New Page 3

  

سایر مطالب

اسلام و فرهنگ قرن بيستم

-------------------------------------------------------

کتاب "نای و نی " از مجموعه " در قلمرو اندیشه امام موسی صدر " ، صفحه 95 تا 132 ، ترجمه شادروان علی حجتی کرمانی

مركز پژوهشهاى اسلامى در صور، كه به همّت امام موسى صدر تأسيس شد، سخنرانى زير را، همراه مقدمه كوتاه آن، در27/5/1969 منتشر كرد.امام صدر در اين سخنراني دوره اي كامل از اسلام شناسي، انسان شناسي، خدا شناسي، جهان شناسي، تاريخ علم در جهان اسلامي، ويژگيهاي فقه اسلامي و راه حل هاي اسلام براي مسائل قرن بيستم ارائه مي دهد.

-------------------------------------------------------

در آغاز سال گذشته، الندوة اللبنانية از من خواست در اين مركز تحت عنوان «اسلام و فرهنگ قرن بيستم» سخنرانى كنم. من نيز اين دعوت را اجابت كردم. چرا كه دريافتم موضوع پيشنهادىْ خودْ نشانه كارآيىِ اسلام در اين قرن و برهانى بر جاودانگى اين آيين شريف است.

الندوة اللبنانية، از مهم‏ترين تريبونهاى خاور عربى است كه بزرگان انديشه و هنر و سياست در جهان از طريق آن سخن مى‏گويند. پرچمداران عالم و حقيقت‏پژوهان با حضور خود در اين جلسات، يا با شنيدن خلاصه‏اى از سخنرانيهاى انجام شده در اين مركز، كه از راديو لبنان پخش مى‏شود، يا با خواندن آنها در مجله الندوة و ديگر مجلات و روزنامه‏ها، از محتواى آنها مطلع مى‏گردند.

از اين رو، كسى كه در اين مركز سخن مى‏گويد، فراروى خويش گوشهايى شنوا و دلهايى گشاده و ذهنهايى نقّاد مى‏يابد و خود را در ميان طبقه‏اى از رهبران فكرى و علمى مى‏بيند.

بنده اين سخنرانى را ايراد كردم. شايد خواننده گرامى نتواند به درستى عمق حيرت شنوندگان اين مطلب را در ذهن خود به تصوير كشد. چرا كه ايشان، حتى مسلمانان آنها، چيزهايى را از گذشته و امروز اسلام شنيدند كه از معجزه برتر است. آنها دريافتند كه خدمات اسلام به جهان قديم و جديد از خدمات ديگر افزون است. اين واقعاً معجزه اسلام است كه پس از گذشت 14قرن همچنان قدرتى دارد كه مى‏تواند فرهنگ و تمدنى جديد، كامل و داراى اركان و اصول اجتماعى و اقتصادى محكم بيافريند. خلق چنين نهضت فرهنگىِ فراگيرى كه در اين سخنرانى تصويرى كوچك از آن را مى‏بينيم، به نوبه خود معجزه‏اى است كه بايد به معجزات اسلام افزوده شود.

اين سخنرانى، با سبك جديدى تنظيم و ايراد شده كه آن را از حيث دقت و حساسيت در جايگاه ويژه‏اى قرار داده است. حلقه‏اى از زنجيره سخنرانيهاى «مسيحيت و اسلام در لبنان» با سخنرانى ديگرى كه معاون دانشكده پزشكى فرانسه، فرانسوا دى برى لاتور، با عنوان «مسيحيت و دانش جديد» ايراد كرد، تلاقى نمود.

مقصود از اين سلسله بحثها كه الندوة اللبنانية به تنظيم آنها همت گماشته، اين است كه عموم مردم به پژوهشهاى گوناگونى كه حاصل انديشه اسلامى و انديشه مسيحى است، گوش بسپارند؛ پژوهشهايى كه دانشمندان و انديشه‏وران متعهدِ هر دو مذهب از آنها دم زده‏اند تا بدين وسيله پژوهشگرى كه به اين نوع مباحث مى‏پردازد، شناختى حقيقى كسب كند و توفيق يابد به نوعى جديد از تاريخ ملل و نحل، كه از نظر دقت و عمق و بى‏طرفى بر شيوه‏هاى پيشين برترى دارد، دست پيدا كند.

اسلام به هيچ وجه به سبب ترس از انهدام خود يا مثلاً به بهانة تقويت مبانی دينی در ميان پيروانش, در برابر تحولات و کوششهای فرهنگی, روش محافظه‌کارانه به خود نگرفته است. بلکه هر پديدة جديد و تحوّل تازه‌ای را به طرف پيکرة بزرگ فرهنگی خود کشيده است. زيرا برای دين مقام و موقعيت اصيل و ثابتی قرار داده که هيچ يک از علوم و قوانين, علم اخلاق, روان‌شناسی و فلسفه و حتی علوم الهی, هر چند که دايرة آنها وسيع شود, نمی‌تواند جای آن را بگيرد.

من در اين لحظه كه با افتخار و فروتنى تمام اين سخنرانى را ارائه مى‏دهم و محصول بزرگ اين حركت اسلامى و نيز پرتوهاى روشنى‏بخش ميراث تابناك و بزرگ اسلام را در آن به نمايش مى‏گذارم، حملات و انتقادهاى برخى غافلان يا متغافلان را به اين سخنرانيها و بر اهداف نزديك و دور آن، باعث فزونى اجر و ثواب خود مى‏انگارم.

بنده بر اين باورم كه قرار دادن متن اين سخنرانى در برابر ديدگان خوانندگانْ خودْ پاسخى است كافى به سؤالات و اطمينان يافتن از سلامت اهداف اين سلسله سخنرانيها و اينكه اين مباحث به هيچ وجه تلاشى براى از ميان برداشتن مرزهاى دين و درنورديدن «نبايد»ها و تحريف نيست؛ بلكه، كاملاً به عكس، تلاشى است اندك و پيوسته در راه برجسته ساختن خطوط انديشه دينى و توليد محصولات فكرى اسلامى.

مايلم باز تأكيد كنم كه هدف از اين سخنرانيها، عبارت است از بازگشت نسل تحصيل كرده به بازشناسىِ كاملِ عقايدِ دينى و تمسّك منطقى و درخشان آنها به حدود و اصول مذهبشان. اينكه مى‏گويند هدف اين سلسله سخنرانيها، نابود كردن مرزهاى ميان اديان و يكسان كردن كتب دينى است، تماماً اتهامات ناروا و ظالمانه‏اى است كه به هيچ مدرك و سندى مستند نيست.

از جمله افتخارات «مركز پژوهشهاى اسلامى» (ناشر اين سخنرانيها در صور) اين است كه آراى انديشه‏وران و توصيه‏هاى خيرخواهانه صاحبان خردِ روشن و باز را دريافت مى‏كند و ضمن گردآورى آراء و نظريات ارزشمند و گوناگون، آنها را به شكلى كامل‏تر به محضر دانشمندان و وجدانهاى بيدار و پژوهشگران تقديم مى‏نمايد.

لبنان، صور، امام موسى صدر

محرم /1386ايار 1966



سرآغاز

دوستان گرامى!

رايته فرأيت الناس فى رجل

و الدهر فى ساعة و الارض فى دار

«او را ديدم و در واقع همه مردم را در يك شخص يافتم، و روزگار را در يك ساعت و كره زمين را در يك خانه مشاهده كردم.»

اين معجزه اگر از نظر شاعر عرب، ابن عباد، تحقق يافته باشد، ما نمى‏توانيم آرزو كنيم كه هميشه به وقوع بپيوندد. بنابراين، جاى تعجب نيست اگر من از مشكل بودن وظيفه‏اى كه به عهده‏ام گذاشته شده، شكايت كنم. خلاصه كردن بحثى كه در يك كتاب و يك سخنرانى و يك ساعت نمى‏گنجد.

اين مشكلى است كه همه دوستان دانشمند من، كه در اين سمينار و در اين سلسله سخنرانيها شركت كرده‏اند، با آن روبه‏رو بوده‏اند و همين مسأله سبب مى‏شود كه من شكايت خود را به عذرخواهى تبديل كنم.

به‏ويژه كه هدف مقدّس از اين سخنرانيها مطرح ساختن مسائل دينى براى فرزندان اين ميهن و همه افراد باايمان در جهان است، تا اطمينان يابند در عصرى كه تحولات فرهنگى و پيشرفتهاى تمدن، به اوج خود نزديك شده است، نگهدارى ارزشهاى عالى اخلاقى و انسانى به طور كامل امكان‏پذير است.

از همين رو، اين سمينار كوشش دارد نمونه‏هايى به آنها ارائه دهد و از اين راه آنان را به سوى يك زندگى پاك و شرافتمندانه انسانى رهنمون گردد، و در همين هدف مقدّس عذر كافى براى من وجود دارد. از سمينار و مؤسّس گرامى آن تشكر مى‏كنم و از شما شنوندگان محترم پوزش مى‏طلبم.

شيوه بحث

براى آنكه بحث مهمّى كه در پيش داريم به طور كامل روشن شود، بايد موضوعات زير را توضيح دهيم:

1- تعريف فرهنگ در اين بحث،

2- فرهنگ اسلام يا اسلام فرهنگى،

3- ديدگاه اسلام نسبت به فرهنگهاى گوناگون،

4- نمونه روشنى از اين روش.

حقيقت اين است که برای علم هيچ‌گونه هدفی غير از کشف حقيقت نيست و شخص باايمانی که از علم می‌هراسد و با آن به مبارزه بر می‌خيزد, بايد در ايمان خود ترديد و تجديدنظر کند. زيرا ترس از کشف حقيقت, مفهومی جز اين نخواهد داشت که چنين انسانی از معارضة دينش با حقيقت بيم دارد, حال آنکه ايمان عميق و اساسی, حرکت علمی را مورد تأکيد قرار می‌دهد.

1- تعريف فرهنگ

براى آنكه از بحثهاى طولانى درباره تعريف كلمه فرهنگ دورى كنيم، انتظار داريم همه افراد، حداقل در اين بحث، با تفسير فرهنگ به »زندگى عقلانى« همراهى كنند. در اين صورت موضوع بحث ما شامل موارد زير خواهد بود:

حقوق، فلسفه، عرفان، علوم، هنر و ادبيات.



2- فرهنگ اسلام يا اسلام فرهنگى

بُعد فرهنگى اسلام مهم‏ترين و اساسى‏ترين بعد اسلام است. تصادفى نيست كه وحى الهى بر پيغمبر اسلام‏ص با اين آيات شروع شده است:

اِقرَأ بِاسمِ ربِّكَ الّذى خَلَقَ، خَلَقَ الاِنسانَ مِن عَلَق، اقرَأ وَ رَبُّكَ الاَكرَمُ، اَلّذى عَلَّمَ بِالقَلَم، عَلَّمَ الاِنسانَ ما لَم يَعلم. (1:96-5) بخوان به نام پروردگارت كه بيافريد. آدمى را از لخته خونى بيافريد. بخوان، و پروردگار تو ارجمندترين است. خدايى كه به وسيله قلم آموزش داد، به آدمى آنچه را كه نمى‏دانست بياموخت.

