موعود و ميعاد

خبرگزاری فارس، 1387/9/14

برادران و سروران گرامي، خدا مى ‏داند كه نمي ‏توانم احساس خود را در اين لحظات توصيف كنم. ما اكنون در روستي اليمونه در ميان قهرمانان هستيم. قهرماناني كه از ظلمت زمان عبور كردند و سختيها و رنجها را درنورديدند. قهرماناني كه امانت‏داري كردند ولي سست و ضعيف نشدند و در حفظ ارزشها و اخلاق و ايمان خود كوتاهي روا نداشتند.

ما در اليمونه در محضر برگزيدگاني از بزرگان مردم هستيم كه وقت استراحت و كار خود را به حضور مشتاقانه در اين مجلس ارزاني داشتند. امروز براي گراميداشت ولادت امام دوازدهم، حضرت مهدى ع، گرد آمده ‏ايم. ما نمى ‏خواهيم تنها خاطره اين ولادت را زنده بداريم، بلكه با تثبيت خط و روش اميد و آمادگي، كه معني ياد و خاطره اين ولادت است، اين روز بزرگ را مقدس مى ‏داريم. ما انشاء اللَّه امروز اهميت اين مفاهيم را روشن خواهيم كرد و خواهيم كوشيد تا توان و تلاش خود را با توانمنديها و تلاشهاي بزرگمردانِ اين سرزمين در بالا بردن خانه خدا و تكميل مسجد پيوند دهيم.

همان گونه كه شنيديد، اين روزها روزهاي استقلال است. و استقلال، آن گونه كه ما مى ‏فهميم، به استقلال سياسي محدود نمى‏ شود، بلكه استقلال اقتصادي، فكري و اخلاقي را نيز شامل مى ‏گردد.

ايام و لحظه ‏ها همه مبارك اند و اين ديدار در ذهن من همچون رؤيي تابناكي است. بسي موجب افتخار من است كه در مجلس گراميداشت ولادت امام دوازدهم حضور يابم.

امام دوازدهم، همان گونه كه مى ‏دانيد، امام منتظَر است. ما در انتظار ظهور آن حضرتيم، تا جهان را، پس از فرورفتن در ظلم و جور، آكنده از عدل و قسط كند. انديشه ظهور مهدي به شيعيان اختصاص ندارد. اين عقيده در كتبِ روائي همه مذاهب اسلامي يافت مى ‏شود. صدها و هزارها روايت دلالت دارند و ثابت مى ‏كنند كه پيامبر اكرم‏ص فرمودند: اگر حتي يك روز از جهان باقي مانده باشد، خداوند آن روز را طولاني مى ‏گرداند، چندان كه مردي از اهل بيت من، هم‏نام و هم‏كنيه من، ظهور كند و زمينِ پر از ظلم و بيداد را از عدل و قسط پر كند.

اين حديث در همه مذاهب اسلامي متواتر است. پس اين انديشه به يك مذهب خاص در اسلام اختصاص ندارد. اين، يك نظريه فراگير و عمومي است. انتظار منجي، انتظار روح حق و انتظار يك حادثه عظيم در همه مذاهب و اديان وجود دارد و همه دين‏مداران به اين نظريه اعتقاد دارند.

اين انديشه از حوزه فعاليتهاي ديني فراتر رفته، فعاليتهاي تكويني را نيز شامل مى ‏شود. هرگاه به تلاش انسانها در حوزه‏ هاي گوناگون نظري افكنيم، مشاهده مى ‏كنيم كه در همه عرصه‏ ها، همچون علم، فلسفه، ادبيات و تجارب اجتماعي، نظام‏ها و مقرراتْ رو به كمال دارند و در همه مسائل زندگي به سوي اوضاع و احوال برتر پيش مى ‏روند. گرچه آدمي گاهي مى ‏لغزد و گاه اشتباه مى ‏كند و منحرف مى ‏گردد، اما اين لغزشها، در حركت اصلي زندگي بشر و در روندِ كلي آن، اموري جزئى ‏اند. انسان از ابتدا در حال تكامل، ترقي و تعالي بوده و به سوي بهتر شدن گام برداشته است. آدمي مطمئن است كه شرايط برتر براي او امكان‏پذير است و از همين رو بري رسيدن به آن تلاش مى ‏كند. اگر، آن گونه كه برخي اعتقاد دارند، بشر رو به سقوط و نابودي داشت يا جهان در حال پس‏رفت و حركت قهقرايي بود و در امور مختلف به وضع نامطلوب‏تر راه مى ‏پيمود، انسان، با اميد و قدرت و ايمان، براي آينده تلاش نمى ‏كرد.

زنجيره مستحكمِ علم از حوزه‏ هاي مختلف علمي و نظامهاي اجتماعي مى ‏جوشد. تلاشهايي كه براي تجربه ‏اندوزي در حوزه‏ هاي اجتماعي و نيز در نجوم، ابزار و وسايل و حمل‏ ونقل به عمل مى ‏آيد، همه و همه آينده‏ بهتر را نويد مى ‏دهند، آينده ا‏ي كه در آن همه افراد بشر توان و امكانات و شايستگي خود را بري رسيدن به زندگي سعاتمندانه به كار مى ‏گيرند. همان گونه كه استحضار داريد، در حال حاضر، تنها بخشي از توان انسان يا به تعبيرِ بهتر، بخش اندكي از توانايي بشر در راه زندگي به كار مى ‏رود و بخش عمده استعدادها و همچنين اغلب افراد همواره خارج از گود هستند و توان و شايستگي آنان بري زندگي و سعادت انسان مصرف نمى ‏گردد.

هريك از ما، در هر حوزه ا‏ي از حوزه‏ هاي انساني، براي رسيدن به قلّه در تلاش است. اما كدامين قلّه؟ كمالْ آن است كه همه انسانها با تمام شايستگيها، نه فقط با توان مادي يا فكري، در جهت خير و صلاح بشريت تلاش كنند. شكي نيست كه اين نظام، همانند يك آرزو، بر فكر وانديشه هر انسان تلاشگري سايه افكنده است.
بنابراين، آينده بهتر و آرماني همان چيزي است كه از دوران افلاطون يك رؤيا بوده است و آن را مدينه فاضله مى ‏گفتند. اين آينده و اين جامعه آرماني، كه همه تواناييها و همه فرزندان بشر در ساختن آن مشاركت دارند، آرزوي همه انسانها است. عقيده شيعه به امام مهدى ‏عج در حقيقت انتظارِ برانگيزاننده و بشارت‏ دهنده اين آينده است، آينده ا‏ي كه آرزوي همه و آينده همه است.

من قصد ندارم در تفصيل و توضيح اين عقيده وارد شوم، بلكه به بعد تربيتي آن خواهم پرداخت. بايد بگويم كه مفهوم انتظارْ نزد ما معني حقيقي خود را از دست داده و منحرف شده است. ما انسانها، به بهانه انتظار، از مسئوليت هاي خود شانه خالي مى ‏كنيم و كار و تلاش را در انتظار ظهور صاحب‏الزمان رها كرده ‏ايم. اين انحراف در همه ارزشها اتفاق افتاده و ابزاري شده است بري بهره ‏مند نشدن از ارزشها. اما حقيقت اين است كه انديشه انتظار در حيات اين مذهب نقش مهمي داشته است. زيرا اميدْ همان زندگي در آينده و راه آينده و وسيله پيوند آدمي به آينده است. انساني كه از آينده نوميد گردد گويي ميان خويش و آينده ديواري كشيده، كه عبور از آن ناممكن است. نوميدي جمود است و جمود در حقيقت توقف و مرگ. در حالي كه زندگي و استمرار آن يعني بقاي انسان در لحظه بعد، يعني حركت انسان از لحظه ا‏ي به لحظه بعد، امّا اگر جمود حاكم باشد ديگر حركتي وجود ندارد و اگر حركتي نباشد معنايش مرگ است.

اميدْ عبارت از راهي گشاده و روشن، و نااميدي تسليم شدن در برابر وضعيت موجود است. آيا كسي كه از آينده خويش نااميد گشته به مرگ طبيعي مرده است؟ نه، بلكه دچار مرگ حقيقي شده است نه مرگ طبيعي. فردي كه از آينده نااميد شده گمان مى ‏برد كه زندگي فايده ا‏ي ندارد، پس مى ‏گويد ما را به حال خود واگذاريد. بگذاريد بخوريم و در بازار راه رويم و بچريم. همين كافي است. اين كارها دليل بر اين است كه در اين صورت اتفاق يا حركتي صورت نمى ‏گيرد، بلكه فقط جمود و سكون است. بنابراين، اميد راه آينده است و اگر نااميد شويم تسليم شرايط موجود شده ‏ايم. تسليم شرايط شدن يعني تسليم شدن در برابر واقعيت موجود، همانند حل شدن شكر يا نمك در آب. بنابراين، اميدْ شرطِ بقا و پايداري است.

