عشق به وطن جزیی از ایمان است

1970/4/23

منبع: مجموعه گام به گام. جلد 2. صفحه 348

 

قیمت جنوب؟ جنوب ‌لبنان؟ لبنان جنوبی؟

آیا وطن اجزایی دارد؟ آیا وطن ‌قیمت‌گذاری‌ می‌شود؟

عشق‌ به ‌وطن ‌بخشی ‌از ایمان ‌است. ایمانْ حقیقت ‌وجود انسان ‌است. آیا انسان ‌می‌تواند قیمت‌ حقیقت ‌خویش ‌را دریافت‌كند؟ و اگر انسان ‌حقیقت ‌خویش ‌را از دست ‌دهد، از انسانیتش ‌چیزی‌ باقی‌ خواهد ماند؟

وطن ابعاد شخصیت ‌انسان ‌و ارتباط ‌او با گذشته ‌و آینده ‌و پیوندش ‌با خویشان ‌و هم‌وطنان ‌و همۀ ‌بشریت ‌است.

وطن زمینۀ ‌حركت ‌و پویایی ‌انسان ‌و فراهم‌آورندۀ ‌امكان ‌رشد انسان ‌و ابزار تبدیل ‌شدن ‌بذر انسان ‌به‌ درخت ‌پاكی ‌است‌ كه‌ ریشه‌اش ‌ثابت ‌و شاخه‌اش‌ در آسمان ‌است.

نمی‌توانم‌ وطن‌ را تعریف ‌و با كلمه ‌و جمله وصف ‌كنم، چراكه ‌بالاتر از این‌هاست. آیا چنین ‌وطنی قیمت‌گذاری می‌شود؟

آیا وطن قیمت‌گذاری می‌شود؟ بله، خرید و فروش‌ می‌شود؛ آن ‌هم‌ در یك ‌حالت ‌و آن زمانی ‌است ‌كه ‌شهروندی نداشته باشد؛ زمانی ‌كه ‌دست‌های ‌لرزان ‌و ناتوان ‌زمام ‌امورش ‌را به ‌دست‌ گیرند؛ زمانی ‌كه‌ چشم‌های خواب‌‌آلود كوته‌نگر صیانت ‌از آن‌ را برعهده گیرند؛ زمانی‌ كه انسان‌های‌ پست حافظ‌ آن‌ شوند؛

زمانی ‌كه ‌از دیدن ‌آیندۀ ‌نزدیك ‌و حفظ امروزمان ‌عاجز می‌شویم: در این صورت، در پی ‌قیمت‌ وطنیم. آیا خون ‌و آبرو و كرامت ‌قیمت ‌دارند؟ پس‌ چگونه مادر ‌این‌ حقایق‌ و پدرشان ‌یعنی ‌وطن ‌را قیمت‌گذاری ‌كنیم؟ اما اگر خون ‌به ‌مال، و آبرو به ‌كالا، و كرامت ‌به ‌ابزارِ كسب ‌و ثروت‌اندوزی‌ تبدیل ‌شود، آنگاه‌ می‌توان ‌بر وطن ‌نیز قیمتی‌ گذاشت.

آیا جنوب ‌وطن ‌ما قیمت ‌دارد؟ وضع ‌موجود چگونه ‌است؟ آیا جنوب ‌اهالی ‌و شهروندانی‌ دارد؟ نقطۀ ‌اساسی ‌اینجاست.

این همان ‌بحثی ‌است‌كه‌ در این‌ كتاب در جست‌وجوی ‌آنیم. این‌ همان ‌مشكلی‌ است ‌كه ‌در این‌ كتاب ‌طرح‌ می‌شود، پس ‌از آنكه ‌در هر دل ‌و هر عقلی ‌طرح ‌شده ‌است. نویسندۀ ‌جوانِ ‌دردمندِ ما می‌كوشد که پاسخی ‌برای ‌آن ‌بیابد.

ما شهروند نداریم، ولی ‌می‌توانیم ‌شهروند بسازیم.

این ‌پاسخی است ‌به ‌غایت ‌تلخ ‌و مایۀ ‌نگرانی ‌و دردآفرین ‌كه‌ دل ‌را می‌لرزاند، ولی‌ با امید نیز همنشین است. حقیقتی ‌است‌ كه‌ باید بدان ‌اعتراف ‌كنیم ‌و آن ‌را درمان‌.

منطق ‌دین ‌نیز چنین ‌تأكید می‌كند: إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ.[1]

تاریخ‌ گاه سراغ ‌دارد كه ‌ملتی ‌از رهبر یا رهبرانی ‌

برخوردار و بهره‌مند بوده‌اند ‌كه ‌بارِ آنان ‌را بر دوش‌ كشیدند و ملتشان ‌را به‌ جایگاهی‌ فراتر از آرزوهایشان ‌و فراتر از حد شایستۀ ‌تلاش‌هایشان ‌رساندند. اما اتفاق، قانون ‌نیست‌ و شایسته نیست آن را ‌هدف‌ قرار دهیم و به‌ تعبیر امام‌ علی: «الأمانی غرور الحَمّصی.» (آرزوهای ‌دور و دراز مایۀ ‌فریب ‌نابخردان ‌است.)

هر ‌ملتی ‌با آگاهی‌ و تلاش‌ و اخلاص‌ افراد خود تاریخ‌ خود را می‌سازد و حال ‌و گذشته‌اش ‌را پاس ‌می‌دارد. هدف ‌و راه‌ درست ‌همین ‌است‌.

اگر از این‌ راه ‌نرویم، باید بر جنوب ‌و لبنان ‌و هستی ‌و خون ‌و آبرویمان‌ چوب‌ حراج ‌بزنیم. در آن‌ صورت، ‌در برابر خود استعمار و صهیونیسم‌ را خواهیم ‌یافت ‌كه بسیار بخیل‌‌اند و ‌بسیار ثروتمند. ما باید راه‌ خود را برگزینیم ‌و سخنان ‌بیهوده‌ نگوییم ‌و از كارهای ‌نگران‌كننده ‌و آرزوهای‌ دور و دراز دست ‌بشوییم.

[1] «خدا چیزی را که از آنِ مردمی است دگرگون نکند تا آن مردم خود دگرگون شوند.» (رعد، 11)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *