|
متن بيانية دادستاني كل و
قرار صادره از سوي قاضي تحقيق پرونده بدين
شرح است:
مطالعه دادستان كل ايتاليا
پس از بررسي محتويات
پروندة ناپديد شدن رهبر شيعيان، امام موسي
صدر و همراهانش، محمد شحاده يعقوب و عباس
بدرالدين، ضمن آگاهي از اقامة دعوي عليه
افراد ناشناس- كه در پرونده ذكر گرديده
است
مشخص گرديد كه بنا بر
گزارشهاي مورخ 18، 20، 24، 25 و 27
سپتامبر و 17 اكتبر 1978، واصله از اداره
پليس شهر رم و يگان پليس مستقر در فرودگاه
«ويا ميچينو»؛ و با توجه به اخبار منتشره
از سوي خبرگزاريها؛ دادستان كل ايتاليا
بدين مطلع شد كه رهبر شيعيان لبنان، موسي
صدر و همراهانش، شيخ محمد شحاده يعقوب و
روزنامه نگار عباس بدرالدين، در 25 1978
به منظور ديدار رسمي از ليبي وارد اين
كشور شدهاند و از آن زمان اطلاعي از آنها
در دست نيست.
حکومت ليبي در پاسخ به
استعلام دولت لبنان در اين باره، اعلام
کرده است كه امام و همراهانش در ساعت 8
بعدازظهر روز 31 اوت 1978، با پرواز شماره
881 هواپيمايي آليتاليا، ليبي را به مقصد
ايتاليا ترك كردهاند و سران حكومت ليبي،
پيشتر هيچگونه اطلاعي دربارة سفر آنان
دريافت نداشتهاند و امام نيز در موعدي كه
براي ديدار با قذافي (رئيس حكومت ليبي) در
ساعت 5/1 بعدازظهر روز 31 آگوست معين شده
بود، حاضر نشده است.
اين در حالي است كه بنابر
اظهارات ثبت شده در پرونده، به ويژه
گفتههاي نزار فرحات (كاردار لبنان در
طرابلس) و نزار علي و همسر و خواهر امام،
ايشان قصد داشتهاند كه پس از سفر به
ليبي، به ديدار همسرشان كه در فرانسه تحت
معالجه قرار داشته، بروند و هيچ دليل مشخص
و منطقي براي سفر احتمالي ايشان به
ايتاليا وجود ندارد، مگر اين كه به خاطر
عدم برقراري پرواز مستقيم از طرابلس به
پاريس، هواپيما در رم توقف كند.
با استعلام از سفارت
فرانسه در طرابلس، مشخص گرديد كه سفارت
مذكور به امام و شيخ محمد يعقوب، رواديد
ورود به فرانسه را اعطا كرده است. اما
عباس بدرالدين، پيشتر گذرنامة خود را به
نزار فرحات (كاردار لبنان در طرابلس) داده
بوده تا رواديد فرانسه را براي او دريافت
كند و فرحات نيز پس از دريافت رواديد،
گذرنامة بدرالدين را پس از ساعت 12 ظهر
روز 31/8/1978، به [كاركنان] هتل الشاطي
كه محل اقامت آنان بوده، تحويل داده است.
با استعلام از سفارت
ايتاليا در طرابلس، معلوم شد كه در ساعت
حدود 12 ظهر همان روز، يعني 31/8/1978،
رواديد ورود به ايتاليا براي امام و شيخ
يعقوب صادر؛ و به يك مأمور ليبيايي تحويل
شده است، در حالي كه برخلاف معمول،
درخواست كتبي به خط متقاضيان وجود نداشته
است. همچنين مشخص شد كه هيچ درخواستي براي
صدور رواديد از سوي عباس بدرالدين به
سفارت واصل نشده است.
در تاريخ 24 سپتامبر
1978، به دادستاني كل ايتاليا در رم خبر
رسيد كه چمدانها و گذرنامههاي امام و
شيخ يعقوب در هتل «هاليدي اين» شهر رم
يافت شده است. همچنين دادستان كل باخبر شد
كه در حدود ظهر روز اول سپتامبر 1978، دو
نفر با مراجعه به هتل مذكور، خود را امام
و شيخ يعقوب معرفي كرده و دو اتاق
خواستهاند و اتاق هاي 701 و 702 به آنان
تحويل شده است. آن دو، هزينة يك هفته
اقامت - از اول تا هشتم سپتامبر 1978- را
پيش پرداخت كردهاند و يكي از آنها لباس
روحاني بر تن داشته است، آنان پس از آن که
مدت ده دقيقه به اتاق ها رفتهاند، از هتل
خارج شده و ديگر باز نگشتهاند. شخصي كه
هنگام ورود لباس روحاني
بر تن داشته نيز با لباس
شخصي از هتل خارج شده است.
همچنين مشخص گرديد كه:
الف: زمان خروج پرواز 881
از طرابلس به رم در روز 31 آگوست 1978،
ساعت هشت بعدازظهر بوده، اما هواپيما،
فرودگاه را در ساعت نُه بعدازظهر – يعني
با حدود يك ساعت تأخير – ترك كرده است.
ب: هواپيما در ساعت 23:12
به رم رسيده است.
ج: شخصي كه خود را عباس
بدرالدين معرفي كرده، در ساعت 23:35 همان
روز (31 آگوست) به دفتر امنيتي فرودگاه
«ويامچينو» مراجعه كرده و در اظهاراتي
خلاف واقع، با معرفي هتل «ساتلايت» به
عنوان محل اقامت خود، ويزاي موقت 48 ساعته
درخواست كرده است تا پس از بازديد از شهر،
ساعت 11:40 صبح روز بعد - اول سپتامبر- با
پرواز شماره 490 هواپيمايي آليتاليا، سفر
خود را به مقصد «مالت» ادامه دهد.
پليس قضايي بلافاصله
کارکنان هتل «هاليدي اين» و کادر پرواز
شماره 881 هواپيماي آليتاليا در روز 31
آگوست 1978؛ و همچنين گروهبان زوتو دوناتو
(Zotto Donato)
را – که دفتر پليس فرودگاه مشغول انجام
وظيفه بوده و براي شخصي که خود را عباس
بدرالدين معرفي کرده بود، رواديد موقت
ورود صادر کرده – مورد بازپرسي قرار داد.
کارکنان هتل «هاليدي اين»،
احتمال اين که افراد مراجعه کننده به هتل
از لحاظ مشخصات ظاهري و چهره، شبيه امام و
شيخ يعقوب باشند را منتفي اعلام کردند.
اظهارات آنان، قاطعانه بر اين نکته تاکيد
داشت که ويژگيهاي ظاهري و اندام درشت و
قامت رعناي امام (با 190 سانتي متر طول) و
چهره ايشان با سبيل و محاسن بلند،
ميتوانست مدتها در اذهان بينندگان
ماندگار باشد. کادر پرواز شماره 881
هواپيماي آليتاليا در روز 31/8/1978 نيز
در پاسخ به پرسشهايي که تنها چند روز پس
از ناپديد شدن امام و يارانش از آنها
پرسيده شد، احتمال آن که امام با آن
ويژگيهاي ظاهري بارز و کم نظير، در آن
پرواز حاضر شده باشند را به کلي منتفي
اعلام کردند.