برادران، همان گونه كه مى ‏دانيد و تاريخ نيز به روشني گواهي مى ‏دهد، بر ما و بر هر ملتي دوران درازي از رنج و محنت گذشته است و اگر اميد به ظهور امام زمان و فرج الهي نبود، از ميان رفته بوديم. اما اين سخن حضرت رسول اكرم، كه "اگر از دنيا تنها يك روز باقي مانده باشد آن روز به قدري طولاني مى ‏شود تا مردي از اهل بيت من كه نام او نام من و كنيه او كنيه من است ظهور نمايد و دنياي پر از بيداد را از عدل و قسط پر كند"، به ما اميد مى ‏بخشد و بقاي ما را تضمين مى ‏كند. زيرا ما به سخن پيامبر اعتقاد داريم و در آن شك نمى ‏كنيم. اين اميد است كه ما را حفظ كرده و زنده نگه داشته است و اميد است كه ميان ما و آينده راهي باز كرده است. و اميدْ خود از اين عقيده سرچشمه مى ‏گيرد.

اين انديشه و تفكر به ما اختصاص ندارد. شما مى ‏دانيد كه پس از عروج حضرت مسيح يا، به اعتقاد مسيحيان، پس از شهادت و عروج روح آن حضرت، ستمي بر مسيحيان رفت كه در تاريخ و تاريخ اديان مانندي ندارد. اما اميد و اعتقادي كه به اين بشارت آن حضرت داشتند كه "روح حق خواهد آمد"، همان كه به روح‏ القدس و تجلي روح ‏القدس تفسير مى ‏شود، آنها را از نابودي نجات داد. اگر اين اميد به آينده و پيروزي نبود، براي مسيحيان امكان حيات و بقا وجود نداشت. آري در آن زمان ذلت و رنج از حدِّ طاقتِ بشري فراتر رفت و اين مسئله نزد پژوهشگران تاريخ معروف است. اميد نتيجه تربيتي انتظارِ فرَج و گشايش است. اين انتظار نقش مهم خود را در تاريخ ما ايفا كرده است و إن شاءَ اللَّه در تاريخ آينده هم ايفا خواهد كرد.

معني انتظار

معني انتظار رها كردن كار و واگذاري آن به ديگران نيست. اين خلافِ انتظار است. اين گونه عمل كردن، تسليم شدن است. اگر امروز بگويند كه ما در انتظار حمله ناگهاني دشمن هستيم، معني آن چيست؟ آيا معني اين انتظار عبارت است از اينكه از خانه خارج شويم و بخوابيم و اعتنايي نكنيم؟ نه. اين انتظار نيست. انتظار عبارت است از اينكه آماده باشيم. شمشير و تفنگ در دست، تمرين كنيم و آموزش نظامي ببينيم. خود را آماده سازيم. مراقب و نگهبان بگماريم و رادارها را فعال كنيم تا زمان حمله ناگهاني دشمن را دريابيم. اين است معني انتظار.

ما در انتظار حضرت مهدى ‏عج هستيم. حضرت مهدي، پس از آنكه ظلم و جور جهان را فرا گرفت، چه خواهد كرد؟ او مى ‏آيد و عدل و داد را در جهان حاكم مى ‏كند. اين آرزو چقدر عظيم است و اين هدف چقدر بزرگ! مهدى ‏عج تنها كسي است كه جهان را پس از گسترش ستمكاري از عدل و داد پر خواهد كرد. اين حادثه بزرگي است كه هيچ چيز جز صاحب آن روز بزرگ‏تر از آن نخواهد بود.

انتظار منجي، انتظار روح حق و انتظار يك حادثه عظيم در همه مذاهب و اديان وجود دارد و همه دين‏مداران به اين نظريه اعتقاد دارند.

