و دوستانش‏ رابرای صرف غذا و افطار (چون ماه رمضان هم بود) به خانه خودش دعوت می‌کند. آن روز ۲۷رمضان بود. در دیداری که با آقای فرحات به عمل می‌‏آید، عباس بدرالدین از اودرخواست می‌‏کند که ویزای پاریس را برای وی تهیه کند، تا او هم‏بتواند در کنار آقای صدر به پاریس برود. در اینجاست که می‌‏بینم امام موسی و شیخ‏محمد یعقوب چنین درخواستی از کاردار سفارت برای ویزای پاریس نمی‌‏کنند. به‏عبارت دیگر امام موسی و شیخ محمدیعقوب ویزای ورود به پاریس را از لبنان درپاسپورت خود داشته‏اند، و احتیاجی به گرفتن ویزای مجدد نبوده است. در حالی که ‏عباس بدرالدین ویزا نداشته و پاسپورت خود را می‌‏دهد که ویزای ورود به پاریس را برای او بگیرند. آقای منح ‏الصلح و بشاره مرهج هم که در آنجا حضور داشتند، پاسپورتهای‏خود را به آقای فرحات می‌‏دهند، تا برای آن‌ها هم ویزا گرفته شود. یعنی جلسه‏ای بودکه همه نشسته بودند. هنگامی که کاردار سفارت لبنان حضور داشته همه ‏پاسپورت‌هایشان را می‌‏دهند، تا ویزا بگیرند، جز امام موسی و شیخ محمد یعقوب.

شب بعد که سی‏ام آگوست است، بنابر دعوت برای افطار در خانه نزار فرحات‏، عده‏ای حضور داشتند. بین آن‌ها منح‏الصلح، اسعد مقدم و طلال‏سلمان هم بوده‏اند. طلال‏سلمان مدیر روزنامه السفیر در بیروت است. آن‌ها آگاهی می‌‏یابند که امام موسی‏تمام روز را در هتل منتظر ملاقات با معمر قذافی بوده است. حتی شماره تلفن خانه آقای فرحات را به اداره هتل می‌دهد، تا قذافی او را در هر لحظه برای ملاقات بخواهد، فوراً به آنجا برود. ساعت ۵/۹ شب امام‏موسی به هتل برمی‏گردد، تا اگر قرار باشد ملاقاتی صورت بگیرد، بتواند به سرعت خود را برساند. ولی هیچ اثری از ملاقات نبوده است. در اینجاست که‏احمد شحاطی به هتل می‌‏آید و می‌‏گوید ملاقات با قذافی ممکن است هر ساعت انجام‏بگیرد؛ یعنی موعد و قرار معینی ذکر نمی‌‏کند. ولی می‌‏گوید حاضر باشید که هر ساعت‏ممکن است ملاقات انجام بگیرد. امام موسی هم اضطرار خود را به سفر ابراز می‌‏کند، ومی‏گوید باید هر چه سریع‌تر به پاریس برود. و چون کار ضروری دارد، نمی‌‏تواند مدت زیادی‏ بماند. اگر این ملاقات در این ماه انجام نگیرد، انشاءاللَّه در ماههای دیگر ووقت مناسب‌تر انجام خواهد گرفت.

حرکت به سوی ملاقات با قذافی

در تاریخ ۳۱ اوت، ساعت ۵/۱بعدازظهر آقای‏اسعد مقدم با یکی از دوستان خود، امام موسی و همراهانش را در ورودی هتل الشاطی‏می‏بیند. ساعت۵/۱ بعدازظهر روز ۳۱ اوت به آقای مقدم گفته می‌‏شود که آن‌ها درراهند، تا با ماشینهای رسمی دولتی به ملاقات قذافی بروند. او برای آن‌ها آرزوی‏موفقیت می‌‏کند.