همچنين، گروهبان زوتو
دوناتو نيز پس از ديدن تصوير عباس
بدرالدين، احتمال اين که شخصي که خود را
عباس بدرالدين معرفي کرده، حقيقتاً خود او
باشد را نفي کرد.
با استناد به نکات اصلي
تحقيقات مذکور، دادستان کل کشور ايتاليا
در تاريخ 10/5/1979 درخواستي را تقديم
قاضي تحقيق پرونده کرد و ايشان نيز در
تاريخ 7/6/1979 مقرر داشت که با فرض اين
که در خاک ايتاليا هيچ جنايتي عليه امام و
همراهانش انجام نشده، پرونده مختومه اعلام
گردد.
در ادامه، نمايندگي جمهوري
خلق ليبي در رم، با ارسال درخواستي در
فوريه 1980، خواهان انجام تحقيقات تکميلي
در اين باره شد و نسخهاي از تحقيق انجام
شده توسط پليس ليبي را که در تاريخ 3
ژانويه 1979 آغاز شده – نيز به آن ضميمه
کرده بود. تحقيق مذکور بيش از هر چيز، بر
اظهارات شاهداني از ليبي و يک شاهد اهل
کشور موريتاني تکيه داشت. آنان مدعي شده
بودند که ميتوانند گواهي دهند که امام و
همراهانش در 31 آگوست 1978 با پرواز 881
هواپيمايي آليتاليا، خاک ليبي را ترک
کردهاند.
پس از پذيرش درخواست
مذکور، دادستان کل کشور ايتاليا تحقيقات
دقيق و پيچيدهاي را از سر گرفت و به طور
ويژه، اظهارات شاهدان متعدد لبناني و
ليبيايي را - که در گزارشهاي تحقيقات
انجام شده در اين دو کشور درج شده -
استماع کرد.
در تاريخ 23 سپتامبر 1981
(2 مهرماه 1360) اسناد براي دقت بيشتر و
نتيجه گيري سريعتر، به اين دايره
(دادستاني کل ايتاليا) ارجاع شد و تحقيقات
مفصلي انجام گرفت که در بخش پنجم ضمائم
آمده است.
بنا بر موارد يادشده،
دادستان کل دو احتمال را مطرح ميسازد:
1- آن که ناپديد شدن آنان
در ايتاليا روي داده باشد؛
2- دوم آن که با اثبات
(يا احتمال) اين که افراد مذکور خاک ليبي
را ترک نکردهاند، در ليبي ناپديد باشند.
بدين ترتيب، احتمال دوم تنها بر اساس اصل
«اعتبار قوانين جزايي» و به شکل عرَضي
قابل بررسي است و به عبارت ديگر، تنها در
محدوده لازم براي بررسي منفي در احتمال
اول.
اما در خصوص احتمال نخست،
با مراجعه به رويدادهاي آن روزها و دلايل
موجود، ثابت ميگردد که :
اولا
– با توجه به رويدادهاي گزارش شده، به قطع
و يقين اثبات ميشود که نه امام، نه شيخ
يعقوب و نه حتي همراه ديگر آنان عباس
بدرالدين، در ساعات پاياني صبح روز
1/9/1978، به هتل «هاليدي اين» نرفتهاند.
دلايل قاطع و ترديدناپذيري
که در اين باره وجود دارد عبارتند از:
1. اظهارات کارکنان
هتل «هاليدي اين»
از مجموع اظهارات کارکنان
هتل چنين بر ميآيد که صبح روز 1/9/1978،
چندين نفر به هتل «هاليدي اين» مراجعه
کردهاند و يکي از آنان لباس روحاني بر تن
داشته است. شخص مذکور و يک فرد ديگر، پس
از ارائه گذرنامههاي امام و شيخ يعقوب،
اتاقهاي 701 و 702 را براي مدت يک هفته
رزرو کردهاند. يعقوب [فرد لباس شخصي]، يک
فرم پذيرش اتاق را به نام خود و فرم ديگري
را به نام امام تکميل کرده و فرم مربوط به
خودش را امضاء نموده است. افراد مذکور پس
از آن که حدود ده دقيقه در اتاقها حضور
يافتهاند، هر دو با لباس شخصي – همانند
شهروندان اروپايي – از هتل خارج شدهاند و
ديگر کسي آنان را مشاهده نکرده است. آنان
حتي از تختها هم استفاده نکردهاند.
پس از گذشت هفت روزي که
هزينة آن پرداخت شده بوده، در اتاقها
گشوده و گذرنامههاي امام و يعقوب که بر
روي ميز نزديک تختها قرار داشته، به
همراه چهار چمدان کشف ميگردد.
با توجه به اين مطالب و با
استناد به همين اظهارات، به سادگي ميتوان
نتيجه گرفت افرادي که به نام امام و شيخ
يعقوب به هتل مراجعه کردهاند، جعلي و
ساختگي بودهاند، چرا که:
-
آقاي نيکولاس لئوناردو
(Nicolosi Leonardi)
پس از ديدن تصوير امام، هيچ يک از دو فرد
عرب زباني را که در روز اول سپتامبر به
هتل آمده بودند، با ايشان شبيه ندانست.
اين در حالي است که چهرة منحصر به فرد
امام (با 190 سانتي متر قد، ريش بلند،
لباس علماي دين و هيکل درشت) [به سادگي از
خاطر نميرود] و اين اظهارات در 27/9/1978
يعني در فاصلة کوتاهي از تاريخ واقعه بيان
شده است.
-
آقاي کولانجلو پيترو
(Colangelo
pietro)
نيز با ديدن تصوير امام تصريح کرد که هرگز
شخصي با مشخصات ايشان را نديده است، در
حالي که ويژگيهاي ظاهري امام، منحصر به
فرد بوده و استماع شهادت او در فاصلة
کوتاهي پس از روز حادثه انجام شده است.
-
به گفتة خانم زامبوکو
مارگريتا (Zamboucco
(Margherita
،
شخصي که لباس روحاني بر تن و عمامه بر سر
داشته، حدود 175 سانتي متر قد داشته و
فردي که لباس شخصي داشته، کوتاه قد بوده
است. او نيز با ديدن تصوير امام، احتمال
اين که شخص اول، امام باشد را نفي کرده
است، در حالي که ظاهر امام با لباس
روحاني، منحصر به فرد بوده و شاهد نيز در
فاصلة کوتاهي از روز حادثه اظهارات خود را
بيان داشته است.
-
آقاي چدروني آلبرتو
(Cedroni Alberto)
نيز در توصيف شخصي که لباس روحاني و عمامه
داشته، طول قامت او را حدود 180 سانتي متر
و او را بدون ريش و سبيل؛ فرد لباس شخصي
را کوتاه قد معرفي کرده و احتمال اين که
شخص اول (با لباس روحاني) همان کسي باشد
که در تصوير امام ديده، به کلي نفي کرده
است.
-
آقاي دورانته جوزپه (Duranti
Giuseppe)
، طول قامت شخص داراي لباس روحاني را 175
تا 180 سانتي متر و او را فاقد محاسن و
سبيل؛ و فرد لباس شخصي را کوتاه قد و
داراي سبيل معرفي کرده و قاطعانه اعلام
داشته که امکان ندارد شخص اول، همان کسي
باشد که در تصوير امام ديده است و اين در
حالي که گواهي شاهد مذکور نيز در فاصلة
کوتاهي از روز واقعه استماع شده و چهرة
منحصر به فرد امام [به سادگي فراموش
نميشود].