آيا اين حادثه تنها به دست حضرت مهدى ‏عج روي مى ‏دهد؟ طبيعتاً نه. ما بايد همكاري و همياري كنيم. ما مى ‏خواهيم كه امام عصرعج به تمام و كمال در جهان ظهور كند. علم او، هنر او، قدرت و تربيت او ظهور كند. ما بايد آماده باشيم. زماني كه از ما دعوت مى ‏شود، چه بايد بكنيم. ما بايد آماده ايفاي نقش خود باشيم. هنگامي كه آن حضرت فرياد" اي مردم "برمى ‏آورد او را لبيك بگوييم. بايد آماده باشيم و از هرچه داريم دست بشوييم. در حال آماده‏ باش و با آمادگي كامل به كمك او بشتابيم. اگر جز اين است، پس معني انتظار چيست؟ انتظار يعني آمادگي، بسيج شدن، آموزش و آمادگي روحي، رواني، فكري، معنوي و جسمي، نيز آمادگي تكنولوژيك و نظامي. گذشتگان ما چنين بودند. ما نيز چنين بوده‏ ايم.

بدون شك مردم اليمونه از اين نظر برتري دارند. بسياري از ما گذشته را فراموش كرده ‏اند و تصور مى‏كنند (همان گونه كه در اين سخنان و اشعار ارزشمند شنيديد) كه اين مردم، بدون پرداخت هزينه از ارزشها، آرمانها و عقيده و مذهب خويش صيانت كرده ‏اند و در اين راه تلاش و كوششي نكرده ‏اند. زندگي، عزت، پيروزي و موفقيت هزينه دارد. اين‏همه بدون هزينه و رايگان به دست نمى ‏آيد. خداوند جز از راه اسباب و وسايل امور را سامان نمى ‏دهد. كسي كه در انتظار عزت و شرف است نمى ‏تواند انتظار يك پيروزي ناگهاني را داشته باشد و نبايد عزت و شرف را بدون تلاش و رنج توقع كند. سخني از حضرت على ‏ع نقل مى ‏كنم كه فرمود آرزوها نشانه فريب خوردن انسانهاي كم ‏عقل است. انسان بايد احمق و نادان باشد كه بدون رنج و تلاش انتظار موفقيت را بكشد، تا عظمت و قدرت را بدون رنج طلب كند. اين ممكن نيست. آرزوها نشانه فريب خوردن انسانهاي احمق است.

انتظار يك محرّك است. اجداد و گذشتگان نيكوكار ما ايستادگي و خود را حفظ كردند. به خوبي مى ‏توانيم اميد را در آثار آنها ببينيم. در قلعه‏ ها، پادگانها و ديرها. مسيحيان اينجا، اگر در صومعه ‏هاي استوار و مستحكم نبودند (در گذشته كسي به اين مسائل و اين گونه مجالسي كه ما امروز برگزار مى ‏كنيم فكر نمى ‏كرد)، در معرض خطر بودند، زيرا سرنوشت بشر و مقدّرات او در دست هواهاي نفساني حاكمان بود. اگر اين پايداري و ايستادگي و اين پادگان و صومعه ‏ها نبود و اگر اين صلابت و ايمان و دوري از سستي نبود، قادر نبودند بقاي خود را تضمين كنند. ما و آنها در شرايط دشواري كه ما را مستحق زندگي ساخت زندگي كرديم.

فقير و ثروتمند، همه، در صفِ واحد، همچون ديواري سُربين، در پيشگاه خدا ايستادند و ايستاديم؛ در حالي كه هيچ‏يك بر ديگري برتري نداشت. همه با هم و در كنار هم زندگي مى ‏كردند و با هم ارتباط داشتند و خويشاوندي در ميان خود برقرار مى ‏كردند و تأسف نمى ‏خوردند. امام جماعت كه نماز را برگزار مى ‏كند، نمى ‏تواند از مأموم دور باشد يا در جايي بالاتر از او بايستد. اگر محل قرار گرفتن امام به اندازه يك وجب بالاتر از مكان نمازگزاران باشد نماز جماعت باطل است. اگر ميان امام و مأموم پرده ا‏ي باشد، نماز جماعت باطل است. اين يك اشاره و تأكيد است كه امام حتماً بايد همراه با مردم باشد و وقت و زندگي خود را با آنها بگذراند. او نبايد بالاتر از آنها قرار گيرد و نمى‏ تواند خود را از آنها برتر بداند و ميان امام و مردم فاصله و دوري جايز نيست. آيا مى ‏توان از اين مطلب حكمي اجتماعي انتزاع كرد؟ حتي اگر در نماز فرادي، كه يك عبادت، ارتباط با خدا و گفتگوي با او در شب و صبح است، بينديشيم، درخواهيم يافت كه در آن احكام اجتماعي زيادي يافت مى ‏شود.