بنابراین آخرین لحظه‏ای که امام موسی در طرابلس دیده می‌‏شود، ساعت ۵/۱بعدازظهر روز ۳۱ اوت در ورودی هتل الشاطی بوده است. سپس تلفن سفارت لبنان درلیبی زنگ می‌‏زند. منشی تلفن را برمی‏دارد. صدایی را می‌‏شنود که صدای شیخ‏محمدیعقوب بوده. صدا درخواست می‌‏کند که با نزار فرحات کاردار سفارت لبنان‏صحبت کند. زمانی که این کلمات را بر زبان می‌‏راند، تلفن قطع می‌‏شود. این مسأله نشان می‌دهد آن‌ها درجایی بوده‌اند که تلفن در دسترس شیخ محمدیعقوب قرار داشته. او می‌‏خواسته محل خود را به کاردار سفارت، آقای نزارفرحات، گزارش بدهد، که مأمورین می‌‏رسند و تلفن را قطع می‌‏کنند. ساعت ۲ بعدازظهرروز ۳۱ اوت آقای نزار فرحات پاسپورتهای آقایان بدرالدین و صلح و مرهج را به‏هتل می‌‏آورد که به آن‌ها بازگرداند. ولی چون امام موسی و دوستانش را در هتل‏پیدا نمی‌‏کند، پاسپورت آقای عباس بدرالدین را به آقای مرهج می‌‏دهد که به او برساند. بعد از بازگشت آقای نزار فرحات، ساعت ۳ صبح روز بعد به هتل تلفن می‌‏کند، تا ازمسئولین هتل در مورد بازگشت امام موسی سؤال نماید. مسئولین هتل می‌‏گویند: ماهیچ چیزی نمی‌‏دانیم.

امام ربوده می‌شود

دولت لیبی رسماً اعلام کرده است؛ ساعت ۸ بعدازظهر روز ۳۱ اوت، امام‏موسی‏صدر، شیخ محمد یعقوب و عباس بدرالدین در هواپیمای آلیتالیا به شماره‏۸۸۱ از لیبی به شهر رم مسافرت کرده. برای اثبات مدعای خود لیست مسافرین‏هواپیما را انتشار داده که در آن اسامی این سه نفر هم آمده است. حتی مدعی است که‏چون جای درجه یک برای این مسافران در هواپیما نبوده، اجباراً سه نفر از افراد را ازدرجه یک به درجه توریستی انتقال داده، این ۳ نفر را به جای آن‌ها در قسمت درجه‏یک جایگزین ساخته‏اند. حتی نام کسی که آن‌ها را بدرقه کرده و به فرودگاه رسانده هم دراین بیانیه ذکر شده است.

نیروهای امنیتی… با عمامه امام

ساعت ۱۰ صبح روز بعد، دو نفر وارد هتل هالیدی‏این در شهر رم می‌‏شوند. یکی‏از آن‌ها خود را شیخ محمد یعقوب معرفی می‌‏کند، و لباس عادی داشته. فرد دیگرخودش را موسی‏صدر معرفی می‌‏کند که معمم بوده است. دو اتاق به شماره‏های‏۷۰۱ و ۷۰۲ اجاره می‌‏کنند و پول ۱ هفته را هم از قبل می‌‏پردازند. در اینجا مردی که با مسئول هتل صحبت می‌‏کند، کسی است که خودش را شیخ محمدیعقوب‏ معرفی ‏کرده. شخص دیگر دور‌تر می‌‏ایستد، و به جلوی میز اطلاعات‏ نمی‌‏آید. کارتهایی که برای پذیرش این دو نفر نوشته شده، نه به خط صاحب هتل است، نه به خط شیخ محمد یعقوب و نه به خط امام موسی. پس خط شخصی دیگر است، یعنی شخصی که خود را شیخ محمدیعقوب معرفی کرده است. این شخص به هنگام‏نوشتن نام خود، نوشته است: «محمد شحاده». نام اصلی شیخ محمدیعقوب، محمدیعقوب است یعنی نام خانوادگیش یعقوب است و اسم پدرش شحاده است. درپاسپورت می‌‏نویسند محمد شحاده یعقوب. این شخص نام خود را نوشته محمدشحاده، در حالی که اگر این شخص شیخ محمد یعقوب بود، لااقل نام خودش را‏ ‏درست می‌‏دانست و درست می‌‏نوشت، و این اشتباه بزرگ را نمی‌‏کرد. بنابراین این دونوشته، نه به خط شیخ محمد یعقوب است ونه خط امام موسی و نه به خط صاحب هتل. هنگامی که چمدانهای امام موسی و شیخ محمدیعقوب را به طبقه هفتم و اتاق‏شماره ۷۰۱ می‌‏برند، این شخص که به اصطلاح شیخ محمد یعقوب بوده، دست به‏جیبش می‌برد و پول بسیار زیادی به دلار بیرون می‌آورد و مبلغ گزافی به آن خدمتکار انعام می‌‏دهد. به طوری که او از زیاد بودن این مبلغ تعجب می‌‏کند. این مطلب در روزنامه‏‌ها آمده، و مبلغش هم ذکر شده بود. بعد آن‌ها ‏فقط ۱۰ دقیقه در هتل می‌‏مانند. آن کسی که خود را امام موسی معرفی کرده بود، تغییر لباس‏می‏دهد و با لباس شخصی از هتل خارج می‌‏گردد، و دیگر برنمی‏گردد. در حالی که‏چمدان‌ها داخل اتاق‏، و پاسپورت‌ها روی میز گذاشته شده‏اند. پاسپورت‌ها و چمدان‏متعلق به امام موسی و شیخ محمد یعقوب بوده است.