مسلّم است كه آغاز وحى الهى با اين آيات، اهميت و اساسى بودن بعد فرهنگى اسلام را نشان مى‏دهد. فرهنگ اسلام از دو بعد اساسى تشكيل شده است:

الف. مفاهيم يا جهان‏بينى،

ب. تعاليم يا آموزه‏ها.



الف. مفاهيم يا جهان‏بينى اسلام. در اسلام اوّلين پايه براى ايجاد شخصيت مسلمان همان جهان‏بينى مخصوص است. زيرا اسلام سعى مى‏كند براى سه ركن اساسى خود «عقايد، اعمال، اخلاق» تفكر ويژه‏اى براى مسلمانان به وجود آورد و به آنها جهان‏بينى خاصّى ببخشد تا عقايد و عبادات، حقوق و وظايف و اخلاقيات آنها بر آن اساس بنا شود و رنگ خاصّ اسلام را داشته باشد.

اسلام براى آفريدگارِ جهان تفسير و رأى مخصوصى دارد. در نظر اسلام، خداوندِ جهان يگانه و از هر نظر يكتاست، دانا و دادگستر است، جامع همه كمالات و از هر نقصى منزه است. او ازلى و ابدى است، بى‏نياز از جهان و جهانيان است، همه كس و همه حال در برابر او يكسان است. همه چيز در جهان مخلوق اوست و او به هيچ يك از آنها نيازى ندارد. ميان او با هيچ چيزى، هيچ انسانى و هيچ حالتى نسبتى نيست. خداوند به هيچ صورتى و با هيچ اقدامى و با هيچ تحوّلى در جهان تغيير و تحول پيدا نمى‏كند.

اين خداشناسىْ انسان را به سوى فطرتش مى‏خواند، تا نواى ضميرش را، كه او را به ايمان فرا مى‏خواند، بشنود و وجدان كند. سپس اين وجدان از او مى‏خواهد تا در خلقت آسمان و زمين، اختلاف روز و شب، و آفاق و انفس تدبّر و تأمّل كند، تا حقيقت بر او روشن شود و با ايمان عقلى و قلبى زندگى كند.

اين ديدگاه درباره آفريدگار جهان، مشخصات ايمان مسلمان را به طور واضح نشان مى‏دهد و حقيقت نماز و ساير عبادات را از نظر اسلام روشن مى‏كند. عبادت در نظر اسلام براى راضى كردن خدا يا سود رسانيدن به او و نيز براى رفع غضب يا بزرگداشت او نيست.

عبادتِ خدا اخلاص در بندگى او و رهايى از غير اوست.

عبادت در نظر اسلام سبب احساس انس و نزديكى به خداوند جهان است و در نتيجه احساس قدرت و توانايىِ زايدالوصفى در انسان به وجود مى‏آورد كه از تقرّب و نزديكى به خدا سرچشمه گرفته است.

عبادت در اسلام، حضور در پيشگاهِ الهى است.

عبادت يعنى كسب صفات الهى، كه اين، خودْ كمال، به دقيق‏ترين معنا و كامل‏ترين صورت است.

مفهوم خالق، مفهومى از هستى را در ذهن مسلِم باز مى‏تابد، كه اسلام نيز همين مفهوم را به انسان ارائه مى‏دهد. هستى، خلق واحد و متصلى است، سرشار از معنويت و زيبايى، كه نظم و هماهنگى در همه جاى آن حكومت مى‏كند. جهان، رو به تكامل، حركت مى‏كند و براساس حق و عدالت استوار شده است. تمام ذرات آن حكايتگر هماهنگى و همكارى كامل و اطاعت مطلق نسبت به آفريدگار است. ما در قرآن كريم مى‏خوانيم:

اَلَم تَرَ اَنَّ اللّه يَسجُدُ لَهُ مَن فِى السَّمَواتِ وَ مَن فِى الاَرضِ وَ الشَّمسُ وَ القَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الجِبالُ وَ الشَّجَر وَ الدَّوَابَّ وَ كَثِير مِنَ النّاس(حج ) .(18:22) آيا نديده‏اى كه هر كس در آسمانها و هر كس كه در زمين است و آفتاب و ماه و ستارگان و كوهها و درختان و جنبندگان و بسيارى از مردم خدا را سجده مى‏كنند؟

نيز مى‏خوانيم:

وَ اِنْ مِن شَى‏ءٍ اِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمدِهِ .(44:17) و هيچ موجودى نيست جز آنكه او را به پاكى مى‏ستايد.

خوب دقت كنيد كه اين جهان‏بينى چه اثر بزرگى در روحيه انسان مى‏گذارد. زيرا او احساس مى‏كند كه دستگاه عظيم آفرينش دست به دست او داده، با وى در راه حق همكارى مى‏كند و از جهاد و فعاليتهاى مثبت او پشتيبانى مى‏كند.

قرآن کتاب دين و تربيت است و ضرورتی ندارد که چنين کتابی به طور تفصيل متعرض کلية امور علمی شود. بلکه قرآن مجيد, در مقياسی عمومی تربيتی, انسانها را بر سير در ملکوت آسمانها و زمين و تدبّر در جهان آفرينش و بدايع و صنع حق تحريض و ترغيب کرده است.

اسلام براى انسان هم تفسيرى دارد. از نظر اسلام انسان در جهان آفرينش امتياز بخصوصى دارد. او در اسماء و صفات الهى بر صورت خالق آفريده شده است. خير محض است. زيرا سرشت او پاك است و فطرت او به دين حق مى‏كشاند. او تنها موجودى است كه مى‏تواند راه راستى را كه براى او ترسيم شده برود، يا از اين راه منحرف و گمراه شود. او آفريده شده تا در كسب كمالْ آزاد و مختار باشد، نه آنكه راهى را جز تسبيح خدا نشناسد. انسان، در نظر اسلام، به مقام شامخ نمايندگى خدا در زمين مفتخر و كليد اسرار آفرينش به او سپرده، و راه كشف حقايق و وسيله دست يافتن به همه چيز به او تعليم داده شده است. فرشتگان در برابر او سجده كرده‏اند و مقرر شده است كه همه نيروهاى طبيعىِ هستى مسخّر او شوند.

او يگانه راهى كه براى رسيدن به مقام خلافت خدا در زمين دارد آن است كه نيروها و استعدادهاى شگرف خود را بالفعل كند و، با دانش، به حقيقت جهان هستى و نيروهاى گوناگون آن واقف شود و قوانين آن را كشف كند.

اسلام همه قوانين خود را با عنايت به اين مفهوم انسان‏شناختى استوار كرده و روابط فرد را با خود و با جامعه و روابط همگى را با هستى بر همين مبنا نظم بخشيده است.

به اين ترتيب، به انسان مى‏آموزد كه چگونه رفتارى شايسته برادر انسانى اوست. در عين حال در روح مؤمنْ اميد به آينده را پديد مى‏آورد و او را به ديگران خوش‏بين مى‏كند و به او اطمينان مى‏دهد كه حق و عدالت غالب است و دعوت به حق پيروز مى‏شود، زيرا همه نيروهاى جهان و افكار و قلوب انسانها ياور حق‏اند.

جامعه نيز در اسلام مفهوم خاصى دارد. جامعه در اين تفسير، از واقعيت انسان سرچشمه گرفته است، انسانى كه اساس اجتماع و غايت آن است. به همين دليل جامعه اسلامى رنگ انسانى دارد؛ نه رنگ فردى يا اصالت فرد، كه همه سازمانها و مقررات براى فرد تنظيم شده باشد و نه رنگ اجتماعى يا اصالت جامعه كه به كلى فرد در آن فراموش شده است.

جامعه اسلامى مؤسّسه‏اى است يكپارچه و به هم پيوسته. در جامعه اسلامى اين حقيقت مورد قبول است كه هر فرد يا هر دسته تحت تأثير فعل و انفعالات محيط و عوامل طبيعى رنگ و صفت مخصوص پيدا مى‏كند. ولى اين تنوّع يا به تعبير صحيح‏ترْ رنگارنگ بودنْ سبب جدايى و اختلاف ميان اين افراد و دسته‏ها نمى‏شود، بلكه موجب همكارى و داد و ستد و همچون تابلويى يگانه و رنگارنگ است. اين افراد گوناگون و اين دسته‏هاى متنوّع، همگى در يك مسابقه عمومى براى كسب رضايت خدا به يكديگر كمك مى‏كنند و يك قافله پيشرو را به وجود مى‏آورند.

اين نوع وحدت و كثرت در وجود انسان ديده مى‏شود و در جهان آفرينش به چشم مى‏خورد. اجزا و اعضا گوناگون و رنگارنگ‏اند و در عين حال يك واحد را تشكيل مى‏دهند.

و بالاخره اسلام براى كار به عنوان عبادت، اگر با اخلاص قرين شود، دنيا و آخرت، جسم و روح، خير و شر، پاكى و پليدى، و امثال اينها تفسير خاصى ارائه مى‏دهد.

اين تفسيرها و آراء و اين جهان‏بينىْ پايه اول فرهنگ اسلام را تشكيل مى‏دهد و در عقايد و رفتار و اخلاق مسلمان به منزله ريشه و اساس است.



ب. تعاليم و آموزه‏ها. قرآن كريم و سيره پيغمبر بزرگ اسلام دو منبع اصلى و پراهميت براى بالا بردن سطح فرهنگ مسلمانان در همه ابعاد است. افكار مسلمانان با آموزه‏هاى گرانبهاى اين دو منبع بزرگ، كه شامل عقايد، حقوق، ادبيات و هنر، ضرب‏المثلها، داستانهاى آموزنده و قصص تاريخى‏اند، تغيير يافت. سطح فكر آنها بالا رفت و تربيت متكاملى يافتند.

ما چون به اين دو منبع مراجعه كنيم، به بحثها و نكات گوناگون اجتماعى، اقتصادى، فلسفى و غير آن، حتى روانشناسى نيز برمى‏خوريم.

در احاديث شريف، درباره مبارزه با حسد، كه يك مرض اخلاقى محسوب مى‏شود، آمده است: هرگاه حسود حسادت خود را اظهار نكند گناه محسوب نمى‏شود. همچنين درباره وسوسه، در خبر آمده است كه با بى‏توجهى (انصراف) با آن مبارزه كنيد. همچنين، در احاديثِ مربوط به توبه و صدقه، راه مبارزه با اضطرابهاى روحى ذكر شده است. و بالاخره درباره عقده‏هاى جنسى سعى شده با ازدواج در سنين اوّل عمر و نيز ممانعت زن از هر نوع فريبندگى و خودنمايى، تعادل لازم را پديد آورد.

بحث و تفصيل بيشتر درباره اين موضوعات ما را از روش مرسوم در اين‏گونه سخنرانيها دور مى‏كند. اما، فقط به اختصار، به مثالهاى قرآنى اشاره مى‏كنيم و نظرها را به نكته‏اى بسيار جالب توجه مى‏دهيم.