-
آقاي هابر زيگفردو(Huber
Siegfrido)
، جانشين مدير هتل نيز –
بر اساس آنچه از زبان کارکنان هتل شنيده
است - اظهار ميدارد که دو فرد عرب زبان،
تقريبا هم سن بوده و حدود 30 سال
داشتهاند. قابل ذکر است که امام متولد
سال 1928م. و شيخ محمد يعقوب متولد 1948م.
هستند.
2. اظهارات همسر و
خواهر امام و همسر شيخ يعقوب و آقاي
نزار علي:
-
دو نفر اول (همسر و خواهر
امام) اظهار داشتهاند که امام، لباس شخصي
نداشته و هيچگاه در هيچ مناسبتي چنين
لباسي نپوشيدهاند.
-
بنابر اين ، شخصي که با
لباس روحاني به هتل «هاليدي اين» مراجعه
کرده و با لباس شخصي (کت و شلوار) از آن
خارج شده، متقلب و دروغين بوده است.
-
شاهد سوم (همسر شيخ محمد
يعقوب) نيز مشابه اين اظهارات (عدم
استفاده از لباس شخصي) را در مورد شيخ
يعقوب بيان نموده است. بنابر اين شخصي که
به اسم شيخ محمد يعقوب با لباس شخصي (کت و
شلوار) به هتل مراجعه کرده، غير حقيقي و
ساختگي بوده است.
همچنين همسر شيخ يعقوب،
احتمال اين که فرم پذيرش هتل به خط همسرش
پر شده باشد را رد کرد و تاکيد کرد امضايي
که به خط عربي در پايين فرمِ پرشده به نام
همسرش وجود دارد، با امضاي همسرش متفاوت
است، بنابر اين شخصي که فرمها را با خط
خودش پر کرده، جعلي و دروغين است.
-
شاهد چهارم (نزار علي)
اظهار ميدارد که در روز 30 1978، در شهر
طرابلس (پايتخت ليبي) حاضر بوده و قصد
داشته روز پس از آن به پاريس سفر کند. او
در طرابلس با امام ملاقات کرده و امام از
وي خواسته است به خانوادة امام که در
پاريس به سر ميبردند، خبر دهد که ايشان
حداکثر تا تاريخ 2 يا 3 سپتامبر 1978 (11
يا 12 شهريور 1357) به پاريس خواهند رسيد.
از اين رو، امکان ندارد که
امام براي مدت يک هفته اقامت (از اول تا
هفتم سپتامبر) در هتل «هاليدي اين» شهر
رم، اتاق رزرو کند. از طرفي، اگر امام
ميخواست روز 31 سپتامبر – يعني همان روزي
که نزار علي مسافرت کرده – به پاريس سفر
کند، نيازي نبود که به وسيلة او پيامي
براي خانوادة خود ارسال کند.
3. فرمهاي پذيرش هتل:
بنا بر اظهارات کارکنان
هتل (به نامهاي نيکولاس لئوناردو،
کولانجو پييترو و دورانته جوزپه) فرمها
توسط شخصي که گذرنامة شيخ محمد يعقوب را
در دست داشته، پر شده است.
شکي نيست که پر کردن دو
فرم مذکور و امضا کردن يکي از آنها، جعل
بوده و توسط شخصي غير از شيخ محمد يعقوب
انجام شده است، زيرا:
-
از اظهارات همسر شيخ محمد
يعقوب که پيشتر ذکر شد، چنين برميآيد.
-
فرمها با خطِ بد و
ناخوانايي پرشده که نميتواند خط شخصي
باشد که مطابق با آنچه در گذرنامهاش ذکر
شده، داراي مدرک دکتراي فلسفه است.
-
غلطهاي انشايي آشکاري در
نوشتن نام امام و شيخ محمد يعقوب در
فرمها به چشم ميخورد.
-
امضاء منسوب به شيخ يعقوب
بر روي يکي از فرمها، با امضاي موجود در
گذرنامة او متفاوت است.
4.
گذرنامهها
بنا بر اظهارات آقاي هابر
(Huber)،
کارکنان هتل گذرنامهها را در حالي که در
اتاقها بر روي ميز نزديک تخت و در معرض
ديد قرار داشته، يافتهاند.
با دقت در دو سند
(گذرنامه) مذکور مشخص گرديد که گذرنامة
سياسي متعلق به امام، مخدوش شده و عکس
گذرنامه دست كاري شده و نه تنها بخشي از
آن جدا شده، بلکه مهر برجستة روي آن نيز
با مهر موجود در صفحة 3 گذرنامه تطابق
ندارد. از طرفي، عکس مذکور از مدرک ديگري
جدا شده و آثار آن بر روي عکس بر جا مانده
است، اما در صفحة 3 گذرنامه، اثري از جدا
کردن عکس به چشم نميخورد.
بررسي دقيق گذرنامهها
نشان ميدهد که آن دو – يا حداقل گذرنامة
امام – توسط اشخاص ديگري که نام امام و
شيخ محمد يعقوب را بر خود نهادهاند –
مورد استفاده قرار گرفته است، يا اين که
دست کم در گذرنامة امام، جعل و تحريفي
صورت گرفته تا بتوانند شخصي را به جاي
ايشان معرفي کنند.
به علاوه، گذرنامهها
عمداً و آشکارا، به صورت گشوده و در معرض
ديد، بر روي ميز نزديک تخت در اتاق هتل
رها شدهاند.
5. چمدانهاي ناپديد
شدگان
با توجه به بررسيهاي
انجام شده بر روي چمدانها و محتويات آنها
مشخص گرديد که:
-
مدارک و اوراق، با لباسها
و وسايل شخصي امام به طور کاملاً بينظم،
در هم آميختهاند.
-
وسايل و مدارک امام، شيخ
يعقوب و بدرالدين، در چهار چمدان با هم
مخلوط و آميخته شدهاند. در ميان آنها،
وسايل ديگري متعلق به افراد ناشناس نيز به
دست آمده است.
-
در کيف کوچک و سياه رنگ
امام، وسايل شخصي عباس بدرالدين هم وجود
دارد. از آن جمله ميتوان به تصاويري به
اندازة کارت شناسايي، چهار قطعه سنجاق يقة
پيراهن، عينک و کاغذهايي با نام و آرم
خبرگزاري که عباس بدرالدين در آن به کار
اشتغال داشته، اشاره کرد. همچنين وسايلي
متعلق به افراد ناشناس نيز در آن يافت شده
که عبارتند از: يک کيف قهوهاي رنگ که بر
روي آن تصوير اسب و درشکهاي مشاهده
ميشود؛ و کاغذي که بر روي آن آدرس هتل
«هتل هاليدي» - با خطي که بنا بر اظهارات
همسر و خواهر امام و همسر شيخ يعقوب، به
امام يا شيخ تعلق ندارد- نوشته شده است.
-
كليه چمدان هاي بدرالدين
كه عبارت بود از يک کيف سامسونت به رنگ
خاکستري تيره يافت شد.