بزرگ‌ترین ادعای لیبی این است که لیست مسافران هواپیما موجود بوده، و اسم‏این دو تن در آن ذکر شده و وارد ایتالیا شده‏اند. بعد به هتل هالیدی‏ان وارد شده‏اند. اما اینکه بعد از هتل به کجا رفته‏اند، دیگر ازخودش سلب مسئولیت می‌‏کند.

آغاز تحقیقات دادستانی کل لبنان

از طرف خانواده امام موسی‏صدر ۱۰ نفر به ایتالیا رفتند، تا در این باره تحقیق کنند. آن‌ها در تحقیقات خودشان با خلبان هواپیمای ۸۸۱ ایتالیایی، معاون خلبان، ‏مهمانداران زن و عده زیادی از مسافران هواپیما مصاحبه کردند، و عکس امام موسی و شیخ‏محمد یعقوب را به آن‌ها نشان دادند. در بین تمام این افراد هیچ کس امام موسی وشیخ محمد یعقوب را در هواپیما ندیده است. در حالی که با آن لباس مخصوص، وعمامه و عبا و آن هیبت کاملاً جلب‏نظر کرده‏اند، و محال است که کسی آن‌ها را یکبارببیند و بعد از یک هفته و یا یک ماه فراموششان کرده باشد. حتی بین سرنشینان این‏هواپیما سه خانواده لبنانی هم بوده‏اند، که مسلما اگر امام موسی را می‌‏دیدند فراموش‏نمی‏کردند. یک مصاحبه تلویزیونی هم با خلبان هواپیما و بعضی از مهمانداران به عمل آمد. این مصاحبه در تلویزیون ایتالیا پخش شده. این افراد دیدن امام و همراهش را رسماً رد کردند.

تکذیب الیتالیا

شرکت الیتالیا یک بیانیه رسمی صادر می‌‏کند که در شب۲۵/۹/۷۸ درتلویزیون ایتالیا پخش شد. در این بیانیه آمده بودکه اسامی امام موسی و شیخ محمدیعقوب و عباس بدرالدین در لیست هواپیمای ۸۸۱ بوده‏ (هواپیمای که در تاریخ‏۳۱ اوت از شهر طرابلس به شهر رم رفته). اما این اشخاص، آن اشخاص حقیقی‏یعنی امام موسی‏صدر، رئیس طایفه شیعه در لبنان، شیخ محمد یعقوب و خبرنگار معروف، عباس بدرالدین، نبوده‌اند. این اشخاص در آن‏هواپیما نبوده‏اند. در‌‌ همان شب تلویزیون ایتالیا مصاحبه‏ای با خلبان هواپیما به انجام می‌دهد. او می‌گوید این افراد را در هواپیما ندیده است؛ نه با لباسهای دینی ونه با لباسهای شخصی. وی پس از اینکه عکس‌ها را مشاهده کرده، گواهی داده این افراد رادر هواپیما ندیده است.