در قرآن كريم و سنّت مثَلهاى بسيارى آمده، كه گاه اهداف تربيتى دارد و گاه براى اثبات پديده‏هاى دينى است. اين مثلها گاه پديده‏اى كيهانى يا شرح حركات خورشيد و ماه و ستارگان يا صحنه‏اى از كتاب عجيب خلقت را بيان مى‏كنند و از آنها براى اثبات عقيده يا عبرت و تربيت اخلاقى نتيجه‏گيرى مى‏شود.

قرآن به هيچ وجه از فرهنگِ زمانِ نزولِ خود و قرنهاى بعد از آن تأثير نپذيرفته و اين خود بهترين شاهد است بر اثبات اينكه منبع فرهنگ و معارف قرآن خودِ خداوند است، كه از اطلاعات زمان بى‏نياز است. اكنون به چند مثال زير توجه كنيم. در سوره نمل، آيه 88مى‏خوانيم:

وَ تَرَى الجبَالَ تَحسَبُهَا جَامِدَةً وَ هِىَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَاب صُنعَ اللَّهِ الّذِى اَتقَنَ كُلَّ شَى‏ءٍ اِنَّهُ خَبيرٌ بِمَا تَفعَلُونَ. و كوهها را بينى، پندارى كه جامدند، حال آنكه به سرعت ابر مى‏روند. كار خداوند است كه هر چيزى را به كمال پديد آورده است. هرآينه او به هرچه مى‏كنيد آگاه است.

و در سوره يس آيه 40نيز مى‏خوانيم:

لاَ الشَمسُ يَنبَغِى لَهَآ اَن تُدرِكَ القَمَرَ وَ لاَ الّيلُ سَابِقُ النَّهَار وَ كُلٌ فِى فَلَكٍ يَسبَحُونَ. آفتاب را نسزد كه به ماه رسد و شب را نسزد كه بر روز پيشى گيرد. و همه در فلكى شناورند.

در اين آيه، روزْ نخست شمرده شده است و اين ظاهراً با نظريه علمى خلقت زمين به طور كامل تطبيق مى‏كند. زيرا زمين مشتعل كه از خورشيد جدا شد، شبى نمى‏تواند داشته باشد، بلكه در آن حال روشن و در حالت روز به حساب مى‏آيد، و چون سرد و خاموش شد، روز و شب پديد آمد. از طرف ديگر، اين عبارت كه خورشيد و ماه در مسير و مدار خود شناورند، به طور كامل با هيئت بطلميوسى كه معتقد به سير فلك و سير خورشيد و ماه با فلكهاى آنها بوده است، مباينت دارد. نيز در سوره انعام آيه 125مى‏خوانيم:

فَمَن يُردِ اللّه اَن يَهدِيَهُ يَشرَح صَدرَهُ لِلاِسلامِ وَ مَن يُرِد اَن يُضِلّهُ يَجعَل صَدرَهُ ضَيّقاً حَرَجاً كَاَنّمَا يَصَّعَّدُ فِى السَّمآء. هر كس را كه خدا خواهد كه هدايت كند دلش را براى اسلام مى‏گشايد، و هر كس را كه خواهد گمراه كند قلبش را چنان فرومى‏بندد كه گويى مى‏خواهد كه به آسمان فرارود.

درباره اين تمثيل و مقارنه لطيف و شگفت‏انگيز بين مثل و واقعيت علمى آن تأمل كنيد. در سوره والذاريات آيه 47مى‏بينيم:

وَ السَّمآءَ بَنَيناها باَيْدٍ وَ اِنّا لَمُوسِعُونَ.

از اين آيه به دست مى‏آيد كه فضا به طور دايم در حال توسعه است و اين حقيقت را جز در اين اواخر كه رياضى‏دان بلژيكى، لومتر، نظريه امتداد هستى را اظهار كرد و مورد قبول قرار گرفت، كسى نمى‏دانست.

اكنون مى‏توانيم اصول و پايه‏هاى اساسى اين فرهنگ را بررسى كنيم.



خداشناسى

اين فرهنگْ آسمان و زمين را پيوند مى‏دهد و فرد و اجتماع را به پروردگار عالم مربوط و متصل مى‏كند؛ ارتباطى محكم و ناگسستنى. اين خداشناسى، كه با قداست و قدرت همراه است، همه احساساتِ انسان را پاسخ مى‏گويد.

اسلام مى‏كوشد تا با اين ويژگى پرده‏اى بر عقل سليم آدمى نكشد و انسان را از تفكر درباره خلقت و رويدادهاى جهان و تلاش عقلانى براى شناخت قلمروهاى گوناگون حيات برحذر ندارد. فرهنگى است كه براساس ايمان به خداى يگانه، خدايى كه با هيچ يك از افراد و موجودات جهان انتساب و قرابت و دوستى خاص ندارد، استوار است و تمام جهان، با همه خصوصيّات و پديده‏هايش، در برابر قانون علت و معلول و مشيت پروردگار سر فرود مى‏آورد، مشيّتى كه همه موجودات را زير بال رحمت خود گرفته و هيچ گاه مانع از ارتباط اسباب با مسببات و تأثير علت در معلول نيست. در حديث آمده است:

مشيت پروردگار بر اين تعلّق گرفته است كه امور جهان از راه اسباب و علل جريان داشته باشد. ابى‏اللَّه أن يجرى الأمور إلاّ بأسبابها (كافى).

و نيز قرآن مجيد مى‏فرمايد:

اِنَّ اللّهَ لا يُغَيِّرُ مَا بقَومٍ حَتّى يُغَيِّرُوا ما بِاَنفُسِهم .(11:13) خدا چيزى را كه از آنِ مردمى است دگرگون نكند تا آن مردم خود دگرگون شوند.

ظَهَرَ الفَسَادُ فِى البَرِّ وَ البَحر بِمَا كَسَبَت اَيدِى النّاسِ لِيُذيقَهُم بَعضَ الَّذى عَمِلُوا لَعَلَّهُم يَرجِعُونَ. (41:30) به سبب اعمال مردم، فساد در خشكى و دريا آشكار شد تا به آنان جزاى بعضى از كارهايشان را بچشاند، باشد كه بازگردند.

وَ نَفسٍ وَ ما سَوَّيهَا فَاَلهَمَها فُجُورَها وَ تَقوَيها قَد اَفلَحَ مَن زَكَّيها، وَ قد خَابَ مَن دَسَّيها. .( 7:91-10) و سوگند به نفس و آن كه نيكويش آفريده - سپس بديها و پرهيزگاريهايش را به او الهام كرده - كه: هر كه در پاكى آن كوشيد رستگار شد، و هر كه در پليدى‏اش فروپوشيد نوميد گرديد.

خداوند بر اساس همين اسلوب با پيغمبران خود رفتار كرده و غير از موضوع معجزات، كه فوق عادت است و استثنائى است براى اثبات مدعاى آنها، هيچ‏گاه براى پيغمبران و ايمان آوردن امت آنها، نواميس طبيعت را درهم نريخته، بلكه اراده كرده است كه انبيا نخستين افرادى باشند كه بر اين اساس ايمان بياورند و سپس ديگران را به سوى آن بخوانند و در اين راه ناهمواريها و ناگواريهايى را تحمل كنند كه كوهها تاب و توان آن را ندارند.

خداوند ايمان تقليدى و موروثى را نمى‏پذيرد؛ بلكه امر به تفكر و تدبر عميق در عقيده مى‏فرمايد.

وَ كَذَلِكَ ما اَرسَلنا مِن قَبلِكَ فِى قَريَةٍ مِن نَذيرٍ اِلاَّ قَالَ مُترَفُوهَا اِنّا وَجَدنآ ابآءنا عَلى اُمةٍ وَ اِنّا عَلى اثارهِم مُقتَدُونَ.(23:43) بدينسان، پيش از تو، به هيچ قريه‏اى بيم‏دهنده‏اى نفرستاديم مگر آنكه متنعّمانش گفتند: پدرانمان را بر آيينى يافتيم و ما به اعمال آنها اقتدا مى‏كنيم.



ماندگارى فرهنگ اسلامى

بدون ترديد، هنگامى كه كشش فرهنگ اسلامى تا مرحله جهان آفرينش و ارتباط آن با پروردگار وسعت داشته باشد، سرانجام دامنه آن به ابديت منتهى خواهد شد و، با اين وصف، فرهنگى است باثبات و جاويدان و گردبادهاى حوادث آن را نمى‏لرزاند و هيچ‏گاه دستخوش تحول و تغيير نخواهد شد.

ويژگى ثبات و ابديّت فرهنگ اسلامى بر جميع جوانب مذهب و بر عقايد و احكام و اخلاق پرتو افكنده و در تحقق يافتن اهداف رسالت جهانى پيغمبر اكرم‏ص نقش اساسى ايفا مى‏كند، تا آنجا كه سبب اطمينان قلب، آرامش روح، تقويت اراده، و ارضاى عواطف نامحدود انسان مى‏شود و او را به پيروزى و موفقيت تحريض و تشويق مى‏كند؛ اعم از اينكه انسان به هدف برسد يا، پيش از موفقيّت، مرگْ طومار حياتش را درهم بپيچد؛ خواه راه صواب پيمايد و خواه گاه اشتباه كند و به راه خطا رود، بالاخره در راه تحصيل پيروزى بايد بكوشد؛ چه در اين راه مشهور شود و نامش بر سر زبانها افتد و چه در بوته اهمال و گمنامى بماند.

البته اين مطلبِ اساسى را نبايد از نظر دور داشت كه فرهنگِ الهى و جاويدانِ اسلام، با وصف اينكه داراى امتياز ابديت است، مانع از آزادى فكر و اجتهاد نيست. زيرا همان طور كه يادآور شديم دامنه آن به قدرى پهناور است كه سير در ملكوت آسمانها و غور در اعماق زمين را دربر گرفته است.

در اينجا براى روشن شدن مطلب ناگزيريم يك مثال فقهى را مطرح كنيم. مطلبى است حسّاس و در عين حال دقيق، كه كوچك‏ترين انحراف از آن ممكن است منجر به بدعت گذاردن در دين شود و گمراهى و ضلالت به بار آورد. آن مطلب اين است كه فقها و مجتهدان اسلام سعى دارند اجتهادها و نظريات جديد را بر اصول ثابت، جاويدان و عمومى اسلامى تطبيق دهند و از اين راه آراء و اجتهادات خود را در موضوعات و فروع گوناگون مستند گردانند.

توضيح اينكه هرگاه مجتهدى در برابر موضوع جديدى قرار گيرد، در صورتى مى‏تواند درباره آن اظهار نظر كند كه رأى او مستفاد از اصول كلى و دلايل تفصيلى باشد. مثلاً سيره و روش پيغمبر اكرم‏ص كه يكى از دلايل تفصيلى است و اعتبار آن به نصّ قرآن مجيد ثابت شده است، مى‏تواند مستند فتوا و اظهار نظر فقيه درباره موضوع باشد.

بنابراين، مجتهد هيچ‏گاه قانون‏گذارى نمى‏كند و از روى گمان هم فتوا نمى‏دهد. زيرا، به تصريح قرآن مجيد، گمان نمى‏تواند حتى گوشه‏اى از حق را نمايان كند،

وَ اِنّ الظّنّ لا يُغنى مِنَ الحَقِّ شَيئاً .(28:53) و پندار براى شناخت حقيقت كافى نيست.