در اين نماز مقيد بودن به زمان لازم است. إنَّ الصَّلاةَ كانَتْ عَلَي المؤمِنينَ كِتاباً مَوقوتاً 103 :4يعني نماز در حقيقت در زمانهاي معيني واجب شده است. در نماز رعايت حقوق مردم نيز ديده مى ‏شود، چنان كه نماز در مكان غصبي باطل است.

در شرايط نماز مسئوليت اجتماعي و برخي امور مطلق نيز ديده مى ‏شود. آيا ممكن نبود كه خداوند ما را به نماز فرمان دهد و بفرمايد روي صندلي بنشينيد و حركت نكنيد و تنها قلب خود را متوجه پروردگار سازيد؟ آيا اين امر ميسر نبود؟ چرا خداوند چنين نفرمود؟

يكي از محققان بزرگ به نام محمد اسد مى ‏گويد كه در نماز مسلمانان بزرگ‏ترين درسهاي زندگي انسان وجود دارد. ممكن بود انسان هنگامي كه نماز مى ‏خواند ساكت و بى‏ حركت فقط با دل خويش متوجه خدا باشد. اما آن گونه نيست. او مى ‏گويد كه تو در نمازِ خويش با قلب خود متوجه خدا هستي و هم‏زمان سجده مى ‏كني و به ركوع مى‏ روي تا بدين وسيله دو مقام را با هم جمع كني: يكي مقام توجه به خدا با قلب و ديگري عملي كه انجام مى ‏دهي اعم از ذكر گفتن يا قيام و ركوع و سجده يا مقام صدور فعل از جسم انسان.

اين آموزش يا تمريني است كه به تو داده مى ‏شود. در عبادات ديگر هم مانند حج و قرباني همين گونه است. هيچ يك از احكام اسلامي يا ديني نسبت به مسائل اجتماعي بى ‏اعتنا نيست. بنابراين، دين به مسائل دنيا نيز اهتمام و توجه دارد. به ‏طور روشن و خلاصه دين در زندگي همانند دستور العملي است كه كارخانه ‏هاي خودروسازي عرضه مى ‏كنند. براي مثال، هنگامي كه ماشيني مى ‏خريد، فروشنده به شما مى‏گويد كه بايد خودروِ خود را آب‏بندي كنيد يا روغن آن را تعويض كنيد و اين گونه راهنماييها. شما، در حين استفاده از ماشين، بايد از آن مواظبت كنيد و اين آموزشها و مقررات بري مصلحت شما است....

فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أضاعوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتَ 59 :19سپس كساني جانشين اينان شدند كه نماز را ضايع گذاشتند و پيرو شهوات گرديدند.

اگر ما بخواهيم با اميال، اختلافات، تصلب و مسخ شدن و شب ‏نشينيها زندگي كنيم مستحق حيات نيستيم و محكوم به مرگيم. يا لااقل بايد گفت لايق زندگي شرافتمندانه نخواهيم بود.
چه نيكوست هم‏زماني مراسمِ ياد امام زمان با تكميل مسجد، زيرا همان گونه كه شنيديد مسجد آغاز راه است. نخست مسجد است كه اميد را در دلها تثبيت مى ‏كند و مقدمات انتظار را فراهم مى ‏آورد. چرا؟ آيا مسجد محل عبادت خدا نيست؟ عبادت خدا است كه ايمان را تثبيت و حفظ مى ‏كند.

آيا ممكن است كسي در دل ايمان داشته باشد اما ايمان خود را در اعمال جسماني متبلور نسازد؟ اين ممكن نيست. يعني ممكن نيست كسي بگويد كه من در دل ايمان دارم اما در خارج كاري نكند كه دلالت بر ايمان او داشته باشد.

ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذينَ أَسئُوا السُّوي أنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ و كانوا بِها يَسْتَهْزِءونَ 10:30سپس عاقبت آن كسان كه مرتكب كارهاي بد شدند ناگوارتر بود. زيرا اينان آيات خدا را دروغ انگاشتند و آنها را به مسخره گرفتند.