افشای فوری سناریوی دروغین

در خصوص ورود این دو نفر به هتل هالیدی‏این نیز می‌‏دانیم که این دو نفر در ساعت ۱۰صبح روز اول سپتامبر، در آن هتل پذیرش شده‌اند. باید پرسید که آن‌ها ازساعت ۵/۸ شب تا ۱۰ صبح کجا بوده‏اند. آیا ممکن است که امام موسی وهمراهانش شب را در خیابان، یا داخل ماشین گذرانده باشند؟ غیرممکن است! ازساعت ۵/۸ شب و یا ۱۰ شب تا ۱۰ صبح کجا بوده‏اند؟ سپس تحقیقاتی که به عمل‏آمد نشان داد، دو نفری که خودشان را آنجا معرفی کرده‏اند، مردانی سیاه‏چرده، کوتاه قد و لاغر بوده‏اند. مشخصات آن‌ها با امام موسی و شیخ محمد یعقوب تفاوت اساسی دارد. آن‌ها نمی‌‏توانند امام موسی و محمد یعقوب بوده باشند! افزون بر این یک نفر از آن‌ها معمم بوده ویک نفر با لباس شخصی. در حالی که خیلی بعید به نظر می‌‏آید که شیخ محمد یعقوب‏ عمامه را از سرش بردارد و به صورت عادی ظاهر شود. دیگر آنکه فردی که این‏اوراق را پر کرده، نه امام موسی است، نه شیخ محمدیعقوب و نه صاحب هتل. نوشته‏‌ها به خط دیگری است.‌‌ همان طور که گفتیم مسئول هتل این دو نفر را افرادی سیه‏چرده‏و لاغر و کوتاه قد ذکر می‌‏کند که با مشخصات امام موسی و شیخ محمد یعقوب‏ به کلی متفاوت است. این دو نفر فقط ۱۰ دقیقه وارد اتاق‌هایشان می‌‏شوند، و حتی ازدست‏شویی هم استفاده نمی‌‏کنند. فقط چمدان‌ها را روی زمین گذاشته، پاسپورت‌ها را روی می‌زقرار می‌‏دهند و بدون پاسپورت خارج می‌‏شوند. آن شیخ هم لباس خود را عوض‏می‏کند و با لباس شخصی می‌‏رود. در حالی که در ۲۰ سال گذشته هیچ‏وقت امام موسی با لباس شخصی دیده نشده است. تمام این‌ها نشان می‌‏دهد که‏این دو نفر امام موسی و شیخ محمد یعقوب نبوده‏اند، و دو نفر دیگر بوده‏اند که این‏نقش را بازی کرده‏اند.

درباره عباس بدرالدین گفته بودند که وارد هتل ساتلایت می‌‏شود. در فرودگاه رم‏تن‌ها برای ۴۸ ساعت ویزای ایتالیا می‌‏گیرد و قرار بوده که پس از آن به مالت سفر کند. در حالی‏که او نه با هتل ساتلایت تماس گرفته و نه به مالت سفر کرده است. این نشان می‌‏دهد ‏فردی که به نام عباس بدرالدین به ایتالیا رفته، یکباره گم شده و سرنوشتش به هیچ‏وجه معلوم نیست. درباره عباس بدرالدین گفتیم در روز ۳۱ اوت که پاسپورت شیخ محمدیعقوب و امام موسی‏صدر را می‌‏گیرند تا به آن‌ها ویزابدهند، پاسپورت عباس بدرالدین وجود نداشته. چون او پاسپورتش را به نزار فرحات سرکنسول لبنان‏در لیبی داده بود، تا برایش ویزای فرانسه بگیرد. چون در آن لحظه پاسپورت وی ‏ نبوده، نمی‌‏توانستند برایش ویزای ایتالیا بگیرند. بنابراین دیر شده بود، لذاپاسپورت او را در لحظات آخر با هواپیما می‌‏فرستند. بدون اینکه ویزای ایتالیا داشته‏باشد. ویزای ایتالیا را برای او در خود فرودگاه رم به مدت ۴۸ ساعت می‌‏گیرند. پس‏این تفاوت بین عباس بدرالدین و دو نفر دیگر از اینجا سرچشمه می‌‏گیرد که پاسپورت‏ بدرالدین از لحظه‏ای که آن‌ها را می‌‏گیرند و به دستگاه امنیتی می‌برند، نزد وی نبوده است.