بلكه مجتهد از روى علم فتوا مى‏دهد و بر اساس دلايل علمى اظهار نظر مى‏كند. به عبارت ديگر، فقها احكام را به دو دسته تقسيم كرده‏اند: واقعى و ظاهرى. احكام واقعى احكامى هستند كه در واقع و حقيقت وجود دارند و قابل تغيير و تبديل نيستند و احكام ظاهرىْ آن احكامى هستند كه از راه آنها مى‏توان به احكام واقعى رسيد.

احكام ظاهرى همان نتيجه آراء و اجتهاد مجتهدان است. آنها بالفعل به يقين رسيده‏اند كه احكام ظاهرى همان احكام خداوند در حق خودشان و مقلدينشان است.

همين مثالِ مختصر روشن مى‏كند كه تحليل و تحقيق در مراحل گوناگون فرهنگ اسلامى در چه دايره وسيعى قرار گرفته است و در عين حال چگونه از پشتيبانى يك سلسله قوانين ثابت آسمانى برخوردار است.



3- فرهنگ جامع الاطراف

گرچه بعد از بيان وسعت دامنه فرهنگ اسلامى و به‏هم‏پيوستگى و وزانت آنْ نيازى به ذكر اين امتياز كه فرهنگ اسلامى جامع الاطراف است نبود. اما نوشته يكى از دانشمندان بزرگ به دستم رسيد. او استاد ژوپ، در دانشگاه آكسفورد است و نام كتاب ارزشمندش "الاتجاهات الحديثه فى‏الاسلام". او معتقد است كه تفكر شرقى به طور عموم و تفكر اسلامى به طور خصوص همه‏جانبه نيست و قدرت بر ايجاد هماهنگى و تأليف و تركيب ندارد.

ما، در پاسخ، تنها به آنچه مالك بن نبى، محقق معروف الجزايرى، در كتاب وجهة العالم الاسلامى آورده است، اكتفا مى‏كنيم. وى مى‏نويسد:

ميراث فرهنگى بزرگ و ارزنده‏اى كه تمدن اسلامى آن را ايجاد كرد و براى بشريّت به ارمغان آورد، داراى شواهد و دلايل غير قابل انكارى است كه اين فرهنگ در روزگار درخشان و طلايىِ مسلمين از تفكر اسلامى به طور كامل برخوردار بوده است. از همين رو چالشهاى آن در همه موارد با يك نوع قانونمندى همراه بوده است. قانونمندى مستلزم برخوردارى از قدرت تركيب است. پس نظريات علمى وضع شد و فقها اين قوانين و نظريات را بر اصول بنيان نهادند.

در آن هنگام كه قوانين روم چيزى جز يك سلسله قوانين پراكنده و نامنسجم نبود، براى اوّلين بار در تاريخِ قانونگذارى، تشريع اسلامى بر اسلوبى اساسى استوار شد و قوانين آن بر مبناى يك نظام فلسفى دقيق قرار داشت.

تحقيقات ابوالوفا دانشمند فلك‏شناس اسلامى در علم فلك و اكتشافات وى در موضوع تغيير حركت ماه )حركت يكنواخت( و همچنين تحقيقات ابن خلدون در علم تاريخ و استنباطى كه براى اولين بار در قوانين تاريخى و تفسير آنها با عالى‏ترين تلاشهاى اجتماعى داشت، از نمونه‏هاى بارز اين مطلب است.

فرهنگ سازنده و متحرك

انسان، به مقتضاى يك سلسله مفاهيم كلى، داراى مقام خليفة اللهى و جانشينى پروردگار در روى زمين است و اين مقام و موقعيت را به سبب برخوردارى از علم و اراده احراز كرده است. ماجرا را قرآن مجيد اين گونه نقل مى‏كند:

وَ اِذ قالَ رَبّكَ لِلمَلائِكةِ اِنّى جَاعِلٌ فِى الاَرضِ خَليفَة قالوا اَتَجعَلُ فيها مَن يُفسِدُ فِيها وَ يَسفِكُ الدِمآء وَ نَحنُ نُسَبِّحُ بِحَمدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ اِنّى اَعلمُ ما لا تَعلَمُونَ وَ عَلَّمَ آدَمَ الاَسمآءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُم عَلَى المَلائِكَةِ فَقالَ اَنبؤُنى بِاَسمآءِ هؤُلاءِ اِن كُنتُم صادِقينَ، قالُوا سُبحانَكَ لا عِلمَ لَنَآ اِلاّ ما عَلَّمتَنَا اِنَّكَ اَنتَ العَلِيمُ الحَكِيمُ، قالَ يا آدَمُ اَنبئهُم باَسمآئِهِم فَلَمّآ اَنبَاَهُم بِاَسمآئِهم قالَ اَلَم اَقُل لَكُم اِنّى اَعلَمُ غَيبَ السَّموَاتِ وَ الاَرضِ وَ اَعلَمُ ما تُبدُونَ وَ ما كُنتُم تَكتُمُونَ، وَ اِذ قُلنَا لِلمَلئكةِ اسجُدُوا لِادَمَ فسجدوا.( 30:2-34)

عبادت در نظر اسلام برای راضی کردن خدا يا سود رسانيدن به او و نيز برای رفع غضب يا بزرگداشت او نيست. عبادت خدا اخلاص در بندگی او و رهايی از غير اوست.
عبادت در نظر اسلام سبب احساس انس و نزديکی به خداوند جهان است و در نتيجه احساس قدرت و توانايی زايدالوصفی در انسان به وجود می‌آورد که از تقرّب و نزديکی به خدا سرچشمه گرفته است.

و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمين خليفه‏اى مى‏آفرينم، گفتند: آيا كسى را مى‏آفرينى كه در آنجا فساد كند و خونها بريزد، و حال آنكه ما به ستايش تو تسبيح مى‏گوييم و تو را تقديس مى‏كنيم؟ گفت: من آن دانم كه شما نمى‏دانيد. و نامها را به تمامى به آدم بياموخت سپس آنها را به فرشتگان عرضه كرد. و گفت: اگر راست مى‏گوييد مرا به نامهاى اينها خبر دهيد. گفتند: منزهى تو. ما را جز آنچه خود به ما آموخته‏اى دانش نيست. تويى داناى حكيم. گفت: اى آدم، آنها را از نامهايشان آگاه كن. چون از آن نامها آگاهشان كرد، خدا گفت: آيا به شما نگفتم كه من نهان آسمانها و زمين را مى‏دانم، و بر آنچه آشكار مى‏كنيد و پنهان مى‏داشتيد آگاهم؟ و به فرشتگان گفتيم: آدم را سجده كنيد.

اشتباه نشود مفهوم خليفه غير از معنايى است كه از آلت و وسيله فهميده مى‏شود. چون مثلاً مدادى كه در ميان انگشتان نويسنده‏اى قرار گرفته و شعور و اراده از خود ندارد، يا نويسنده‏اى كه گفتار ديگرى را حرف به حرف بدون كوچكترين تغييرى ديكته مى‏كند، استقلالى از خود ندارند. ولى خليفه يا به تعبير ديگرْ نماينده، كسى است كه به طور مستقل و با اراده و اختيار، آراء و منويّات شخص را طبق برنامه ترسيم شده و با اعتماد به اشراف و معرفت خاص خود و تصرفات حكيمانه، تنفيذ و اجرا مى‏كند.

پر واضح است كه تحقق اين مقام بايد همراه با آزادىِ كامل در تصرفات به وجود آيد، همان آزاديى كه فرشتگان آسمان از آن بيم داشتند و تأكيد كردند كه اين انسان با اين كيفيت و با اينكه راههاى خير و شر به روى او باز است در آينده منشاء خونريزيها مى‏شود.

ولى تنها اختيار و آزادى اراده نمى‏تواند براى انسان فضليت ايجاد كند بلكه همه كرامت و فضليت انسان در اين است كه راه خير و صواب را اختيار كند و پيمودن اين راه فقط به وسيله علم ممكن خواهد بود، همان علم و دانشى كه عنصر اصيل و پايه اساسى مقام نمايندگى و خليفة اللهى انسان در روى زمين است.

پس رسيدن به اين رتبه بلند انسانى و تصرف در طبيعت و تسخير نيروهاى آن، در صورت شناسايى علل يا، به تعبير قرآن، تعلم اسماء امكان دارد و هر گامى در راه معرفت حقايق و اكتشافات قوانين طبيعت، در هر مرتبه و مرحله‏اى كه باشد، گامى است به سوى هدف مقدّسى كه براى انسان ترسيم شده، پيشرفتى است در سير تحقق كمال غايى و وصول به مرتبه‏اى كه انسان بدان منظور خلق شده است. خداوند پيمودن اين راه را در سه مرحله مقرر فرموده است: فطرت، دعوت انبيا، و مصايب و بلايايى كه از كوتاهى يا قصور آدمى ناشى مى‏شود.

بنابراين، فرهنگ‏اسلامى، فرهنگى است متحرك و سازنده كه انسان را دائماً به سوى پيشرفت و تحوّل عقلى در قلمروهاى گوناگون پيش مى‏راند، قلب انسان را براى فهم هر كشف جديد و شناخت رمزى از رموز طبيعت مشتاق مى‏كند و اين كشف و شناخت را به مثابه سلوك الى‏اللَّه و شناخت بارى تعالى و كمال انسان معرفى مى‏نمايد. چنين معرفتى، هدف خلقت انسان است و كمال مطلق او. حركت به سوى آن واجب و عبادت و كمال است؛

اِنّما يَخشَى اللَّه مِن عِبَادِهِ العُلَمَاء .(28:35) هر آينه از ميان بندگان خدا تنها دانشمندان از او مى‏ترسند.

خشيت، ترس نيست. بلكه اثرى از آثار ايمان و شناخت است.

شَهدَ اللَّهُ اَنَّهُ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ وَ المَلائِكَةُ وَ اُولُوا العِلم .(18:3) اللَّه حكم كرد- و فرشتگان و دانشمندان نيز- كه هيچ خدايى جز او نيست.



انسجام و يكپارچگى

يكى از مهم‏ترين ويژگيهاى فرهنگ اسلام آن است كه هر فعاليت فرهنگى در هر زمينه‏اى بايد با ديگر اجزا و عناصر منظومه فرهنگى اسلام هماهنگ و منسجم باشد، در وحدتى كه منعكس شود و به گوش برسد، هماهنگ و هم‏آوا با سمفونى كل آفرينش و همنوا با تسبيح تمامى موجودات. كلام خود را درباره اين ويژگى ممتاز ادامه مى‏دهيم.

از تحقيق و توضيحى كه در فصلهاى پيش درباره اسلام فرهنگى داشتيم و تعريفى كه براى فرهنگ اسلامى كرديم، نگرش و موضع اسلام در قبال ساير فرهنگها روشن مى‏شود.

همان‏طور كه يادآور شديم، اسلام هرگونه حركت و تحول فكرى مثبت و تكامل عقلى صحيحى را با آغوش باز پذيرا مى‏شود و همه اينها را جزئى از رسالت انسان و فريضه‏اى از فرايض او مى‏شناسد.