كسي كه بخواهد ايمان خود را حفظ كند، بايد ايمانش را در اعمال و رفتارش متبلور سازد. زيرا بشر يك شى‏ءِ واحد است. انسان يك چيز است. دو چيز نيست كه جسم و روح هركدام جدا باشند. جسم بدون روح كاري نمى ‏كند. اين ممكن نيست. عملِ خارجي ظهورِ عملِ روحي است و عكس اين نيز صادق است. اگر ايمان خود را به كار نبنديم به وظيفه خويش عمل نكرده ‏ايم.

مسئله اين است كه ما مؤمن بوديم. سپس اين ايمان رفته ‏رفته ضعيف شد و تنها ظاهر و نقشي از آن باقي ماند. ما در اسم و ظاهر مؤمنيم. اما حقيقت اين است كه اگر از ايمان ما حركت و حيات ظاهر شود، مى ‏توانيم خود را مؤمن بخوانيم و در ميان خود و وجدان خود و پروردگارمان قضاوت كنيم. هريك از ما خود را بهتر مي شناسد. آيا كسي هست كه بگويد اين ايماني كه از آن دم مى ‏زنيم چه وقت ظاهر خواهد شد و چه هنگام سخن مى ‏گويد، امر مى ‏كند و پايان مى ‏يابد؟ اين مسئله روشن نيست. مسلماني ما فقط يك نوشته است، مركبي است بر روي كاغذ.

ايمانِ زنده ايماني است كه انسان را به حركت وادارد، او را منع كند، به پيش رانَد و امر و نهي كند. مسجدْ محل عبادت است و عبادت براي تثبيت و تحكيمِ ايمان. و ايمان اصل و منبع اميد است. نوميدي مرگ است و جمود. آيا يأس كفر است؟ بله. نوميدي به معني بى ‏اعتقادي به حق است. اما ايمان به خدا، خدايي كه حق و عدالت و علم است و صاحب اسماءِ حسني و امثال عليا است، مستلزم اين است كه ايمان داشته باشيم به اينكه جهان هم جهانِ حق و عدل و دانش و زيبايي است. چرا؟ به اين دليل كه اين جهان مخلوق خدا است.

مهندس يا معمار، هنگامي كه ساختماني مى ‏سازد، آن را بر اساس مهارت و هنري كه دارد بنا مى ‏كند. بنابراين، ويژگي هاي خاصي دارد و بري همين است كه مى ‏توان با مشاهده ساختمان به توانايي مهندسِ آن پي بُرد. آيا چنين نيست؟ پس ايمان به خداي حق يعني:

وَ ما خَلَقْنَا السَّمواتِ وَ الأرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبينَ. ما خَلَقْناهُما إلاّ بِالحَقِّ 38 :44و 39ما آسمانها و زمين و آنچه را ميان آنهاست به بازيچه نيافريده ‏ايم. آنها را به حق آفريده ‏ايم.

ايمان به خداي دانا يعني زمين بر اساس علم بنا شده است و با ناداني نمى ‏توان در اين زمين حركت كرد مگر همانند حركت نابينا و غريق. ايمان به خداي عادل يعني زمين براساس عدل بنا شده است. بنابراين، ما به خدا ايمان داريم و خود را به حق مى ‏دانيم. معني اين سخن آن است كه آينده از آنِ ما است. چرا؟ زيرا هستي بر اساس حق استوار است. حق گسترش مى ‏يابد. زيرا حق از دل هستي و از زندگي سرچشمه مى ‏گيرد. اين آيات نيز بر همين دلالت دارد:

وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبورِ مِنْ بَعدِ الذِّكْرِ أنَّ الأرْضَ يَرِثُها عِبادِي الصّالِحونَ 105 :21و ما در زبور - پس از تورات - نوشته ايم كه اين زمين را بندگان صالح من به ميراث خواهند برد.

منظور اين است كه اين حكم در كتابهاي آسماني قديمي و تا امروز نوشته شده است.