-
اما وسايل او نميبايست
در هتل «هاليدي اين» پيدا ميشد، زيرا
بدرالدين - يا به عبارت ديگر، شخصي که خود
را به جاي او معرفي کرده- ، هرگز به اين
هتل نيامده، بلکه در فرودگاه «ويامچينو»
به گروهبان زوتو
(Zotto)
اظهار داشته که در هتل «ساتلايت» اقامت
خواهد کرد.
-
از سوي ديگر، در همان کيف
سامسونت خاکستري رنگ و متعلق به بدرالدين،
اشيائي يافت شده که به امام تعلق داشته
است (از جمله دو عباي تيره رنگ و
پوشههايي حاوي مدارک و تصاويري از امام و
اشخاص ديگر) و وسايلي (از جمله يک کارت
شناسايي و يک عکس) نيز به دست آمده که
متعلق به شيخ يعقوب بوده و اشيائي هم پيدا
شده که به افراد ناشناس تعلق دارد (از
جمله يک کراوات قهوهاي رنگ).
-
در ديگر چمدانها، از جمله
در چمداني به رنگ قهوهاي روشن - که تنها
چمدانِ متعلق به شيخ يعقوب بوده - لباس
سفيد رنگ و زيرپوش زرد رنگي به دست آمده
است که متعلق به شيخ يعقوب نبوده و بنا به
گفتة همسر و خواهر امام و همسر عباس
بدرالدين، به امام و بدرالدين نيز تعلق
ندارد. بنابر اين، اشياء مذکور متعلق به
افراد ناشناس هستند.
-
با توجه به اظهارات زهره
بدرالدين، همسر آقاي عباس بدرالدين، برخي
از وسايل شخصي وي (از جمله کيف حاوي مدارک
او) در هيچ کجا يافت نشده است.
-
و بالاخره اين که ساعت مچي
امام در يکي از پاكت ها، در حالي يافت شد
که شيشة آن شکسته و بند آن جدا شده و
تاريخ شمار آن در عدد «1» و عقربههاي آن
در ساعت «1:14» متوقف شده است.
-
با توجه به مطالب مذکور و
با بررسي آنچه در پي ميآيد، به سادگي
ميتوان نتيجه گرفت:
الف – امام و شيخ يعقوب
هرگز به هتل «هاليدي اين» نرسيدهاند.
عباس بدرالدين نيز به هتل مذکور نرفته، هر
چند يکي از چمدانهاي مکشوفه متعلق به
اوست.
ب – افراد مجهول الهويه،
عمداً دو دست لباس روحاني در هتل به جا
گذاشتهاند تا وانمود کنند که صاحبان آنها
در رم ناپديد شدهاند، زيرا منطقي و طبيعي
به نظر نميرسد که ربايندگان، به جاي
پنهان کردن آثار و وسايل ربوده شدگان
(مانند چمدانها، مدارک و ...)، آنها را
در معرض ديد قرار دهند.
از طرفي، نگهداري ساعت
شکستة امام، به نفع ربايندگان نبوده است،
زيرا اگر ساعت به خودي خود شکسته باشد،
معلوم نيست که چرا ربايندگان به جاي معدوم
کردن ساعت، آن را حفظ کردهاند؛ جز آن که
بگوييم آنها ساعت را بدان سبب در چمدان
قرار دادهاند که روز و ساعت ربايش را
مشخص کنند!!...
احتمال سوم آن است که
ساعت، به طور اتفاقي و تصادفي شکسته باشد؛
اما اين فرض با ساعت و روزي که عقربههاي
ساعت بدان اشاره دارند، يعني روز «اول»
ماه، [اول سپتامبر؟!] تناسب ندارد.
ج – در نتيجه، با توجه به
اتفاقاتي که در هتل «هاليدي اين» واقع
شده، [ثابت ميشود که] افرادي مجهول
الهويه، اقدام به استفاده از گذرنامة
تغيير يافته و جعل نام و نشان نمودهاند
که در اين خصوص،
(DECLARATORIE
ACTE)
حكم بياني پيگرد دائم پرونده صادر خواهد
شد.
ثانيا-
به قطع و يقين ثابت شده است که ناپديد شدن
امام و همراهانش، در زمان حضور فرضي آنان
در رم - نه در شب 31 آگوست و نه پس از آن
تا ساعات پاياني صبح روز اول سپتامبر
1979، يعني زمان وقوع حوادث هتل «هاليدي
اين» - اتفاق نيفتاده است.
دلايل اثبات اين موضوع
عبارتند از:
1- اظهارات کادر پرواز
شماره 881 مورخ 31/8/1978 هواپيمايي
آليتاليا
با بررسي دقيق اين اظهارات
چنين نتيجه ميگيريم که امام و همراهانش
در پرواز رم به تاريخ 31/8/1978 حضور
نداشتهاند. اظهارات کادر پرواز از دو جهت
قابل استناد و قانع کننده به نظر ميرسد؛
نخست آن که در فاصلة
کوتاهي از روز حادثه (مابين 19 تا 25
سپتامبر 1978) به ثبت رسيده است.
دوم آن که مشخصات ظاهري
امام، ويژه و منحصر به فرد بوده [به سادگي
از خاطر نميرود].
حال ميپردازيم به بيان
اظهارات نامبردگان:
-
استالفي اورلندو
(Astolfi Orlando)،
مهماندار پرواز881 ، اظهار ميدارد که او
در قسمت
First Class
(درجه يک) هواپيما مشغول به انجام وظيفه
بوده است (امام و يارانش در اين بخش از
هواپيما سفر ميکنند و فرض بر اين است که
در اين بخش حضور داشتهاند.)
شاهد مذکور احتمال اين که
شخصي با مشخصات امام در اين قسمت (که تنها
8 صندلي دارد) حضور داشته باشد را اکيداً
نفي کرده است.
همچنين استالفي
ميگويد که مسافري با قد و قامت امام،
حتما در يافتن محل مناسبي براي نشستن با
مشکل مواجه ميشده، اما چنين اتفاقي رخ
نداده است.
او پس از ديدن تصوير امام
نيز با "تأکيد" و قاطعانه تصريح کرد که
امام در پرواز مذکور حضور نداشته است. اما
در مورد شيخ يعقوب و بدرالدين نتوانست
اظهار نظر کند.
-
بيجي پيرو
(Bigi
Piero)
مهماندار بخش توريستي (درجه دو) هواپيما،
تصريح ميکند که در ميان مسافران، فردي را
با مشخصات ظاهري و مشابه امام نديده است.
تصاوير امام و همراهانش به وي ارائه شد و
او هيچ يک از آنان را که در ميان مسافران
پرواز مذکور بوده باشند، نشناخت.
-
خانم کاچياني ليچيا
(Cociani Licia)،
مهماندار هواپيما اظهار داشته است که
هنگام سوار شدن مسافران به
هواپيما، مقابل دري ايستاده بوده که همة
مسافران از آن وارد هواپيما شدهاند و
اگر کسي با قد و قامت و هيکل امام در ميان
مسافران ميبود، هنگام ورود با مشکل مواجه
ميشد و او (مهماندار) ناگزير بود از
مقابل در کنار برود، اما چنين حالتي پيش
نيامده و در هر صورت، شخصي با ويژگيهاي
امام در ميان مسافران
بخش
First Class
(درجه يک)
هواپيما حضور نداشته است، زيرا اگر کسي با
آن مشخصات آنجا ميبود، بايد يا در رديف
اول و يا در رديف آخر مينشست.