اسلام به هيچ وجه به خاطر ترس از انهدامِ خود يا مثلاً به بهانه تقويت مبانى دينى در ميان پيروانش، در برابر تحولات و كوششهاى فرهنگى، روش محافظه‏كارانه به خود نگرفته است. بلكه هر پديده جديد و تحوّل تازه‏اى را به طرف پيكره بزرگ فرهنگى خود كشيده است. زيرا براى دينْ مقام و موقعيت اصيل و ثابتى قرار داده كه هيچ‏يك از علوم و قوانين، علم اخلاق، روان‏شناسى و فلسفه و حتى علوم الهى، هر چند كه دايره آنها وسيع شود، نمى‏تواند جاى آن را بگيرد. ما چنين موقعيت و مكانى را در قرآن مجيد ملاحظه مى‏كنيم، آنجا كه خداوند خطاب به مردمان با ايمان مى‏فرمايد:

يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا استَجيبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ اِذا دَعاكُم لِما يُحييكُم وَ اعلَمُوا اَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَينَ المَرءِ وَ قَلبهِ وَ اَنَّهُ اِليهِ تُحشَرُونَ .(24:8) كسانى كه ايمان آورده‏ايد، چون خدا و پيامبرش شما را به چيزى فراخوانند كه زندگيتان مى‏بخشد دعوتشان را اجابت كنيد و بدانيد كه خدا ميان آدمى و قلبش حايل است و همه به پيشگاه او گرد آورده شويد.

از اين آيه شريفه استنباط مى‏شود كه خداوند از وراى قلب مؤمن، او را در اخلاق و احساسات و همه كارهايش رهبرى مى‏كند. بنابراين، كليه فعاليتهاى فرد با ايمان در مسير رهبريهاى الهى قرار گرفته است، راهنماييهايى كه در زواياى دل انسان اثر مى‏گذارد و با آن مى‏آميزد و وجدان او را بيدار و بى‏آلايش نگاه مى‏دارد، تا اينكه جميع اين كوششها، با همه وسعت و بى‏كرانگى، از يك برنامه و روش انسانى و جهانىِ سليم نشأت گيرد. بنابراين، جهت‏گيرى به سوى مصدر الهى، آنگاه آغاز حركت و كوشش در آن جهت، چونان دو صورتى است كه براى ترقى انسان به سوى كمال، از هر راهى و در هر عرصه‏اى، ترسيم شده است. براى زنده نگه‏داشتن چنين قيادت و رهبرى الهى است كه ملاحظه مى‏كنيم در اسلام عبادت بر بندگان فرض و واجب شده و ذكر و ياد خداوند بزرگ‏ترين عبادت به شمار آمده است.



سرنوشت فرهنگهاى ديگر

اكنون در مقابل آن صفحه‏اى از تاريخ قرار گرفته‏ايم كه اسلام براى اولين بار با فرهنگهاى غير اسلامى مواجه شد.

در قرن هشتم ميلادى، درست اوايل قرن دوم هجرى، دامنه فتوحات اسلامى از اسكندريه و جندى شاپور تا حران و هند و خراسان، كه در آن روز مراكز مهم فرهنگ جهانى به شمار مى‏رفتند، كشيده شد. در آن موقع، به سبب پيروزيها و موفقيتهايى كه در زندگانى اجتماعى نصيب مسلمانان شده بود، مذهب در ميان آنها بسيار قوى بود. در چنين موقعيتى فرهنگهاى بيگانه، با همه شرايط گوناگون و متفاوت، به جوامع اسلامى راه يافت، در ابتدا با ترديد و اصطكاك مواجه شد، ولى به طورى در دل جامعه اسلامى رو به تكامل گذارد و با آماده بودن زمينه‏هاى مساعدْ گسترش و وسعت يافت كه بالاخره جزو مصالح ساختمانى فرهنگ اسلامى درآمد و اسلام هم اين وديعه و امانت را براى جهان بشريت نيكو نگهدارى كرد.

ما جريان مواجهه اسلام با فرهنگهاى بيگانه را به اختصار بررسى مى‏كنيم و از آن قانونى استخراج مى‏كنيم كه در مقايسه اسلام با فرهنگ مدرن قرن بيستم به كار آيد.

در اواخر قرن اول هجرى يكى از فرمانروايان، با همكارى بعضى از دانشمندان اسكندريه، كتابهايى را كه در علم شيمى نوشته شده بود ترجمه كرد. پس از آن، نهضتِ ترجمه و نقل آغاز شد و در نيمه دوم قرن دوم هجرى به اوج عظمت خود رسيد. مسلمانان و اعراب، با سرعت شگفت‏انگيزى، با زبان بيگانگان آشنايى پيدا كردند و به كار تأليف و ترجمه پرداختند.

در اينجا مناسب است اسامى برخى از كتابها و مؤلفان آنها را از مدارك معتبر نقل كنيم:

استيفان قديم اولين كسى بود كه كتابهاى شيمى را به عربى ترجمه كرد. ماسرجيس كتابى درباره منافع و مضار غذاها و كتاب ديگرى درباره منافع و مضار داروها نوشت. عيسى فرزند ماسرجيس، كتابى درباره بوها و طعمها و كتاب ديگرى درباره رنگها نوشت. تئوفيل بن توما الرهاوى برخى از كتب جالينوس را ترجمه كرد و جورجيوس بن بختيشوع، طبيب مخصوص ابوجعفر منصور، و برادرش جبراييل و شاگردش عيسى بن شهلافا، هر كدام كتابى درباره علم طب نوشتند.

ابن مقفّع و فرزندش محمد كتابهاى منطقى و فلسفى ارسطو را از زبان پهلوى به عربى برگرداندند و فلسفه يونانى را وارد جامعه اسلامى كردند.

خاندان نوبختى ترجمه‏كنندگان كتابهاى نجومى بودند. ابوزكريا يوحناى ماسويه، كه در اوايل قرن سوم رئيس «بيت‏الحكمه» بغداد بود تأليفات زيادى در طب و فلسفه داشت، از جمله كتابها و رساله‏هايى چون الكمال و التمام، الكامل، الحمام، رفع ضرر الاغذيه، الاسهال، علاج الصداع، السدر و الدواء، محنة الطبيب، الصوت و البحة، ماءالشعير، الفصد الحجامه و غير از آن. كنكه يا منكه هندى و ابن‏دهن از مترجمان زبان هندى بودند كه كتابهايى در علم نجوم و طب، چون كتاب الجامع و كتاب صفوة النجاح را ترجمه كردند.

ساير كسانى كه به زبان ديگران آشنا شدند و صدها كتاب در علوم گوناگون تأليف كردند، به اين قرارند: عمر بن فرحات (منجم و فيلسوف) و فرزندش محمد، همچنين على بن زياد تميمى، اولين كسانى هستند كه درباره رصدخانه‏ها كتابى به عربى ترجمه كردند. در اين زمينه بايد از ابويحيى بطريق و فرزندش كه به زبان لاتين مسلط بودند، و محمد بن ابراهيم فرازى، خاندان حنين و سر سلسله اين خاندان، حنين بن اسحاق، دانشمند بزرگ و معروف، نام برد. قسطا بن لوقاى بعلبكى، دانشمندى بود كه در علوم طب و فلسفه و هندسه و نجوم تأليفاتى دارد. او معاصر كِنْدى اولين فيلسوف عرب بود كه ابن نديم دانش او را بر حنين ترجيح مى‏دهد و در كتاب معروف خود به نام الفهرست، 54كتاب در ترجمه و تأليف و شرح در علوم مزبور براى وى ذكر كرده است. حبيش بن اعصم دمشقى و عيسى فرزند يحيى بن ابراهيم و شاگرد حنين بن اسحاق و حجاج بن مطر و سرجيس راسى (اهل صور يا بعلبك) و ثابت بن قره حرانى، كه خانواده او معروف به آل ثابت بودند، و عيسى بن اسيد و موسى بن خالد، معروف به ترجمان، و سعيد بن يعقوب دمشقى و ابراهيم بن صلت و قويرى و خاندان كرخى (سر سلسله اين خاندان شخصى به نام شهدى بود) و ابن بكوى عشارى و يحيى بن عدى منطقى و افراد بسيارى كه براى رعايت اختصار از ذكر آنها خوددارى مى‏كنيم.

علاوه بر همه اينها، مى‏بينيم كه در بغداد مؤسسه بسيار بزرگى به نام بيت‏الحكمه تأسيس شد كه دانشمندان در آنجا جمع مى‏شدند و تمام وسايل، از كتاب و جز آن، براى انتقال علوم و ترجمه و تأليف در اختيار آنها گذارده مى‏شد. اين تشكيلات در آن زمان نقش بزرگى در پيشرفت تمدن ايفا كرد.

تاريخهاى بيت‏الحكمه را در زمان هارون‏الرشيد ذكر كرده‏اند و مدركى در دست نيست كه ثابت كند پيش از هارون‏الرشيد تأسيس شده باشد.

اين تنها بر حسب تصادف و اتفاق نبود كه جامعه اسلامى به اشعار هومر و نمايشنامه‏هاى اوريپيد و آيسخولوس (آشيل) توجه كرد، زيرا آنها از مفاخر دانش و ادبيات يونانى بودند. اين جريان تأكيد مى‏كند كه نهضت ترجمه و انتقال علوم در ميان مسلمين طبق يك برنامه حساب‏شده و به رهبرى و قيادت زعماى اسلام صورت گرفته است، و آنها مراقب بودند كه فرهنگهاى جديد در پيكره فرهنگ اسلامى يكپارچه شوند.

ما هنگامى كه موضع‏گيرى پيشوايان اسلام را در برابر هجوم فرهنگهاى بيگانه از نظر مى‏گذرانيم، ملاحظه مى‏كنيم كه، اغلب، آن را پذيرفته و در راه پيشرفت آنها كوشيده‏اند. كافى است در اينجا به موضع امام فقها حضرت امام جعفر صادق‏ع توجه كنيم. آن حضرت شاگردان و پيروان خود را در راه آشنايى با فرهنگهاى گوناگون تشويق مى‏فرمود و عده‏اى را به تعليم رشته‏هاى تخصصى امر مى‏كرد. مثلاً جابر بن حيان را براى تحقيق در علوم طبيعى تعيين فرمود. جابر هم در اين راه تا آنجا كوشش كرد كه به پدر شيمى جديد ملقب شد. همچنين هشام بن حكم و مؤمن طاق را براى تحقيق در فلسفه و علم كلام معين كرد.

به طور كلى ما در كلمات فقهاى بزرگ و پيشوايان اسلام مطالبى مى‏بينيم كه تشويق و ترغيب مردم را به آگاهى از فرهنگهاى جديد مى‏رساند. بيان احكام فقهى براى بسيارى از موضوعات نو و حتى گاه مناقشات و مناظراتى در بحثهاى گوناگون و جديد، نظير مباحثات امام على بن موسى‏الرضاع با عمران صابئى، نمونه‏هايى است از توجه و عنايت رهبران اسلامى به علوم و موضوعات روز.