شتابزدگی ربایندگان

موضوع مهمی که باید گفت این است که در تاریخ ۳۱ اوت، ساعت ۵بعدازظهر شخصی به سفارت فرانسه در لیبی مراجعه می‌‏کند، تا برای امام موسی‏صدر و شیخ‏محمدیعقوب ویزای فرانسه بگیرد. در سفارت فرانسه بعد از بازرسی پاسپورت‌ها‏ روشن می‌‏شود که ویزای فرانسه برای آن دو نفر وجود دارد. بنابراین به آن فرد گفته‏می‏شود که این دو نفر ویزای فرانسه دارند و احتیاجی به گرفتن ویزای مجدد نیست. وی که مأمور دولت لیبی بوده، می‌‏گوید من این حرف‌ها را نمی‌‏فهمم و برای این دو نفر ویزا می‌‏خواهم. سفارت فرانسه در لیبی به سفارت فرانسه در بیروت تلگرافی می‌‏زند واز آن‌ها کسب اطلاع می‌‏کند؛ آیا شما به امام موسی‏صدر و شیخ‏محمدیعقوب ویزای فرانسه داده‏اید؟ آیا این ویزا‌ها صحیح‌اند یا خیر؟ چراکه این‌ها دوباره آمده‏اند، ویزا بگیرند. سفارت فرانسه در جواب می‌‏گوید اگرپاسپورت متعلق به امام موسی صدر است، تسهیلات لازم را برای آن‌ها فراهم کنید. به آن‌ها ویزا دهید، و ناراحتشان نکنید. بنابراین آنهادوباره به پاسپورتهای امام موسی‏صدر و شیخ محمدیعقوب ویزای فرانسه می‌‏دهند. فردی که به سفارت فرانسه رفته بود، از افراد وزارت خارجه لیبی بوده است.

امام هرگز وارد ایتالیا نشده است

مطلب دیگری که باید بدان اشاره کرد، آن است که ویزای ایتالیایی امام موسی وشیخ محمدیعقوب در‌‌ همان تاریخ ۳۱ اوت، و پس از گرفتاری این دو نفر به دست‏آمده است. یعنی آن‌ها هیچ وقت نمی‌‏خواستند به ایتالیا بروند و ویزای ایتالیا نگرفته‏بودند. ولی بعدازظهر روز ۳۱ اوت ناپدید شدند، و برایشان ویزای ایتالیا گرفته‏شد.‌‌ همان طور که گفتیم، چون پاسپورت عباس بدرالدین وجود نداشته، برای او حتی‏ویزای ایتالیا را نمی‌‏توانند بگیرند، و مجبور ‏شدند در فرودگاه رم برای او ویزابگیرند. بلیطی که به نام این‌ها صادر می‌‏شود به تاریخ ۳۱ سپتامبر است. در حالی که‏می‏دانید تاریخ سفر آن‌ها ۳۱ اوت بوده است. اوت ماه هشتم است، و این نشان‏می‏دهد که بلیط‌ها ۱ ماه اختلاف تاریخ دارد. زیرا سپتامبر ماه نهم است. یعنی بلیطهایی که‏در داخل چمدان امام موسی و شیخ محمد یعقوب گذاشتند، بلیطهایی بود که بعداً صادر‏شده است. بعد از اوت ماه سپتامبر است. سپتامبر ماه نهم است. ‏ لیبیایی‌ها می‌‏خواستند تاریخ را برگردانند. روز را به سی و یکم تغییر دادند. اما ماه نهم به ماه هشتم تبدیل نشد. بنابراین در بلیطی‏که برای آن‌ها تهیه شده، یک ماه اختلاف حاصل شده است. این نشان می‌‏دهد بلیط‌ها قلابی بوده‌اند.