خانم ليچيا با ديدن تصوير
امام، امکان اين که مشخصات ظاهري و چهرۀ
ايشان با يکي از مسافران هواپيما تطابق
داشته باشد، به کلي نفي کرده، اما در مورد
همراهانش چيزي نگفته است.
-
آقاي کونتيتو سرجيو
(Contino Sergio)
مهماندار بخش توريستي (درجه دو) هواپيما
تصريح ميکند در ميان مسافران، شخصي شبيه
امام حضور نداشته است و امکان اين که
تصاوير سه شخص مذکور (امام و همراهانش) با
چهرة مسافران هواپيما منطبق بوده باشد،
وجود ندارد. او همچنين تأکيد دارد که اگر
چنين کساني در هواپيما بودند، حتما آنها
را ميديده و با ديدن تصاويرشان، آنها را
ميشناخته است. او ميافزايد: وقتي
مسافري، قد و قامت و هيکل درشتي داشته
باشد، صندلي مخصوصي براي او در نظر گرفته
ميشود.
-
آقاي
بانيولو رابرت ريچارد
(Bagnulo Robert Richard)،
مهماندار بخش توريستي (درجه دو) هواپيما
تصريح کرده که مسافري مانند امام "نديده"
و تأکيد دارد که چنين کسي در هواپيما
نبوده است. وي ميگويد: «اگر کسي با آن
قامت بلند و آن نوع لباس در هواپيما
ميبود، چهرهاش در ذهنم نقش ميبست». او
نيز با ديدن تصاوير افراد مذکور، امکان
حضور آنان در ميان مسافران را نفي کرده
است.
2. اظهارات کارکنان
فرودگاه «ويامچينو» و دو تن ازمسافران
به نامهاي والنته
(Valente)
و دانسل من
(Dunselman)
- آقايان
کاردونه اندره
(Cardone Andrea)
و
مندرونه کارمينه
(Mandrone)،
بعدازظهر روز 31 آگوست 1978، در فرودگاه
«ويامچينو»
مأمور بررسي گذرنامههاي مسافران ورودي
بودهاند. آن دو به طور قاطعانه اعلام
داشتهاند که تصوير امام و همراهانش با
هيچ يک از مسافراني که گذرنامههاي آنان
را بازرسي کردهاند، تطابق ندارد.
- آقاي
فيدل آلفردو(Fedele
Alfredo)،
کارمند ادارة گمرک فرودگاه رم، اظهار
ميدارد که از ساعت 6 بعدازظهر روز 31
آگوست تا ساعت 8 صبح روز اول سپتامبر
1978، در بخش بازرسي و تفتيش گمرک فرودگاه
مشغول انجام وظيفه بوده و تنها کارمندي
بوده که بازرسي همة پروازهاي بين المللي
را برعهده داشته است.
آقاي آلفردو نيز قاطعانه و
با اطمينان کامل تصريح کرده که با توجه به
مشخصات و ويژگيهاي منحصر به فرد خاص
امام، هيچ يک از سه فرد مورد نظر که
تصاويرشان به او ارائه شده، از برابر وي
عبور نکردهاند.
او در تاييد گفتة خود
بيان داشته که با توجه به اقامت طولاني
مدت در قاهره، به زبان عربي تسلط دارد و
هنگامي که با مسافران عرب زبان روبرو شود،
به زبان عربي با آنان صحبت ميکند.
- همچنين دو تن از مسافران
هواپيما به نامهاي "والنته
الساندرو"
(Valente Alessandro)
و "دانسلمن
ژوزفين"
(Dunselman Josephin)
که در پرواز مذکور حضور داشتهاند، تأکيد
دارند که شخصي با ويژگيهاي امام را در
هواپيما نديدهاند.
تمامي اظهارات فوق - به
ويژه گفتههاي آقاي فيدل آلفردو - که در
فاصلة کوتاهي از واقعه يعني مابين روزهاي
20 تا 23 سپتامبر 1978 به ثبت رسيده،
همانند اظهارات وارده در بخش پيشين،
«دلايل اثبات مدعا» هستند.
3. اظهارات گروهبان
زوتو دوناتو
(Zotto Donato)،
کارمند ادارة امنيت و اطلاعات
در ساعت 23:35 شب
31/8/1978، فردي که خود را عباس بدرالدين
معرفي کرده، به گروهبان زوتو، مسئول
بازرسي گذرنامه در فرودگاه «ويامچينو»
مراجعه نموده و با ارائة بليط سفر به مالت
(با پرواز شمارة 490 مورخ 1/9/1978
هواپيمايي آليتاليا)، رواديد اقامت 48
ساعته در ايتاليا را درخواست کرده و پس از
آن که هتل «ساتلايت» را به عنوان محل
اقامت خود نام برده، رواديد دريافت داشته
است.
گروهبان زوتو در تاريخهاي
19 و 20 سپتامبر 1978 اظهار داشته که چهرة
شخص نامبرده با تصوير موجود در گذرنامة
منطبق بوده، اما او چهرة فرد درخواست
کنندة رواديد را به ياد ندارد. گروهبان
زوتو با ديدن تصوير عباس بدرالدين که توسط
گروه تحقيق به او نشان داده شد، گفته که
"هرگز چنين کسي را نديده است" و به ياد
ندارد که فرد مراجعه کننده به او، سبيل
داشته باشد. (تصوير عباس بدرالدين واقعي،
داراي سبيل است)
پس از انجام تحقيقات مختلف
- از جمله تحقيق صورت گرفته توسط اين مرکز
- در هتل ساتلايت و در بخش اقامت اتباع
بيگانة پليس شهر رم، مشخص گرديد که شخصي
به نام "بدرالدين عباس" يا "عباس
بدرالدين"، در شب 31 آگوست و پس از آن، در
هتل ساتلايت يا هيچ يک از هتلهاي ديگر
شهر رم اقامت نداشته است.
همچنين با تحقيق از
شرکتهاي هواپيمايي مالت و آليتاليا، مشخص
شد که شخصي به نام عباس بدرالدين يا
بدرالدين عباس با پرواز شماره 490
هواپيمايي آليتاليا، در روز اول سپتامبر
يا ديگر روزهاي نخستين هفتة سپتامبر، به
مالت سفر نکرده است.
اين نتايج در نهايت با ثبت
در بيانية مرکز اطلاعات وتحقيقات امنيتي
رم
(DIGOS)
به تاريخ 12/12/1981و با توجه به تحقيقات
انجام شده در مالت بر مبناي درخواست مرکز
فوق، ثابت کرد که عباس بدرالدين در زمان
مذکور به مالت سفر نکرده است.
بنابراين، شخصي که در ساعت
23:35 شب 31 آگوست 1978 با گذرنامه و نام
عباس بدرالدين به گروهبان "زوتو" مراجعه
کرده، قلابي و ساختگي بوده است.
از سوي ديگر چنان که
گفتيم، نه کادر پرواز شماره 881 و نه
کارمندان فرودگاه «ويامچينو»، بدرالدين را
مشاهده نکرده و با او روبرو نشدهاند.