ولى نبايد از نظر دور داشت كه عده‏اى از علما از بيم انهدام شخصيت اسلامى و تزلزل برخى از عقايد مذهبى، موضعى غير از اين داشتند. آنها در برابر فرهنگهاى بيگانه يا به طور كامل مردد و بى‏اعتنا بودند، يا گاه به مخالفت و مبارزه برمى‏خاستند. بعضى از آنها هم كه قدرت بيشترى داشتند، زمامداران وقت را تحت تأثير مى‏گرفتند و مبارزه را در دامنه‏اى وسيع‏تر و با شدت بيشتر انجام مى‏دادند.

البته اين معارضه و مخالفت در سطحى بسيار محدود و موقتى صورت گرفته است. افسانه معروفى كه مى‏گويد خليفه دوم دستور داد كتابخانه اسكندريه را آتش بزنند و مردم شهر تا يك ماه از كتابها به جاى هيزم تنورها استفاده مى‏كردند، اساس درستى ندارد. از بررسى تاريخ اسكندريه و كتابخانه آن استنباط مى‏شود كه در حدود دو قرن پيش از سيطره مسلمانان بر آن سامان، كتابخانه تقريباً خالى از كتاب بوده و نيز معلوم مى‏شود كه كتابهاى فراوان كتابخانه عظيم اسكندريه قبل از اسلام چندين بار طعمه آتش شده است. لذا هنگامى كه مسلمانان وارد اسكندريه شدند كتاب چندانى نيافتند.

مبارزه محدود اين عده از علما داراى جهات و عوامل گوناگونى بوده است كه به پاره‏اى از آنها اشاره مى‏كنيم:

1- ترديد در مبادى فكرى و اعتقادى فرهنگ جديد،

2- ترديد در هماهنگى و تناسب اين فرهنگ با فرهنگ اسلامى و اصطكاك و منافات آن با پاره‏اى از احكام اسلام،

3- ترس از هضم شدن شخصيت اسلامى عده‏اى از تازه‏مسلمانها و كسانى كه در عقايد دينى خود هنوز مراحل ابتدايى را مى‏گذراندند در تمدن و فرهنگ جديد.

حقيقت اين است كه عذر اول و دوم در محكمه حق و علم محكوم است. زيرا مى‏توان با مراقبت و بررسى دقيقِ فرهنگ جديد نقاط ضعف آن را برطرف، و با تهذيب محتويات آن، هماهنگى و تناسب آن را با فرهنگ اسلامى حفظ كرد. اما عذر اخير يعنى ترس از هضم شخصيت اسلامى مسأله‏اى است موسمى و مربوط به بخشى كوتاه از زمان، لذا نمى‏تواند يك عذر موجه در همه شرايط و زمانها باشد.

ما مى‏بينيم على‏ع مباحث كلامى را در قالب اسلامى زيبا و جذابى ريخته و مورد بحث و گفت‏وگو قرار مى‏دهد؛ هنگامى كه حضرت از جنگ صفين مراجعت مى‏كرد، پيرمردى بلند شد و چنين گفت: آيا اساس اين جنگ و سرنوشت ما بنا بر مشيت پروردگار و قضا و قدر صورت گرفته است؟ حضرت فرمود: آرى به خدا قسم تمام پستى و بلنديهايى كه پيموديد، به قضا و قدر پروردگار بوده است.

پيرمرد گفت: آه كه زحمات من بر باد رفت و اجر و مزدى نصيب من نمى‏شود. (چون تمام اين كوشش‏ها به اجبار و خواست خداوند بوده است).

حضرت فرمود: پيرمرد، آرام باش. شايد تو گمان كردى كه اين قضا و قدر حتمى و لازم الوقوع است، حال آنكه اگر چنين باشد، مسأله ثواب و عقاب و امر و نهى و تكليف از بين خواهد رفت؛ وعده و وعيدهاى خداوند به نعمتهاى آخرت بى‏اثر خواهد شد و براى گناهكار و نيكوكار مجازات و پاداشى نخواهد بود. اين گونه عقايد مربوط به بت‏پرستان و دشمنان خداوند است.

اى پيرمرد، تكاليف و نواهى پروردگار بر اساس اختيار بندگان استوار است و خداوند هرگز از روى اجبار و اكراه عبادت نمى‏شود و آسمانها و زمين و آنچه ميان آنهاست، به باطل خلق نشده و بازى بودن دستگاه آفرينش گمان كافران است و واى بر آنها از عقوبت خداوند.

از بحثهاى گذشته دو نتيجه مهم و اساسى گرفته مى‏شود:

1- اسلام در راه ساختن و تكوين فرهنگى كه مورد علاقه و ايمان يك مسلمان قرار گيرد، اهتمام ورزيده است.

2- اسلام داراى شرح صدر و ظرفيت وسيعى براى قبول و اقتباس فرهنگهاى بشرى و هضم آنها در خود است و كوششهاى فرهنگى را رسالتى انسانى و يكى از واجبات زندگى اعتبار كرده است.



ميراثهاى علمى فرهنگ اسلامى

هم‏اكنون، با توجه به بحثهاى گذشته، مى‏توانيم، با وضوح و روشنى هرچه بيشتر، موضع اسلام را در قبال فرهنگ جديد مورد مطالعه قرار دهيم و ميراثهاى علمى فرهنگ اسلامى را برشمريم.

فرهنگ اسلامى براى جهان بشريت، ثروت و ذخاير بزرگ و ارزشمندى را ارمغان آورده، و فرهنگ قرن بيستم از آن سرمايه‏ها و ذخاير فراموش‏نشدنى بهره‏مند است.

مسلمانان با كشف قطب‏نماى دريايى، جهان را از سواحل مالايا گرفته تا جزاير آزورس اقيانوس اطلس، به روى بشر گشودند. ما بر اين مطلب اصرار و پافشارى چندانى نداريم كه كاشف واقعى قاره آمريكا مسلمين بودند، ولى بايد دانست كه ابوريحان بيرونى اولين كسى است كه در نظريات خود درباره زمين تصريح كرد كه قاره بزرگى در طرف ديگر زمين وجود دارد.

و مسلمانانْ جغرافياى عالم را كامل كردند. از جمله افراد برجسته در اين زمينه عبارتند از: مسلم بن حمير، جعفر بن احمد مروى، ابن فضلان، ابن خرذازويه و جيهانى و مسعودى. اما ابوريحان بيرونى، روشى كاملاً ابتكارى در علم جغرافيا و جوانب اساسى و مشهور قسمتهاى مختلف زمين به وجود آورد و همين شيوه ابتكارى را در كتاب تحقيق ماللهند مورد استفاده قرار داد.

شيمى جديد، كه از علوم طبيعى به شمار مى‏آيد، از اكتشافات جابر بن حيان و محمد بن زكرياى رازى است كه به پدر شيمى جديد معروف شدند. اما شيمى قديم يا كيميا كه، پيش از اين دو دانشمند، از يونانى به عربى ترجمه شد، قسمتى از فلسفه است كه شامل نظريه‏ها و سعى در ساخت معجزات دارد. اما شيمى مادى، كه از شاخه‏هاى علم است، محصول دو دانشمند مسلمان مذكور است.

همچنين مسلمانان تحولى در علم پزشكى و فن جراحى به وجود آوردند. زهراوى، جراح مسلمان، اولين كسى بود كه جنين مرده را از شكم مادر خارج كرد، و نيز جراحان مسلمان بودند كه موفق شدند قسمتى از استخوانهاى جمجمه انسان را با استخوانهاى جمجمه سگ تعويض كنند و آنها بودند كه داروهاى شيميايى و بيمارستانهاى گوناگون تأسيس كردند و طريقه بى‏حس كردن را قبل از عمل جراحى به كار بستند و باغستانهاى نمونه‏اى براى تحقيق در علم گياه‏شناسى ترتيب دادند.

ابوعلى بن هيثم علم نورشناسى را بنيان نهاد و آن را علم مناظر و مرايا ناميد و كتابى در اين موضوع تأليف كرد كه متأسفانه، جز ترجمه لاتينى آن، كه وتيلو در سال 1270ميلادى ترجمه كرد، چيزى در دست نيست. ابن‏هيثم موضوع خطاى باصره را نيز كشف كرد و ساختمان چشم را به عنوان يك عدسى مورد مطالعه قرار داد. او قوانين رياضىِ آن را نوشت و همچنين قوانين شكست نور را، شش قرن قبل از شنل و دكارت، كشف كرد.

قطب‏الدين شيرازى نخستين كسى است كه تفسير صحيحى از قوس و قزح، بر اساس قانون انعكاس و شكست نور، بيان داشت. ابن‏يونس اولين كسى بود كه قوانين پاندول را، كه اساس اختراع ساعت است، تشريح كرد. خواجه نصيرالدين طوسى نخستين كسى است كه نظريات تازه‏اى درباره دواير فلكى اظهار داشت و هيئت بطلميوسى را نقد علمى كرد. غياث‏الدين جمشيد كاشانى قوانين حساب و تسلسل اعداد را كشف كرد. اين نيز مسلّم است كه علم تسطيح از اكتشافات دانشمندان مسلمان است.

ابن نفيس در حاشيه‏اى كه بر كتاب تشريح ابوعلى سينا نگاشته، گردش كوتاه خون را، سه قرن پيش از ويليام هاروى، تقريبا واضح و روشن شرح مى‏دهد و پروفسور بلاتام، استاد دانشگاه منچستر، نيز به اين حقيقت اعتراف كرده است.

مسلمانان در علم هيئت نظريات پرارزشى ارائه داده‏اند. از ميان آنها فرازى و احمد بن محمد نهاوندى به عنوان دانشمندانِ فلك‏شناسِ پيش‏كسوت شهرت دارند. در زمان مأمون، خليفه عباسى، ستارگانى در علم ستاره‏شناسى، نظير سند بن على، يحيى بن ابى‏منصور، خالد بن عبدالملك، درخشيدند و نظريات اين دانشمندان در مسائل خسوف و كسوف و اعتدالهاى شمسى و ستارگان دنباله‏دار و موضوعات فراوان ديگرى در پديده‏هاى فلكى، در بالا بردن سطح معارف انسانى سهم بسزايى داشت.

كندى دويست جلد كتاب در موضوعات گوناگون مانند حساب و هندسه و فلسفه و طب و نورشناسى و علم پديده‏هاى جوى تأليف كرد. خوارزمى پديده‏هاى فلكى را مورد مطالعه دقيق قرار داد كه تا اين زمان كتاب حساب او از مصادر و منابع اصلى علوم فلكى به شمار مى‏آيد و علم عدد هنوز به نام او مشهور است.

فرزندان موسى بن شاكر كشفيات پرارزشى از روى حركات آفتاب و بعضى ديگر از ستارگان به دست آوردند و درباره حجم زمين و تمايل محور آن به سوى خورشيد تحقيق كردند. كتاب جدول بتانى به لاتين ترجمه شد. اين دانشمند در اروپا چندين قرن به عنوان يكى از بنيان‏گذاران علم هيئت شهرت داشت.

ابوالوفا نيز خط مماس را، كه در حساب مثلثات و رصد فلكى كاربرد دارد، كشف كرد.

