|
ترجمه:
به نام خداوند
بخشنده مهربان
28 محرم 1394
سرور و برادر بزرگوارم، عالیجناب، شاهزاده امیر محسن
عبدالمحسن بن عبد العزیز آل سعود
سلام و رحمت و برکات خداوند بر شما باد که از حرمین و حجاج آن
محافظت و صیانت میکنید و پایههای حکومتتان را بر احکام الاهی
بنا نهادهاید و جایگاه مسلمانان را بالا بردهاید و چون آزمون
فرا رسید، تحت رهبری آن رهبر پیروز، چنان موضعی اتخاذ کردیدکه
سرزمین و امت و رهبری شما را در برابر دو ابر قدرت، به نیرویی
الاهی و والا بدل کرد. آرزوها را بارور کردید و اعتماد و
خرسندی را در جان اعراب و مسلمانان نشاندید. گوارایتان باد و
پاینده باشید.
در اینجا، سفر برادر و خویشاوند خود حضرت علامه هادی قمی را
برای ادای عمره غنیمت میشمرم و این نامه را بدو میسپارم تا
به وسیله آن پیمانم را تجدید کنم و به برادری گرامی که دیدار
کوتاهش باعث شد احساسی عمیق و دوست داشتنی با اخلاص و احترامی
همراه با محبت داشته باشم، سلامی برسانم و سپس، گفتوگویی را
به آن سرور شاهزاده یادآوری کنم که در دیدار سال 1392 در دفتر
جنابعالی درباره برخی تعمیرات و سازماندهیهای اطراف بقیع
داشتیم.
در آن دیدار، با ملاحظه خاطر بزرگوار و همت بلند و روح مؤمن و
دورنگری و روشنبینی جناب عالی، گفتم که ساختن بارگاه برای
امامان اهل بیت، مورد اتفاق فقهای مسلمانان نیست و به همین
سبب، برای پرهیز از حرج، چنین درخواستی نداریم، اما سر و سامان
دادن به قبرستان و آسفالت یا سنگفرش کردن راههای داخلی آن و
کاشتن اطراف آن و تبدیل آن به بوستانی آزاد با فواره و آبنما
و مرمت دیوارها و گذاشتن سنگهای زیبا در آنها و تعبیه
سایهبانهای مرتب گرداگرد آن و اقداماتی از این دست، موضع
اتفاق فقهاست و موجب تکریم صدها هزار نفر زائر و عمرهگزار و
حجگزار و دوستدار است و سبب تألیف قلوب گِردِ رهبریِ اسلامی
درخشان و فزاینده شما خواهد بود؛ خصوصاً در این زمان که
اعلیحضرت کوشش فراوانی برای وحدت مسلمین و همدلی آنان دارد.
سرور و برادر من امیر بزرگوار! خداوند شاهد است ـ و همو برای
شاهد بودن کافی است ـ که این پیشنهاد از قلبی پرخلوص و ذهنی
آگاه بر آمده که ابعاد مسئله را درک میکند و خیرخواه همه شما
به خصوص شخص جنابعالی است؛ چراکه دوستدار شما هستم.
پس خود را در صفحات تاریخ و در دل و زبان میلیونها بلکه صدها
میلیون مسلمان، بلکه اجازه دهید بگویم، در جان رسول اکرم ـ
که درود و سلام فراوان بر او باد ـ جاودانه کن. و از این
فراتر، این کار را به مثابه دِینی بر گردن دوستارانت که من
کوچکترینشان هستم قرار ده؛ دِینی که با دوستی و خدمت و ایثار
دار و ندار هم ادا کردنی نیست.
من بیتابانه منتظر پاسخ هستم و بسیار شادمان خواهم شد اگر
هنگامی که در بیروت به استقبال شما میآیم یا هنگامی که برای
زیارت بارگاه پیامبر اکرم و دیدار با نگهبان و پاسدار آن،
امیر، به مدینه مشرف میشوم، درباره بسیاری از مسائل با هم
گفتوگو کنیم.
در خاتمه، ای بزرگوار، دعا و سلام و درودها و اشتیاق مرا
بپذیرید.
والسلام
برادر شما
موسی صدر
بازگشت به ابتدای صفحه |