اما ناصالح، در اين هستي، جسمي غريب است. او بيگانه است، همانند ورود چيز غير خوراكي در بدن يا ورود سنگي در آن، كه نه تنها سودي ندارد بلكه باقي ماندن آن در بدن موجب آزار و درد و بيماري است. بدن اين شى‏ء را تحمل نمى ‏كند و به طور مستمر و مداوم با آن مبارزه مى ‏كند تا بالاخره آن را دفع كند. اين معني جسمِ بيگانه است، يعني جسمِ نامتناسب با بدن. هستي نيز همين گونه است. باطل در هستي، كه مخلوق خداي حق و عدل و عالِم است، بيگانه است.

همچنين جاهل، ظالم و ملحِد در اين هستي بيگانه ‏اند. در زمينِ خدا مجالي براي جاهل و مكاني بري ظالم وجود ندارد. در سرزمين خدا جايي بري منحرفِ هرج ‏و مرج طلب نيست. اينها مى ‏آيند و مى ‏روند.

وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الأرْضِ كَما اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دينَهُمُ الَّذِي ارْتَضي لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أمْناً يَعبُدونَني لا يُشْرِكونَ بي شيئاً 55 :24

خدا به كساني از شما كه ايمان آورده ‏اند و كارهاي شايسته كرده ‏اند، وعده داد كه در روي زمين جانشين ديگرانشان كند، همچنان كه مردمي را كه پيش از آنها بودند جانشين ديگران كرد، و دينشان را - كه خود برايشان پسنديده است - استوار سازد، و وحشتشان را به ايمني بدل كند. مرا مى ‏پرستند و هيچ چيز را با من شريك نمى ‏كنند. وَ نُريدُ أنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الأرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ 5:28و ما برآنيم كه بر مستضعفان بر روي زمين نعمت دهيم و آنان را پيشوايان سازيم و وارثان گردانيم.

اين است حركت به طور كلي. بنابراين، آينده از آنِ حق است، اگر ما واقعاً برحق باشيم و به آن ايمان داشته باشيم. اين ايمان مستلزم ايمان به پيروزي است. پس ايمان به خدا مستلزم اميد است و نوميدي كفر به شمار مى ‏رود.

مسجد ايمان و در نتيجه اميد را تحكيم مى ‏بخشد. بدين صورت ميان مجلس بزرگداشت ولادت امام كه ميلاد اميد است با ساخت مسجد پيوند مبارك و مناسبي مشاهده مى ‏شود.

انتظار و آمادگي

مسجد. افسوس و صد افسوس براي مسجد. چه بود و چگونه شد! مسجد محل قهرمانان بود. مى ‏دانيد چرا محراب را محراب مى ‏گويند؟ هر مسجدي محراب دارد. مسيحيان به اين مكان مذبح يا قربان‏گاه مى‏گويند. به خدا سوگند تفكر در مورد اين شعارها انسان را خجالت‏زده مى ‏كند! محراب، قربان‏گاهِ صليب يعني نشانه به صليب كشيدن، نماد انتقام و خون. آيا مسيحي مى‏ تواند با يهودي تفاهم كند؟ آيا صليب نماد به صليب كشيدن نيست؟ به صليب كشيدن مسيح. چه كساني او را به صليب كشيدند؟ كساني كه مستقيماً او را به صليب كشيدند و آنان كه در دل نسبت به اين عمل راضي بودند. آنها اگر امروز هم يك مسيح را مى ‏يافتند او را به صليب مى ‏كشيدند.

بنابراين، محراب نشانه مسجد، وسيله جنگ و قربان‏گاه است. اينها شعارهايي زنده و جوشنده‏ اند. چرا آنها را موميايي كنيم و به وسايلي براي نشستن و سكون و توقف و ترك و دوري از دنيا و عزلت گزيني تبديل كنيم؟ مسجد مدرسه است و سازنده مردان: خُذوا زينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدً 31 :7به هنگام هر عبادتْ زيور خود برگيريد. زيور، در تفسير، همان سلاح است و براي مردان زينتي جز سلاح وجود ندارد. آيا مردانْ خود را با لباس و ابريشم زينت مى ‏دهند يا سورمه و مرتب كردن موها وسيله زينت مردان است؟ نه. اينها زينت زنان است. اين گونه زيورها حتي متعلق به زنان مؤمن نيست بلكه مربوط به زناني است كه خود را تابلوِ هنري مى‏ دانند نه آنها كه به انسان بودن خود توجه دارند.