ما نمى‏توانيم موقعيت و نقش جمعيت اخوان‏الصفا را در ترويج و انتشار معارف و علوم فراموش كنيم. آنها، در مرحله اول، كوششهاى علمى خود را در بصره در منزل پيشواى خود زيد بن رفاعه شروع كردند، سپس دامنه آن را در كشورهاى گوناگون بسط دادند و كتابهاى نفيس و ارزشمندى در رياضيات، هيئت، نجوم، جغرافيا، مكانيك، فيزيك، شيمى، فيزيوبيولوژى، گياه‏شناسى، حيوان‏شناسى و غيره تأليف و به جهان بشريت اهدا كردند.

حتى، در قرن شانزدهم، شيخ بهايى برخى از قوانين انعكاسات صوتى را كشف كرد و آنها را در بعضى از مساجد اصفهان به كار برد. او از قوانين مربوط به فشار آب و هم‏سطحى مايعات در ظروف مرتبط، در ساختمان باغ معروف فين كاشان استفاده كرد.



خطوط اساسى فرهنگ اسلامى

هم‏اكنون وقت آن رسيده است كه موضع اسلام را در قبال فرهنگ قرن بيستم مورد بررسى قرار دهيم- با در نظر داشتن اين نكته كه هر روزى كه از عمر اين قرن مى‏گذرد تحول جديدى روى مى‏دهد و سرعت پيشرفت تا آن درجه است كه ما نمى‏توانيم حتى مرحله‏اى از آن را با اسلام قياس كنيم. از همين رو، لازم است كه مرزهاى عمومى و خطوط اساسى اين فرهنگ را در نظر بگيريم.



قوانين و حقوق

در اين مرحله ما ملاحظه مى‏كنيم كه تشريع اسلامى داراى وسعت نظر ويژه‏اى است، كه قدرت دارد جوابگوى احتياجات انسان عصر جديد تا آخرين دوره خود باشد. مطالعه‏كننده فقه اسلامى درمى‏يابد كه دامنه اين علم به حسب نيازمنديهاى كل جامعه انسانى گسترده شده و مى‏تواند احكام و مقرراتى ارائه دهد. مثلاً در عقود و معاملات اصل حاكميت اراده را مى‏بينيم. حاكميت اراده به اين معناست كه هر عقد و معامله‏اى، به هر شكل و صورتى، خواه در قديم‏الايام معمول بوده يا از ابتكارات و ابداعات عصر جديد باشد، مورد تأييد و تصويب شريعت اسلامى است مگر اينكه با قوانين ثابت و كلى اسلامى منافات داشته باشد.

اساسِ مُجرى بودن اين اصل در عقود و معاملات اسلامى اين آيه شريفه است:

يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنوا اَوفوا بِالعُقُود .(1:5) اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، به پيمانها وفا كنيد.

عقد بنا به رأى بسيارى از فقها عبارت است از هر معاهده و قراردادى كه بر آن بتوان عنوان عقد نهاد، بنابراين، صرفاً اختصاصى به قراردادها و معاملات و عقدهاى مشهور و معهود سابق ندارد. آيه كريمه

يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَأكُلُوا اَموالَكُم بَينَكُم بِالباطِل اِلاّ اَن تَكُونَ تِجارةً عَن تَراضٍ مِنكُم .(29:4) اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، اموال يكديگر را به ناحق مخوريد، مگر آنكه تجارتى باشد كه هر دو طرف بدان رضايت داده باشيد.

به طور صريح بر صحت كليه قراردادهاى تجارى كه براساس رضايت دو طرف صادر مى‏شود، دلالت دارد. شرط اساسى براى صحيح بودن عقدها و قراردادهاى جديد يا صورتهاى تازه‏اى كه براى معاملات و عقود به وجود آمده‏اند، عبارت است از اينكه غررى، جزاف، ربوى و احتكارى نباشد و طرفين معامله هم داراى اهليت و اختيار و صلاحيت باشند و نيز عقد و معامله براى اموالى باشد كه از طرف شارع اسلام ماليت هر دو آنها الغا نگرديده باشد.

در فقه اسلامى به ماليت هردو يا يكى از حقوق معنوى، كه از مزاياى حقوق جديد شمرده مى‏شود، توجه كامل شده و فقها از آن به «جهت» تعبير كرده و آن را در شمار مالك زكات و خمس و وقف و بيت‏المال عنوان كرده‏اند.

اسلام، همان طور كه مالكيت شخصى را مورد تأييد قرار داده، به مالكيت دولت، مالكيت مسلمين، مالكيت شهر يا قريه يا مؤسسه نيز اعتراف دارد. فقه اسلامى با هرگونه معامله‏اى كه بر تصادف يا ريسك يا خطر بنا نهاده شده باشد به مخالفت برخاسته و بدين ترتيب شعور عقلانى را در معاملاتْ معتبر مى‏داند. باب شرط در فقه اسلامى راهى است براى بسيارى از تحولات. زيرا با شرط، مى‏توان اغلب عقود يا ايقاعات را به اشكال گوناگونى درآورد و اين اصل از گفته پيامبر گرامى اسلام گرفته شده كه فرمود:

المسلمون عند شروطهم الّا شرطاً احل حراماً او حرم حَلالاً. مسلمانان پايبند به شرطهاى خود هستند مگر شرطى كه حرامى را حلال يا حلالى را حرام كند.

امكان تغيير عقود ازدواج، داد و ستد و ضمان از نتايج اصل مزبور است. باب شرط در فقه اسلامى تا آن اندازه وسعت دارد كه به آسانى مى‏توان به استناد آن قوانين اجاره و كار و كارگر را تحول و بهبود بخشيد. زيرا چنين قوانينى به صورتِ انسانى و كامل در اسلام وارد شده است و از همين رو در موردى كه حقوق كارگران پايمال مى‏شود يا اوضاع عمومى اقتصاد كشور به مخاطره مى‏افتد، مى‏توان براساس حفظ حقوق كارگر و نگهدارى اقتصاد مملكت قراردادهايى به نفع آنها تنظيم كرد. فقه اسلامى توانايى دارد جوابگوى نيازمنديهاى حقوقى جامعه قرن بيستم باشد. حتى در زمينه‏هايى كه تصور مى‏رود از حوزه نفوذ فقه اسلامى خارج است، مانند قوانين بازرگانى و مقررات بين‏المللى عصر حاضر و...



فلسفه

يكى از فلاسفه بزرگ و عظيم‏الشأن اسلامى صدرالدين شيرازى، معروف به ملاصدرا است كه با كمال تأسف مجامع علمى غربْ او را به‏درستى نمى‏شناسند. نخستين كسى كه زندگى علمى اين فيلسوف بزرگ را مورد بررسى قرار داد، پروفسور گوبينو است كه پروفسور هانرى كربن استاد دانشگاه پاريس او را قدّيس توماى مسلمانان ناميده است.

ملاصدرا در فلسفه اسلامى مقامى بس رفيع دارد. مى‏توان وى را خلاصه‏اى از فلاسفه قديم و نمونه بارزى از فلاسفه جديد معرفى كرد. صدرالمتألهين بنيان‏گذار حكمت متعاليه است كه جامع فلسفه مشّاء و حكمت اشراق و عرفان است. هنگامى كه فلسفه اسلامى را، كه در شخص صدرالدين شيرازى مجتمع و مجسم شده، با مكتبهاى فلسفى قرن بيستم مقايسه كنيم، تفوق و برترى اين مكتب را بر بسيارى از مكتبهاى فلسفى جديد حس مى‏كنيم؛ با توجه به اين نكته كه ملاصدرا از فلاسفه قرن هفدهم ميلادى بوده است.

وى حركت جوهرى را در موجودات مادّى از راه استدلال و برهان به اثبات رساند، و نيز ثابت كرد كه منشأ و مبدأ حركات چهارگانه كمى، كيفى، وضعى، و أينى، همين حركت جوهرى است.

مطابق اين نظريه موجودات مادى در جوهر و تمام ذات خود داراى حركت‏اند، يعنى هم متحرك‏اند و هم عين حركت.

فعلاً درصدد اين نيستم كه آثار و نتايج اين نظريه بديع و ارزشمند فلسفى را شرح و بسط دهم. اما دوست دارم كه نظر خوانندگان گرامى را به اين نكته جلب كنم كه فيلسوف بزرگ ما با آراى علمى برجسته خود، حتى از قرن بيستم هم پيش افتاده است و با اين آرا و نظريات به همان نتيجه‏اى رسيده بود كه اينشتين در آراى فيزيكى خود دست يافت و زمان را، كه در سابق به عنوان يك بعد موهوم و فرضى تصور مى‏شد، جزئى از حقيقت موجودات دانست و آن را به عنوان حركت ذاتى و بعد ديگرى از موجودات به حساب آورد.

صدرالمتألهين از طريق علمى و برهانى و در پرتو فلسفه الهى به حقايقى دست يافت كه توانست آرا و نظريات متضاد و كاملاً مخالف الكساندر ساموئل، فيلسوف رئاليست، و برگسون، فيلسوف ايده‏آليست، را جمع كند و آنها را با يكديگر آشتى دهد.

نيز ملاصدرا عقايد و نظريات تازه‏اى ابراز داشت كه هر يك از آنها از اصول و پايه‏هاى فلسفه است، مثل نظريه حدوث جسمانى نفس و بقاى روحانى آن.

اين نظريه، پديده‏هاى روحى را تفسير مى‏كند و مشكل ارتباط جسم را با روح، و وحدت روح را در مراحل حس و خيال و عقل حل كرده است.

نيز در علم‏النفس و مسأله ارتباط پديده‏هاى خارجى با عقل داراى نظريه جالبى است كه بسيارى از مشكلات و مبهمات مربوط به معاد جسمانى را حل مى‏كند.

صدرالمتألهين نظريه اصالت وجود را به طور واضح تشريح كرده است- نظريه‏اى كه بعضى از فلاسفه آلمان، مانند كارل ياسپرس و هوسرِل، از پيروان مكتب اگزيستانس، آن را از ابتكارات خود مى‏دانند و به آن مباهات مى‏كنند. مكتب اين فلاسفه به اگزيستانسياليسمِ ژان پل سارتر مبدل گرديد، كه نه مكتب وجود است و نه اصالتى براى وجود قايل است، بلكه همان مكتب اصالت ظاهر و فنومنولوژى است.

همچنين ملاصدرا تقسيم موجود به هيولا و صورت يا ماده و صورت را به طرز علمى تشريح كرد. ما معتقديم كه تفوق و برترى اين رأى بر اصل تضاد، كه در منطق ديالكتيك معروف است، هنگام مقايسه و شرح اين دو نظريه روشن مى‏گردد.

در خاتمه اين بحث، مقتضى است يادآور شويم كه مشرق‏زمين، در زمينه فلسفه و عرفان، جهان را در قرن بيستم منور ساخته است. ما در اين باره داراى شواهد و دلايل فراوانى هستيم. پروفسور هانرى كربن مى‏گويد:

فلسفه شرق در موقعيتى قرار گرفته كه قدرت دارد فلسفه اروپا را از خطر اضمحلال و نابودى برهاند. راستى كه دنياى غرب به حكمت جاويدان، كه از مشرق زمين سرچشمه مى‏گيرد، نيازمند است.