بنابراين، واضح است که
فردي مجهول الهويه، با ارائة آدرس نادرست
(هتل ساتلايت) و با جعل عنوان عباس
بدرالدين واقعي در فرودگاه «ويا مچينو»،
با هدف گمراه كردن، مدعي شده که قصد سفر
به مالت را دارد. ساعت 23:35 شب
31/8/1978، زماني است که گروهبان زوتو به
فرد مذکور رواديد اقامت داده است. و فرد
ناشناس اين کار را بدان هدف انجام داده
که آثار و نشانههاي حضور خود را از دو
فرد ديگري که در هتل «هاليدي اين»، به نام
امام و شيخ يعقوب معرفي کردهاند، جدا
کند.
ولي با تمام اين اقدامات،
برخي از وسايل شخصي بدرالدين (مانند
تصاوير، مدارک و برخي از لباسها و حتي
يکي از چمدانهاي او) در هتل «هاليدي اين»
کشف شده است و اين همه به وضوح نشانگر آن
است که تلاشها براي جدا پنداشتن بدرالدين
از دو نفر ديگر به درستي و با دقت انجام
نشده و به نظر ميرسد که جاعلان و
متقلبان، از اين جزئيات غافل ماندهاند.
از سوي ديگر، چنان که از
گفتههاي همسران ناپديد شدگان برمي آيد،
هيچ دليلي ندارد که آنان - به ويژه در
ايتاليا - از هم جدا شده باشند، چرا که
عباس بدرالدين به عنوان روزنامه نگار،
رسماً امام را در همة مراحل سفر همراهي
ميکرده است.
4. ابهام در محل اقامت
ناپديد شدگان در شب 31 آگوست 1978:
مشخص گرديده است که سه
نفر، با معرفي خود به عنوان امام و
همراهانش، با پرواز شماره 881 از طرابلس
به رم آمدهاند. اين پرواز در ساعت 23:12
شب 31 آگوست 1978 وارد رم شده است و از آن
زمان تا ساعت پاياني صبح روز اول سپتامبر
1978(زمان مراجعه به هتل «هاليدي اين»)،
هيچ اثري از امام و شيخ يعقوبِ فرضي به
دست نيامده است، در حالي که آخرين آثار
برجا مانده از بدرالدين فرضي نيز زماني
است که در ساعت 23:35 همان شب (31 آگوست)،
براي دريافت رواديد به گروهبان زوتو
مراجعه کرده است.
با توجه به مطالب پيش
گفته، دادستان کل تنها دو احتمال را قابل
طرح ميداند:
- نخست آن که افرادي که با
پرواز شماره 881 به رم آمده و از هواپيما
پياده شدهاند، واقعا امام و همراهان او
باشند.
- دوم آن که افراد پياده
شده از هواپيما، دروغين و جعلي باشند.
اگر احتمال اول صحيح باشد،
هيچ علت و سببي نميتوان يافت که چرا امام
و ياران ايشان – آن هم به اختيار خود –
آثار و نشانههاي خود را چندين ساعت محو
کرده و پنهان شدهاند. بر مبناي مدارک
موجود، هيچ دليل معقول و منطقي وجود ندارد
که سه فرد مذکور، در شب 31 آگوست ناپديد
شوند و فرداي آن روز، صبح اول سپتامبر،
تنها دو تن از آنان در هتل «هاليدي اين»
آشکار گردند.
لازم به ذکر است که همسر
و خواهر امام
تأکيد دارند که امام مقامات لبنان را ،
پيشاپيش از مراحل هر سفر خود و کشورهاي
مقصد باخبر مي كرده و اين مقامات
مقدمات لازم براي پذيرايي از امام را
مهيا مي كردند و با توجه به اين نکته،
اصولا نميتوان تصور کرد که نامشخص بودن
محل اقامت امام از شب 31 آگوست تا صبح اول
سپتامبر، به اختيار و ارادة خود آنان
بوده است.
ممکن است کسي به اين
احتمال، اشکال وارد کند و فرضية ربوده
شدن آنان، بلافاصله پس از رسيدن به شهر رم
(و يا به هر تقدير، در شامگاه 31 آگوست)
را مطرح نمايد و علت يافت نشدن آثار و
نشانهاي از آنان در شب رسيدن به رم را
چنين توجيه نمايد.
اما اين اشکال و اين
فرضيه، اساسا فاقد مبناي منطقي است، چرا
که:
اولا با "ادلة اثبات"
مطرح شده در موارد پيش گفته تناقض دارد.
و ثانيا، چنان که
ميدانيم، با فرض اين که افراد مذکور
(امام و همراهانش) به رم آمده باشند،
حضورشان در شهر رم، کوتاه مدت، غير قطعي
و اتفاقي بوده است (زيرا چنان که گفتيم،
احتمال توقف آنان در شهر رم، تنها در يک
حالت امکان پذير است و آن عبارت است از
عدم امکان پرواز مستقيم از طرابلس به
پاريس).
بنابراين، حضور احتمالي و
اتفاقي [امام و يارانش در شهر رم]، به هيج
وجه نميتواند شرايط و مقدماتي را فراهم
کند که افراد مجهول الهويهاي که در رم
حضور داشتهاند، بتوانند براي عمليات
پيچيده و پرمخاطرهاي همچون ربودن آنان،
با آن سرعت برنامه ريزي، هماهنگي و اقدام
کنند.
اجراي چنين عملياتي تنها
در صورتي قابل تصور است که بپذيريم افراد
مجهول الهوية ديگري از طرابلس، با سرعت
خارقالعاده، [رسيدن امام و يارانش را] به
همکاران خود در رم اطلاع دهند، تا آنان
عمليات را به اجرا درآورند.
ما نيز بدون پرداختن به
جزئيات، تنها يادآور ميشويم که برقراري
ارتباط [ميان ربايندگان فرضي در طرابلس و
رم]، بسيار دشوار بوده و چنان که از
مستندات موجود برمي آيد، برقراري ارتباط
تلفني از طرابلس به خارج از ليبي بسيار
سخت بوده، چندان که افراد مذکور [امام و
يارانش] نتوانسته بودند با خانوادههاي
خود تماس تلفني برقرار کنند.
حقيقت آن است که دلايل
اثبات شدة فوق، همگي نشان دهندة آن است که
احتمال سفر امام و يارانش به ايتاليا، به
کلي منتفي است.
همچنين ، دلايل و مستندات
فوق با اظهارات گردآوري شده توسط پليس
امنيتي ليبي، تناقض دارد، از آن جمله:
الف –
مرغاني تومي،
رانندة دفتر تشريفات وزارت امور خارجه
ليبي به نيروهاي امنيتي اين کشور اظهار
داشته است که غروب روز 31 آگوست 1978،
شخصا امام و يارانش را تا فرودگاه همراهي
کرده، در حالي که تنها
امام لباس روحاني بر تن داشته و همراهانش
لباس مدل غربي (کت و شلوار) پوشيده
بودهاند.
اما فرد مذکور (مرغاني
تومي)، بعداً در حضور صادرکنندگان اين
بيانيه (دادستاني کل ايتاليا) تصريح کرده
که يکي از همراهان امام نيز لباس روحاني
بر تن داشته است.