بنابراين، خذوا زينتكم يعني زينت خود را برداريد و زينت به اسلحه تفسير شده است. مسجد محلي است براي جمع ‏آوري سپاه؛ مكاني است براي حركت. مسجد محل زندگي، آزادي و محل انتظار است. در طول تاريخ، اميد و انتظار حاصل اين عقيده بوده است. پس گرامى ‏داشتِ ولادت صاحب‏الزمان در اين شب مبارك گرامى ‏داشتِ اميد و انتظار است.

ما امروز بسيار نيازمند اميد و انتظاريم، زيرا رنجها و مشكلات برآنند كه اين دو گوهر گران‏بها را از ما بگيرند.

تصور كنيد كه بسياري از مردم از اميد به آينده بريده باشند. چه اتفاقي مى ‏افتد؟ اين جماعت بايد بدانند كه نااميدي كفر است. پس مؤمن نااميد نمى ‏شود. شرايط هرگونه كه باشد مهم نيست. يهوديان، قبل از حضرت موسى ‏ع، چقدر ذلت كشيدند، چند صد سال خواري را تحمل كردند، از همه جا رانده مى ‏شدند، باز هم تحمل و ايستادگي كردند. هركس، هر انساني و هر ملتي تلاش كند به هدف مى ‏رسد. بنابراين، هيچ دليلي ندارد كه ما در مقابل دشمن اميد خود را از دست بدهيم، هرچند كه همه كشورهاي بزرگِ جهان پشتيبان دشمن باشند.

در جنگ بدر مشركان دو نماد را به دست گرفتند. گروهي نمادي يا بتي به نام هُبَل را بلند كردند و شعر معروف اعل هبل را فرياد مى ‏زدند. اعل هبل يعني "سرافراز و بلند مرتبه باد هبل". مسلمانان به فرمان پيامبر پاسخ دادند اللَّه عَلي و جَلّ يعني"خداوند بلندمرتبه‏ ر و بزرگ‏تر است".

گروه دومِ مشركان بت ديگر يعني عُزّي را بلند كردند و گفتند هذه عزْي و لا عزْي لكم يعني "اين عُزّي است و شما عزي نداريد" و مسلمانان پاسخ مى ‏دادند اللَّه مولانا و لا مولي لكم يعني "خدا مولي ما است و شما مولا نداريد".

آنها هُبَل و عُزّي داشتند و ما اللَّه داشتيم. و ما قَدَرُوا اللَّهَ حقَّ قَدْرِهِ وَ الأرْضُ جَميعاً قَبْضَتُهُ يَومَ الْقيامَةِ وَ السَّمواتُ مَطْوِيّاتٌ بِيَمينِه 67 :39خدا را نشناختند آنچنان كه شايان شناخت اوست. و در روز قيامت، زمين يكسره در قبضه اوست و آسمانها، در هم پيچيده، در يد قدرت او.

اميد به خداوند بزرگ است. ما هرگز اميد را از دست نخواهيم داد. هرگز. پيش از اين، شرايطِ بسيار دشوارتر از امروز بر ما گذشت و ما هرگز نوميد نشديم. ما امروز نيازمند اميد انتظار و آمادگي هستيم. محال است خداوند انتظار را به معني فرافكني و شانه خالي كردن از ما بپذيرد.

وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إنَّ اللَّهَ لَقَوِي عَزيزٌ40:22و خدا هر كس را كه ياريش كند ياري مى ‏كند و خدا توانا و پيروز است.

خداوند چه كسي را ياري مى ‏كند؟

الَّذينَ إنْ مَكَنّاهُمْ فِي الأرْضِ أقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أمَرُوا بِالْمَعْروفِ وَ نَهَوْا عَنِ المُنْكَرِ 41:22همان كسان كه اگر در زمين مكانتشان دهيم نماز م ى‏گزارند و زكات مى ‏دهند و امر به معروف و نهي از منكر مى ‏كنند.

و اين است راه و مسير حركت. ما امروز چقدر به اميد و انتظار نيازمنديم؟ گرامى ‏داشتِ يادِ ولادتِ حضرتِ مهدى ‏عج بر شما و همه حاضران معظم و عزيز مبارك باد. و السلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته.
......................................................................................................
منبع:كتاب " اديان در خدمت انسان " از مجموعه " در قلمرو انديشه امام موسي صدر "



Posted on 1387/9/14, 15:14 - Languauge: Farsi - News ID: 4732 - Permalink : http://www.imamsadr.ir/news/news.php?id=4732