ه‌مان طور که می‌‏دانید، شخصی که از هتل خارج می‌‏شودمعمولا پاسپورت رادر جیبش می‌‏گذارد. بخصوص یک خارجی که در کشوردیگری به سر می‌برد، محال است بدون پاسپورت خارج گردد. در حالی که می‌‏بینیم که این‏دو نفر پاسپورت‌هایشان را در اتاق گذاشته و بدون پاسپورت خارج شده‏اند. همچنین‏می‏بینیم که قفلهای چمدان امام و شیخ محمدیعقوب شکسته و به زور باز شده‏است. در حالی که اگر خود امام و شیخ محمد یعقوب این چمدان‌ها را آورده و درآنجا گذاشته بودند، می‌‏دانستند که چگونه بازشان کنند و قفل‌ها را نمی‌‏شکستند. خیلی‏بعید است، کارگران یا مسئولین قفل‌ها را شکسته باشند. این نشان می‌‏دهد، کسان‏دیگری قفل‌ها را شکسته‏ و چمدان‌ها را به هتل آورده‌اند.

گزارش مجله ایتالیایی

اطلاعاتی هم در مجله «المساجیرو» زیر عنوان «آیا امام موسی ربوده شده است؟» آمده، که ترجمه آن از این قرار است:

 «به تأکید می‌‏توان گفت که امام موسی‏صدر و مستشار او، آن دو نفری نیستند که درهواپیمای ایتالیایی که طرابلس را ترک کرد، سوار شده بودند. ثانیاً امام موسی مطلقاً پایتخت لیبی را ترک نگفته است و دو مردی که سوار هواپیما شدند و به هتل ‏هالیدی‏این رم رفتند، امام موسی و شیخ محمد یعقوب نیستند. بلکه این دو نفر را برای گمراه کردن افکار مردم و سرپوش گذاشتن‏بر ربوده شدن امام موسی فرستاده‏اند.»

اطلاعات سری دولت‌های عربی

مسئله مهم دیگری که برای ما مطرح است و نظر ما را اثبات می‌‏کند، گزارشهای‏ خصوصی از سوی دولتهای عرب درباره ربوده شدن امام موسی‏صدر است. دولت‏سوریه و همچنین الجزایر و نیز مقاومت فلسطین، بار‌ها به نمایندگان شیعیان لبنان‏اظهار کردند که امام موسی در لیبی است. حتی محل او و انتقال او را از محلی به‏محل دیگر را برای مدت درازی ذکر می‌‏کردند. حتی یکی از فرماندهان عرب قصدداشت با عده‏ای کماندو به محل اقامت امام‏موسی حمله کند و او را نجات دهد، ولی‏دولت متبوعش مانع این کار شد. چراکه احساس کرد خطر بزرگی برای حیات امام موسی خواهد بود. خود ابوعمار بار‌ها به لیبی رفته و برای بازگرداندن امام‏موسی با قذافی صحبت کرده است.

۹ میلیون دلار حق السکوت

حتی حدود ۲ ماه پیش خبری به فرماندهان‏فتح گزارش شده بود و در آن آمده بود که ابوعمار در سفر ۲ ماه پیش خود به لیبی، هنگامی که وارد آن کشور می‌‏شود، قذافی به او ۹ میلیون دلار می‌‏دهد و یاسر عرفات درجواب او می‌‏گوید: «من برای پول نیامده‏ام. من آمده‏ام که امام موسی را برگردانم». قذافی هم عصبانی می‌‏شود و با او مشاجره می‌‏کند. بنابراین می‌‏بینیم اسناد و مدارکی‏که از دولتهای عربی و غیرعربی به دست آمده‏است، همگی دال بر این مطلب بوده که امام‏موسی‏صدر در لیبی است، و هرگز از لیبی خارج نشده است. همچنین پی‌جویی‌ها وارتباطات جاسوسی دیگری هم از طرف بعضی افراد در لیبی انجام گرفته، که همگی‏تأکید دارند امام موسی در لیبی است. حتی برخی محل اقامت او را هم ذکرکرده‏اند. یک بار هم گفته شد که یک ماهواره آمریکایی عکس محلی را که امام‏موسی در آن زندانی است، گرفته است. آن عکس در پاره‌ای روزنامه‏های لبنانی وخارجی چاپ شد. بعد از انتشار آن عکس بود که محل اقامت امام موسی را عوض‏کردند و او را به نقطه دیگری بردند.