تصوف

بايد گفت تصوف اسلامى يا تصوف مسلمانان به كمال خود رسيده است و مى‏تواند، با تعاليم و تجربه‏هاى فوق‏العاده غنى خود، قرن بيستم را بهره‏مند كند.

مثلاً عرفان محى‏الدين بن عربى در سير و سلوك و مراحل معرفت و وحدت وجود، يا وحدت وجود و مراحل فنا، راستى به درجه بلند و رفيعى رسيده كه من گمان ندارم هيچ مدرسه عرفانى جديدى به اين پايه و درجه رسيده باشد. عرفان اسلامى در كشف حقايق اديان شرقى سهم بسزايى دارد و ما مى‏توانيم آن را به عنوان كليدِ گشاينده اديان اعتبار كنيم.



علم

علم به مثابه شاهكار درخشنده فرهنگ قرن بيستم مورد توجه قرار گرفته است. هرچند كه پاره‏اى از بحثهاى گذشته ما بر محور آن دور مى‏زد ولى در اينجا مقتضى است موقعيت علم را در اسلام به طور مستقل بررسى كنيم. اسلام به همه علوم با ديده تقدير و احترام مى‏نگرد و آنها را راهى براى رسيدن انسان به هدف خلقت و كمال اصيل و شناخت خداوند و مقام خليفةاللهى خود شناخته و سير در اين راه را يك واجب مقدس تلقى كرده است.

حقيقت اين است كه براى علم هيچ‏گونه هدفى غير از كشف حقيقت نيست و شخصِ باايمانى كه از علم مى‏هراسد و با آن به مبارزه برمى‏خيزد، بايد در ايمان خود ترديد و تجديد نظر كند. زيرا ترس از كشف حقيقت، مفهومى جز اين نخواهد داشت كه چنين انسانى از معارضه دينش با حقيقت بيم دارد، حال آنكه ايمان عميق و اساسى، حركت علمى را مورد تأكيد قرار مى‏دهد.

در اينجا مناسب مى‏بينم به افراط و تفريطهايى كه درباره موضع اسلام در قبال علوم جديد مشاهده مى‏شود اشاره كنم. مثلاً در آن هنگام كه بشر درصدد تسخير فضا برآمده بود، عده‏اى گفتند چنين امرى غيرممكن است، زيرا اين دخالت در قدرت پروردگار است. گويا به پندار آنها خداوند در فضا قرار گرفته يا قلمرو حكومت او تنها فضا است. نمى‏دانم چه تفاوتى ميان كره زمين و كواكب آسمانها است.

وَ لِلّهِ مُلكُ السَّمواتِ وَ الاَرضِ .(189:3) از آنِ خداست فرمانروايىِ آسمانها و زمين.

و همين آرا و گفتار غيرمعقول است كه زمينه را براى نفوذ و تأثير كلمات بعضى از طرفداران مكتب مادى‏گرى مساعد مى‏كند كه مى‏گويند ما در راه تسخير ماه نه ملائكه‏اى ديديم و نه به خدا برخورديم.

نيز هنگامى كه مى‏شنوند كه جمعى از دانشمندان براى ايجاد سلول زنده كوشش مى‏كنند، مى‏گويند اين موضوع غيرممكن است.

در مقابل، دسته ديگرى راه افراط پيش گرفته‏اند و مى‏گويند: قرآن مجيد از همه علوم جديد خبر داده و آيه شريفه ذيل را گواه مدعاى خود مى‏گيرند:

يا مَعشَرَ الجِنّ وَ الاِنس اِنِ اسْتَطَعتُم اَن تَنفُذُوا مِن اَقطار السّمواتِ وَ الاَرضِ فَانفُذُوا لا تَنفُذُونَ اِلاّ بِسُلطان .(33:55) اى گروه جنيان و آدميان، اگر مى‏توانيد كه از كناره‏هاى آسمانها و زمين بيرون رويد، بيرون رويد. ولى بيرون نتوانيد رفت، مگر با داشتن قدرتى.

به نظر آنها اين آيه به طور صريح دلالت دارد بر امكان نفوذ بشر به اقطار آسمانها به وسيله عقل. به عقيده ما اين مطلب و استدلال نيز صحيح نيست. زيرا:

الف. اين آيه مربوط به قيامت و روز حساب است،

ب. قرآن كتاب دين و تربيت است و ضرورتى ندارد كه چنين كتابى به‏طور تفصيل متعرض كليه امور علمى شود. بلكه قرآن مجيد، در مقياسى عمومى تربيتى، انسانها را بر سير در ملكوت آسمانها و زمين و تدبّر در جهان آفرينش و بدايع و صنع حق تحريض و ترغيب كرده است. پيش‏تر به اين مطلب اشاره شد كه قرآن كريم، هنگامى كه براى نمونه و مثال به پاره‏اى از پديده‏هاى طبيعى اشاره مى‏كند، به هيچ وجه تحت تأثير علوم و معارف رايج زمان خود قرار نگرفته است.



ادبيات و هنر

ادبيات و هنر اسلامى، كه جزئى از ادبيات و هنر مشرق زمين است، از نظر غناى فكرى و زيبايىِ صورى از ذخاير ادبيات و هنر جهان به شمار مى‏آيد. بعضى از ادبا و هنرمندان جديد، امثال شاعر اسپانيايى، ميكاييل اونامونو، و شاعر آلمانى، گوته، از آن الهام گرفته‏اند. تأثير فراوانى كه هنر اسلامى بر معمارى و نقاشى و تصوير سازى گذاشته است، هرگز نمى‏توان فراموش كرد.

دامنه بحث و تحقيق درباره ادبيات و هنر، وسيع و دامنه‏دار است. اما در اينجا لازم است نظر اسلام را درباره اين دو قلمرو اساسى در مطالب زير خلاصه كنيم:

الف. هنر نزد مسلمانان از مفهوم عام و جهانىِ «اللّه جميلٌ و يُحِبُّ الجَمال» و زيبايى عمومى كه در سراسر جهان هستى و در همه شئون آن تجلى كرده، سرچشمه گرفته است. ما در جامعه اسلامى ملاحظه مى‏كنيم كه هنر و زيبايى در همه امور زندگى مسلمانان، در خانه‏ها، مساجد، بر شمشيرها و غلاف آنها، در كتابْ‏آرايى و جلدسازى، در بازار و معابد عمومى، به طور وسيعى جلوه كرده است، و هيچ‏گاه اختصاص به‏طبقه ممتازى نداشته و سبب رفاه دسته معدودى نشده است. با كوچك‏ترين مطالعه‏اى در آثار و بناهاى تاريخى و مساجد و بازارها وخانه‏هاى قديمى كه در شام و اشبيليه و اصفهان وجود دارد، به‏هنرنمايىِ مسلمانان پى‏خواهيم برد.

ب. جلوگيرى اسلام از ساختن مجسمه، هنر اسلامى را در ساير مراحل و زمينه‏ها، به خصوص نقاشى و معمارى، در راه تازه‏اى قرار داده است.

ج. ادبيات و هنر عصر جديد در بسيارى از زمينه‏ها به جايى رسيده كه هيچ دين و عقيده و هيچ انسان خردمندى به آن رضايت نمى‏دهد. آنها به صورت دو سلاح قتّاله براى نابودى شخصيت انسان در آمده‏اند. در اين ملاحظات مى‏توانيم به خوبى نظر اسلام را درباره ادبيات و هنر دريابيم.



صلح، مشكل بزرگ قرن بيستم

آيا اسلام مى‏تواند مشكل بزرگ قرن بيستم را كه صلح است حل كند؟ چنين آيينى كه پيروان خود را به طور عموم امر به صلح مى‏كند

يا اَيُّهَا الّذينَ امَنُوا ادخُلُوا فِى السِّلمِ كافةً .(208:2)اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، همگان به طاعت درآييد.

و تحيّت آنها را صلح و سلام قرار داده

وَ تَحِيَّتُهُم فيها سَلامٌ (10:10) و به هنگام درود سلام مى‏گويند،

آيا مى‏تواند در قبال چنين مشكلى بى‏اعتنا باشد؟ در هر حال، اين سؤالى است كه بايد در ضمن استقصاى فرهنگ جديد به آن پاسخ گفت.

سلام اسمى از اسماء حُسناى پروردگار و صفتى است از صفات ذات منزه مقدسش كه در جهان هستى منعكس شده و در مخلوقات تجلى كرده است. خداوند سلام است و سلام از وى نشأت گرفته و به سوى او باز مى‏گردد.

فَهُوَ سُبحانَهُ السَّلام وَ مِنهُ السَّلام وَ اِلَيهِ يَعُود السَّلام.

هستى، اين محراب پهناور و وسيع براى سجود و تسبيح خداوند...، اجتماع، اين مجموع مرتبط و متنوع از فرزندان آدم...، انسان، اين موجود ممتاز و گل سرسبد وجود...، همه مخلوق پروردگار و موصوف به صفت سلام الهى‏اند، و هريك از آنها نمونه‏اى است از ديگرى و بنابراين، صلحى كه در جهان آفرينش مشاهده مى‏شود و صلح و سلامى كه در افراد انسانى به وديعه گذارده شده، هركدام راهى منطقى و معقول براى كوشش در راه صلح جهانى به ما ارائه مى‏دهند. اختلافات نژادى و تفاوتهايى كه در آرا و افكار مجتمع جهانى ملاحظه مى‏شود، نه‏تنها نمى‏تواند در راه تحقق صلح جهانى مانعى باشد، بلكه خود كمال و جمال فطرى به جامعه مى‏بخشد و شناخت و همكارى و تكامل و وحدت را تسهيل مى‏كند. اين تفاوتها و، به تعبيرى، اين تنوع، در جسم انسان، با همه خصوصياتش، و در چهره‏اى كه اسلام از آفرينش به آن بخشيده، تجلى كرده است.

پس بدون يك كوشش فرهنگى مناسب و هماهنگ و بدون اتخاذ روشى واحد و عمومى، صلح و سلام برقرار نمى‏شود، همان‏طور كه با اصرار بر ايجاد يك نظام خاص اجتماعى و توليدى و با تكيه بر نژادى معين دستيابى به صلح جهانى امكان‏پذير نخواهد شد.

برادران عزيز، اين بود اسلام شما و من، با اينكه با كمال فروتنى اعتراف دارم كه حق مطلب را آن‏طور كه بايد ادا نكرده‏ام، در عين حال، بعد از اين بيانات، اگر اسلام را غير از آنچه الآن در دست ماست درك كرديد و متوجه شديد كه اين آئين مقدس قدرت آن را دارد كه قيادت و رهبرى بشريت را بر عهده گيرد و فرهنگهاى جديدى را به وجود آورد، و بالاخره اگر در دل خود رغبت و تمايل صادقانه‏اى نسبت به اسلام يافتيد من و ندوة وظيفه خود را انجام داده‏ ايم.


Posted on 1387/3/11, 11:10 - Languauge: Farsi - Art ID: 75 - Permalink : http://www.imamsadr.ir/Andishe/show.php?id=75

 
footer
اخبار اندیشه زندگینامه نگارخانه جستجو صفحه اصلی انتشارات با همراهان درباره ما ارتباط با ما
                   

EMAIL : sadr@imamsadr.ir

 Copyright2005©All rights reserved