ب –
احمد الحطّاب،
مسئول تشريفات رسمي فرودگاه طرابلس، اظهار
داشته که امام و همراهانش را در ساعت
19:20 [روز 31 آگوست 1978] در فرودگاه
ديده، گذرنامههاي آنان را دريافت کرده و
نزد «الهادي الصداوي» رفته تا وي براي سه
فرد مذکور، چادر درجه يک
(First Class)
تهيه کند. حطّاب همچنين اظهار داشته که
گذرنامههاي نامبردگان را پس از سوار شدن
به هواپيما به آنان بازگردانده و مقدمات
سفر آنان با آن پرواز را «با
نهايت سرعت»
انجام داده، زيرا هواپيما «در
آستانة پرواز بوده و چند دقيقه پس از ساعت
20، پرواز کرده است».
اين در حالي است که حطاب،
در حضور دادستان کل ايتاليا تصريح کرده که
جلد گذرنامة امام قرمز رنگ بوده است.
ج –
الهادي ابراهي الصداوي،
اظهار داشته که «به
ياد دارد»
که امام و يارانش را در فرودگاه طرابلس
ديده و براي تهية جا در قسمت درجه يک (First
Class)
هواپيما براي آنان تلاش کرده است و تصريح
کرده که "دو تن" از آنان لباس روحاني بر
تن داشتهاند.
د –
عبدالرحمن محمد غويلا
(افسر گمرک فرودگاه طرابلس) اظهار داشته
که به ياد مي آورد گذرنامههاي سه فرد
لبناني مذکور را از "احمد الحطاب" دريافت
کرده و بر آنها مهر [خروج] زده است.
هـ –
احمد مسعود صلاح،
افسر پليس فرودگاه طرابلس اظهار داشته که
در حدود ساعت 20 روز 31 آگوست، مقابل
راهرو ورودي به هواپيماي عازم رم – که محل
عبور مسافران دارندة کارت خروج است –
ايستاده بوده و به ياد دارد که «مسافران
مذکور، درست اندکي پيش ازپروازهواپيما به
آنجا رسيدهاند».
او همچنين به ياد دارد که
دو تن از آنان، لباس غربي (کت و شلوار)
پوشيده بودهاند و نفر سوم که بلند قامت و
داراي محاسن بوده، لباس روحاني برتن داشته
است.
و – ستوان ابراهيم خليفه
عمر، از نيروهاي پليس شاغل در فرودگاه،
اظهار داشته که سه شخصيت لبناني مذکور را
ديده است که با عبور ازسالن تشريفات رسمي
[VIP]
فرودگاه، به طرف هواپيماي پرواز 881
ميرفتهاند و يکي از آنان لباس روحاني بر
تن داشته است.
ز –
محمد خليفه صهبون
(از مسافران هواپيما) به پليس گفته که در
تاريخ 31/8/1978 با پرواز شماره 881 و در
قسمت درجه يک
(First Class)
هواپيما، از طرابلس به رم سفر کرده است و
در ميان همسفران پرواز مذکور، مرد بلند
قامتي را مشاهده کرده که لباس روحاني برتن
داشته و در رم، در حالي که کيف کوچکي در
دست داشته، پياده شده است.
او اظهار داشته که پس از
رسيدن به رم، بلافاصله در همان شب به سوي
شهر "باسکارا" ادامة مسير داده است.
ح – مسافر ديگري به نام
عيسي مسعود عبدالله
المنصوري،
اظهار داشته به پليس ليبي است که در بخش
درجه دو (توريستي) همان هواپيما در همان
شب به رم سفر کرده و نخستين بار، در
هواپيما و سپس در فرودگاه «ويامچينو» سه
نفر را ديده است که يکي از آنان بلند قامت
و داراي محاسن بوده و لباس روحاني برتن
داشته است.
شاهد مذکور در نزد
دادستاني کل ايتاليا تصريح کرده که مدت دو
هفته در ايتاليا بوده است: يک هفته در رم،
پنج روز در بولونيا و بقيه روزها را نيز
در رم اقامت داشته است. او مدعي شده است
که در شهر بولونيا، در هتلي نزديک ميدان
اصلي شهر؛ و در رم در پانسيون «فابرلو»
واقع در خيابان «سيسرون» - ميدان «کاوور»
مقيم بوده است. او همچنين در حضور دادستان
کل اظهار داشته که دو تن از سه فرد مذکور
لباس روحاني برتن داشتهاند.
ط –
محمد محمود ولد دادا
(سفير موريتاني در طرابلس) تصريح کرده
است: «در روز 31 آگوست 1978، در حالي که
نزديک در اصلي [سالن] فرودگاه ايستاده
بودم، روحاني پرهيبت و محترمي را مشاهده
کردم و توجهم به او جلب شد. يک شهروند
تبعة موريتاني نزديک ايشان ايستاده بود
که او را ميشناختم. با وجودي که تا آن
زمان هيچگاه آن فرد روحاني را نديده بودم،
دانستم که او امام موسي صدر است، زيرا
اولا آن فرد تبعة موريتاني [ايشان را
معرفي کرد] و ثانيا، امام به اندازة کافي
مشهور و شناخته شده هستند».
شاهد مذکور مدعي است که
عصر روز 31 آگوست 1978، در فرودگاه حضور
داشته و هيأت اعزامي از موريتاني را که
براي شرکت در جشنهاي انقلاب ليبي در اول
سپتامبر به طرابلس آمده، همراهي کرده است.
ي –
محمدعلي الرحيبي،
افسر اطلاعات ليبي، پس از بيان اين که در
زمان ناپديد شدن امام، در ليبي حضور
نداشته و از 20 اوت تا 4 سپتامبر 1978 (29
مرداد الي 13 شهريور 1357) در عربستان
سعودي به سر ميبرده، تصريح کرده است که
در تاريخ 18 سپتامبر 1978، (27 شهريور
1357) براي تحقيق پيرامون سرنوشت امام به
ايتاليا آمده و از جمله مواردي که بدان
دست يافته آن است که گذرنامة امام به ويژه
تصوير امام، سالم و بدون اشکال بوده و
بدون خدشه در محل الصاق عکس قرار داشته
است.
لازم به ذکر است که نظر
حكم اين مرکز
(دادستاني کل)، بر دلايل
يقيني و انکارناپذير و کاملاً منطبق با
يکديگر - چه از لحاظ منطقي و چه از نظر
رويدادهاي ملموس و عيني استوار است.
بنابراين ، منابع و مبناي
دلايل مورد استناد در تحقيقات دولت ليبي
در موارد متعدد، شک برانگيز و ترديدآور
است؛ از جمله:
1- در برابر اين واقعيت
که محققان ايتاليايي، بي درنگ و با سرعت
براي دست يابي به مدارک و دلايل موجود
اقدام کردهاند، ملاحظه ميشود که تحقيقات
نيروهاي امنيتي ليبي با تأخير بسيار (در
تاريخ 3 نوامبر 1978) (مطابق با 12 آبان
1357) آغاز شده است.
2- با توجه به تأخير در
آغاز تحقيقات (که در بالا بدان اشاره شد)
برخي از اظهارات و گفتههاي بسيار دقيق
شاهدان ليبيايي در رابطه با وقايع شامگاه
31 آگوست 1978، شک برانگيز است.