تظاهرات اعتراض آمیز در برابر هتل قذافی

بعد از ربوده شدن امام موسی، مردم لبنان دست به تظاهرات زدند. این تظاهرات‏حدود ۱۰ روز پس از ربوده شدن او صورت گرفت. در سرتاسر لبنان مغازه‌ها و ادارات را بستند. در شهر صور، صیدا، بیروت و بعلبک تظاهرات بزرگی برپا شد، که تا آن‏تاریخ بی‏نظیر بود. در شهر صور حداقل صدهزار نفر در تظاهرات شرکت کردند. درآن محیط رعب و وحشتی که بر جنوب لبنان سیطره داشت، جمع شدن صد هزار نفر خیلی عجیب به نظر می‌‏رسید. پس از ده روز که این تظاهرات به نتیجه نرسید، اعتصاب غذای عمومی در سرتاسر لبنان به آغاز شد. عده زیادی از مردم در مساجد به روزه نشستند و خواستار بازگشت امام موسی شدند. بعد از آن، هنگامی که‏کنگره سران عرب در دمشق تشکیل می‌‏شود، بیش از سیصد هزار نفر از مردم بیروت، بعلبک، صور و صیدا با ماشینهای خود به راه افتادند، و حدود ساعت ۴ بعدازظهر وارددمشق شدند. فریاد «بالروح، بالدم نفدیک یا امام» که از اتوبوس‌ها و ماشینهای حامل‏تظاهرکنندگان به آسمان طنین‏انداز می‌‏شد شهر دمشق را لرزانید. در آنجا بود که‏نمایندگان این جمعیت کثیر به حضور حافظ اسد می‌‏رسند و او آن‌ها را به اتاقی هدایت‏می‏کند. سپس قذافی را نزد آن‌ها می‌‏برد. قذافی به مدت یک ساعت با آن‌ها گفتگو‏ می‌‏‌کند. قذافی در ابتدای سخن خود به آن‌ها می‌‏گوید که آیا همه شما شیعه هستید؟ درمیان ۴ نفری که در جلسه نشسته بودند، فردی سنی بود، به نام شیخ احمدالزین، که‏قاضی شهر صیداست. او بلند می‌‏شود و می‌‏گوید: «من سنی هستم اما امام موسی فقط متعلق به شیعیان نیست، متعلق به همه مسلمین است». دفاع سختی از امام موسی می‌‏کندو می‌‏گوید به همین علت است که من هم برای بازگرداندن او آمده‏ام. بعد قذافی‏می‏گوید: «آیا او ایرانی نبوده است؟ امام موسی ایرانی است». اومی‏خواست تلویحا بگوید چرا برای یک ایرانی اینقدر خود را زحمت می‌‏دهید، مبارزه ‏می‏کنید و تظاهرات به راه می‌‏اندازید!…….

امام هرگز از لیبی خارج نشده است

دادستانی ایتالیا تحقیقات گسترده‌ای را آغاز کرد وبا مراجعه به مسافران هواپیما، پلیس گذرنامه، مأموران گمرک، خدمه وخلبان هواپیما وبا استفاده از اطلاعات منابع امنیتی خود سرانجام حکم زیر را صادر کرد:

«امام موسی صدر و دو همراه وی هرگز از لیبی خارج نشده‌اند

بنابراین سرانجام تمام اظهارات رسمی مقامات لیبیایی تکذیب شد و حکومت لیبی به عنوان عامل اصلی ربودن امام صدر تعیین شد.

منبع: روزنامه ایران