3- از سوي ديگر، علي رغم
بيان بسيار دقيقِ برخي از جزئيات، شاهدان
در گفتهها و اظهارات خود، به تناقض گويي
دچار شدهاند و برخي از بيانات آنان، از
دقت لازم برخوردار نيست، به گونهاي که:
الف – يکي از شاهدان به
نام
مرغاني تومي،
يک بار تصريح کرده که تنها امام لباس
روحاني برتن داشته است، اما خود او در جاي
ديگر اظهار داشته که شيخ يعقوب نيز لباس
روحاني پوشيده بوده. اظهارات اولية او به
هيچ وجه با گفتههاي همسر شيخ يعقوب -
مبني بر اين که شوهرش هيچ گاه لباس شخصي
(غير روحاني) نداشته و از آن استفاده
نميکرده - مطابقت ندارد.
ب – شاهد ديگر به نام
احمد الحطاب
مدعي شده که هماهنگيهاي مربوط به سفر
[امام و يارانش] را با «سرعت بسيار» به
انجام رسانده، زيرا هواپيما «در آستانة
پرواز بوده است». اين در حالي است که
هواپيما با يک ساعت تاخير، در ساعت 21
فرودگاه را ترک کرده است و بر اين اساس،
سرعت و عجلة مورد بحث دليلي نميتواند
داشته باشد. همچنين معلوم نيست که چرا
امام که ميخواسته با پرواز مذکور مسافرت
کند، هتل «الشاطي» (محل اقامت خود) را با
تاخير ترک کرده است، مگر اين که بگوييم
امام از تاخير در پرواز اطلاع داشته (و
اين مسالهاي نيست که کسي پيشاپيش از آن
باخبر باشد!!)..
از طرفي، رانندهاي که
مدعي است امام را به فرودگاه برده، دربارة
"عجله" و "سرعت" سخني نگفته است.
تناقضات فوق، در گفتههاي
شاهد ديگر احمد
مسعود
صلاح
نيز مشاهده ميشود.
همچنين "حطاب"، رنگ جلد
گذرنامة امام را «قرمز» عنوان کرده که اين
گفته صحت ندارد.
ج – شاهد ديگر
الهادي ابراهي الصداوي
گفته است که دو تن از نامبردگان، لباس
روحاني برتن داشتهاند، در حالي که دو
شاهد ديگر
احمد
مسعود صلاح
و
ابراهيم خليفه عمران،
اظهار داشتهاند که تنها يک نفر از آنان
لباس روحاني پوشيده بوده و دو نفر ديگر،
لباس غربي (کت و شلوار) به تن داشتهاند.
د – شاهد ديگر
عيسي مسعود عبدالله
المنصوري
به پليس ليبي گفته است که تنها يک نفر
لباس روحاني داشته است؛ اما خود او در
حضور دادستان کل ايتاليا اظهار داشته که
دو نفر لباس روحاني به تن داشتهاند.
شاهد مذکور مدعي است که در
قسمت درجه دو هواپيماي پرواز 881 مسافرت
ميکرده، اما با توجه به تحقيقات انجام
شده از سوي اين مرکز (دادستاني کل)،
گفتههاي وي صحت ندارد و او در زمان مورد
بحث در ايتاليا اقامت نداشته و در شهرهاي
رم يا بولونيا و يا هيچ شهر ديگري ساکن
نبوده است.
4 – گفتهها وخاطرات شاهد
ديگر
محمد خليفه صهبون،
چندان جزئي و دقيق است که ايجاد شک وشبهه
ميکند. او مدعي است که به همراه امام با
همان پرواز از طرابلس به رم سفر کرده، اما
بايد گفت که بر اساس تحقيقات انجام شده از
سوي اين منبع (دادستاني کل)، نامبرده در
مدت مذکور، در ايتاليا - و به خصوص در شهر
"باسکارا" - اقامت نداشته است.
5. گفتههاي
محمد علي الرحيبي
نيز از چندين جهت شك برانگيز است، به خصوص
آنجا كه مدعي شده گذرنامة امام و عكس
الصاق شده به آن، صحيح و سالم بوده است؛
زيرا با توجه به مدارك و اسناد پليس
ايتاليا و نيز بر اساس بررسيهاي انجام
شده از سوي دادستاني كل، عكس الصاق شده به
گذرنامه، مخدوش بوده و اشكالاتي دارد كه
پيشتر بدان اشاره كرديم.
6. و بالاخره، گفتههاي
سفير سابق موريتاني در ليبي،
محمد محود ولد
دادا
نيز كاملا شك برانگيز است، زيرا در بخشي
از تصوير صفحهاي از روزنامة «الشعب»، چاپ
موريتاني مورخ 31 اوت 1978، كه توسط
وكلاي خانواده امام ارائه شده است، خبري
با عنوان «سفر هيأت بلند پايه به ليبي»
جلب توجه ميكند. در اين خبر آمده است كه
هيأت موريتاني صبح روز قبل (30 اوت ) براي
شركت در جشنهاي انقلاب ليبي كه در روز
اول سپتامبر برگزار ميگردد، خاك موريتاني
را ترك كرده است.
با توجه به خبر ياد شده،
ميتوان دريافت كه شاهد مذكور، عصر روز 31
اوت در فرودگاه طرابلس حاضر نبوده است،
بلكه حضور او در فرودگاه طرابلس در روز
پيش از آن بوده، زيرا هيات اعزامي از
موريتاني دقيقا در 30 اوت به ليبي سفر
كرده بود و بيترديد شخصي كه او مشاهده
كرده، امام موسي صدر نبوده است.
آخرين نكته در مورد شاهد
اخير آن كه او امام را نميشناخته، از اين
رو پذيرفتن اين كه حضور امام، توجه وي را
جلب كرده و چهرة ايشان در ذهن او مانده
باشد، دشوار است (هرچند امام شخصيتي
شناخته شده و داراي ظاهري مشخص بوده اند)؛
به ويژه آن كه شاهد مذكور، اظهارات خود را
حدود يك سال و سه ماه پس از واقعه بيان
كرده است.
بدين ترتيب، علاوه بر
حوادث و وقايع مذكور، ثابت ميگردد كه هيچ
يك از جرائمي كه در حق اشخاص مورد بحث
صورت گرفته، در خاك ايتاليا رخ نداده است.
از اين رو، بر مبناي اصل «سرزميني بودن
قوانين كيفري» و با توجه به اين كه قوة
قضائيه ايتاليا، تنها در محدودة سرزمين و
خاك اين كشور از صلاحيت پيگيري جرايم
برخوردار است (و اين كه داشتن صلاحيت، از
شروط پيگرد دعاوي است)؛ راهي وجود ندارد
جز اين كه پرونده ناپديد شدن امام موسي
صدر و دو همراه او و هر جنايت ديگري كه بر
آنان واقع شده، مختومه اعلام گردد.
بنابراين، از قاضي تحقيق
پرونده درخواست ميگردد كه:
الف- پروندة مربوط به
ناپديد شدن امام موسي صدر و شيخ محمد
يعقوب و عباس بدرالدين را مختومه اعلام
كند.
ب-
به علت مجهول الهويه بودن
متهمان به ارتكاب جرم، پيگرد در خصوص ديگر
جرايم مذكور در پرونده را نيز متوقف كند.
20 اكتبر 1981 م
(مطابق با 28 مهر 1357)
دادستان كل ايتاليا
دكتر سالواتوره وكيونه
Dr. Salvatore Vechione |